خرید بک لینک

به گزارش تریبون،این استان با تقدیم حدود ۶۰ شهید بیشترین تعداد مدافعان حرم را دارد؛ که یکی از این شهدا شهید منصور مسلمی سواری است.

منصور مسلمی سواری در دوم خرداد سال ۶۰ در شهر سوسنگرد به دنیا آمد. پدرش زعلان بازنشسته سپاه بود و مادرش سلیمه نام دارد. منصور که برخی ناصر صدایش می کردند تا سال ۱۳۷۹ در سوسنگرد زندگی میکردند و مقطع دبستان را در این شهر به پایان رسانید، سپس به همراه خانواده به اهواز مهاجرت کردند تا کلاس دوم راهنمایی درس خواند و بعد از رها کردن تحصیل به شغل آزاد روی آورد. مدتی در شرکت فولاد به عنوان کارگر مشغول به کار بود.

حیا، متانت و ایمان خالص منصور باعث شد که خیلی از همکاران برای وی احترام خاص قائل باشند. همین روحیه سبب شد که با خواهر همسر یکی از همکارانش ازدواج کند و ۱۳ بهمن سال ۸۱ منصور با خانم فرح شریفی پیوند زناشویی بستند؛ که حاصل این ازدواج چهار فرزند به نامهای علیرضا، بیتا، همتا و بنیامین است؛ که ساکن منطقه محروم و حاشیهای عین دو اهواز هستند.

دیانت، معنویت و مردمداری منصور زبانزد همه بود. از دیگران پول قرض میگرفت و به نیازمندان کمک میکرد و خود قرض را پس میداد؛ اما از نیازمندان پولش را طلب نمیکرد. علیرغم مشکلات مالی نسبت به لقمه حلال بسیار حساس بود؛ به گواهی همسرش همیشه قبل از اذان صبح از خواب بیدار میشد و با خدا مناجات میکرد.

بعد از شنیدن اخبار سوریه و بیحرمتی عمال صهیونیست نسبت به ناموس مسلمانان زندگی را تنگ دانست. میگفت: به دور از غیرت است که زنان مسلمان بی پناه باشند و حرم حضرت زینب و حضرت رقیه سلام الله علیها در معرض تهدید باشد و من در خانه و کنار فرزندانم بیتفاوت بنشینم، به همین علت چند بار در اهواز و حتی تهران درخواست اعزام به سوریه را داشت که با اعزام ایشان موافقت نشد.

اما منصور نا امید نشد و از طریق دوستان افغانیاش که در کارگاه بازیافت مواد همکارش بودند به مشهد سفر کرد و به همراه تیپ فاطمیون که متشکل از رزمندگان افغانی هستند مقدمات اعزامش به سوریه را مهیا کرد و سرانجام آبان ماه سال ۱۳۹۲ در حالی که زخمی بود و جان در بدن داشت توسط داعشیان کافر و عمال صهیونیستی زنده زنده در آتش سوزانده شد تا با مظلومیت تمام به فیض شهادت نائل آید.

فرح شریفی همسر شهید منصور مسلمی سواری در گفتگو با دفاع پرس با بیان خاطراتی از این شهید، میگوید: ۱۳ روز از بهمن سال ۸۱ میگذشت که با منصور ازدواج کردم. زندگیمان را از یک اتاق کوچک در خانه پدرشوهرم آغاز کردیم. شرایط مالی مساعدی نداشتیم و منصور به عنوان کارگر روزمزد در شرکت فولاد کار میکرد. تازه یک ماه از ازدواجمان گذشته بود که پروژه پیمانکاری تمام و همسرم بیکار شده بود، اما سعی میکرد هر جا کاری جور میشد برود تا مخارج زندگیمان تامین شود.

وی میافزاید: خودم هم چند سالی میشد که زیر نظر بهزیستی یک مهد کودک خصوصی راهاندازی کرده بودم و از درآمد آن کمک خرج زندگی شده بودم؛ گاهی میشد غذای چند وعدهمان نان و ماست بود. اما من هرگز به این شرایط اعتراض نمیکردم؛ همیشه احساس میکردم کسی از من خوشبختتر نیست.

شریفی ادامه میدهد: این احساس من به خاطر پاکی و صداقت و محبت منصور بود و ایمان نابی که داشت. با اینکه کار ثابتی نداشت و درآمدش کم بود اما تولدم و یا سالگرد ازدواجمان برایم هدیه میخرید؛ گاهی میشد که در محل کارش یک وعده غذا به آنها میدادند. همان غذا را با خود به خانه میآورد تا با هم بخوریم، چند لقمه اول را میخورد و از غذا خوردن دست می کشید؛ فقط به خاطر من.

وی میافزاید: اما عشق من به منصور به خاطر رابطه زیبای ایشان با خدا بود؛ همیشه قبل از اذان بیدار میشد و با خدا مناجات میکرد، چند بار که من نماز صبحم قضا شده بود از دستم ناراحت شد و گفت نباید نمازت قضا شود و همان برخوردش برایم کافی بود که لذت بیدار شدن قبل از اذان صبح را احساس کنم.

همسر شهید مسلمی سواری، خاطرنشان میکند: منصور خیلی مردمدار بود؛ هر وقت کسی به مشکلی برمیخورد و به پول احتیاج داشت و خودمان هم پولی نداشتیم از دیگران قرض می گرفت و به نیازمند میداد اما هیچوقت برای پس گرفتن پول سراغ آن شخص نمیرفت.

وی میگوید: با وجود مشکلات مالیمان خیلی اهل رعایت حلال و حرام بود. مدتی بود که ایشان در کارگاه بازیافت پلاستیک کار میکرد. حقوقش ۷۰ هزار تومان بود؛ اما ۹۰ هزار تومان به ایشان داده بودند وقتی آمد خانه ۲۰ هزار تومان را جدا کرد و گفت: این مبلغ را اشتباهی به من دادهاند؛ نگهش دار تا فردا پس بدهم. گفتم: چرا پس بدهی حق خودت است خیلی برایشان کار میکنی تازه در مقابل کارت کم هم داده اند. گفت: خانم حقوق من ۷۰ هزار تومان است؛ همین. فردا مبلغ را برد که پس بدهد گفتند از کارت راضی بودیم مبلغ اضافه را تشویقی دادیم.

وی بیان می کند: حاصل ازدواج من و منصور چهار فرزند است؛ فرزند اولمان علیرضا نام دارد، دو دختر به نامهای بیتا و همتا و فرزند آخرمان بنیامین است. منصور عاشق بچهها بود و می گفت دختر و پسر فرقی ندارد؛ اما بیشتر محبتش را صرف بیتا و همتا میکرد. می گفت دخترها حساسترند و به محبت بیشتری احتیاج دارند. اگر برای ۱۰ دقیقه هم از خانه خارج میشد تماس میگرفت و احوال من و بچهها را میپرسید.

شریفی، اذعان میکند: سال ۹۲ بود که تلویزیون اخبار حمله گروه داعش به سوریه را نشان میداد منصور خیلی بیتابی میکرد میگفت ناموس اسلام را بیپناه گیر آوردهاند؛ نباید ساکت بنشینم. حدود سه ماه از نبرد سوریه با داعش میگذشت و هر بار منصور بیقرارتر میشد، می گفت حرم خانم زینب سلامالله علیها سرباز میخواهد، میگفتم منصور تو که نمی توانی بروی چرا اینقدر حرص میخوری؛ فقط سرش را تکان میداد.

وی ادامه میدهد: چند روز بعد گفت میروم تهران کار دارم، دو بار رفت تهران و برگشت؛ نگران شدم؛ ولی چیزی نگفتم. هر سفر حدود ۱۰ روز طول کشید تا بار سوم که ۷ مهر ۹۲ بود، علیرضا مدرسه میرفت کار مهد کودک خودم هم شروع شده بود. آمد خانه گفت مامان علی! -مرا “مامان علی” صدا میکرد- عزیزم میخواهم بروم زیارت امام رضا(ع) با من میآیی؟ گفتم علیرضا مدرسه است، خودم مهد دارم – بنیامین آن موقع یک سال و نیمش بود- گفتم هوا سرد است، بنیامین مریض میشود؛ گفت پس اگر راضی باشی تنها میروم دلم هوای حرم دارد؛ گفتم نه راضی نیستم، گفت پس من میروم حلالم کن شاید در راه ماشین تصادف کرد و مُردم؛ دوست دارم حلالم کنی. گفتم نباید بروی. نمی دانم چرا گریه کردم لباسش را گرفتم و میگفتم نرو؛ ولی احساس عجیبی میگفت این رفتن آمدنی ندارد.

وی میافزاید: عشق عجیبی بین من و منصور بود. خیلیها حسرت این عشق و محبت را میخوردند. با اینکه شرایط زندگیشان از ما بهتر بود و همان عشق اجازه نمیداد از منصور جدا شوم، اما گوش نکرد. بچهها را یکی یکی بوسید، وسایلش را جمع کرد و رفت؛ سه بار رفت دم در و برگشت و هر بار میگفت مامان علی عزیزم حلالم میکنی و من با گریه هر سه بار گفتم نه حلالت نمیکنم. بار آخر سرش را تکان داد و گفت پس خداحافظ؛ وقتی رفت پشیمان شدم خودم را آرام کردم گفتم میرود زیارت امام رضا(ع) برمیگردد؛ تلفن همراهش را گرفتم جواب داد: گفت چی شد؟ مامان علی می خوای حلالم کنی؟ گفتم بله حلالت میکنم؛ ولی مگر سفر قندهار میروی که حلالیت میخواهی؟ با هم خندیدیم.

همسر شهید سواری، خاطرنشان میکند: در طول مسیر با ما در تماس بود گفت رسیدم تهران و عصر حرکت می کنم سمت مشهد تا وقتی که رسید مشهد، از آن روز تا حدود ۱۵ روز من هیچ خبری از منصور نداشتم به خانوادهاش، دوستانش و هر شمارهای که داخل دفتر تلفنش بود زنگ زدم؛ اما کسی از منصور خبر نداشت.

وی میگوید: تنها با چهار بچه کوچک در این مدت گریه میکردم و میگفتم منصور تصادف کرده و مُرده، اما دستم به جایی بند نبود، بعد از دو هفته شب اول محرم بود ساعت ۱۲ شب منصور تلفن کرد و گفت سلام مامان علی من زندهام ولی رفتهام سوریه و تلفن قطع شد. فردا شب دوباره همان ساعت ۱۲ تماس گرفت من با عصبانیت فریاد زدم سوریه چکار میکنی؟ احوال بچهها را پرسید. به دروغ گفتم بنیامین کلیههایش عفونت کرده باید عمل شود، گفتند پدرش باید رضایت دهد برای عمل؛ دروغ گفتم شاید برگردد. با آرامش عجیبی گفت مامان علی عزیزم بچهمان عزیزتر است یا حضرت زینب(س) و حضرت رقیه و طفلان که از کربلا تا شام با اسیری و شلاق آوردنشان؛ با این حرف بغضم ترکید؛ گفتم بمان منصور، بمان سوریه و خوشا به سعادتت بمان. گفت میخواهم با بچهها حرف بزنم علیرضا قهر کرده بود، گفت چرا بابا منو گذاشت رفت سوریه؛ ولی با بیتا و همتا حرف زد آن موقع بنیامین یک سال و نیمش بود نمیتوانست حرف بزند گفت میخواهم صدایش را بشنوم و در آخر گفت حلالم کن.

وی اضافه میکند: دیگری خبری از وی نداشیم تا ۳۰ آبان ۹۲ که آقایی تماس گرفت و گفت همرزم منصور هستم؛ گفتم آقا تو را به خدا بگو منصور شهید شده؟ گفت خانم این چه حرفیه؟ منصور حالش خوبه؛ تو مخابرات کار میکنه؛ فقط یه امانتی به من داده به شما برسانم، آدرس دارم. فردا ساعت ۹ صبح آمد محلهمان و همسایهها دورش جمع شدند و خبر شهادتش پیچید. چهارم آذر ۹۲ پیکر مطهرش را آوردند و پنجم آذر با گمنامی و مظلومیت تمام و بدون کمترین اطلاع رسانی به مردم تشییع و در قبرستان امامزاده سید هادی به خاک سپرده شد.

شریفی تصریح میکند: بزرگ کردن چهار بچه کوچک بدون پدر سخت است؛ بچهها مرتب بهانه پدرشان را میگیرند. بنیامین که بزرگتر شده موقع غذا خوردن لقمه میگیرد و به عکس بابایش میدهد و میگوید بابا بخور و بیتا و همتا دلتنگ پدرشان هستند.

وی یادآور میشود: روزهای اول از دستش عصبانی بودم که شهید شده؛ از بس که دوستش داشتم. اما حالا که اخبار سوریه و جهان اسلام را میبینم به منصور افتخار میکنم. به بانوان عزیز جامعه عرض میکنم که منصور من در سوریه زخمی شد و داعشیان کافر پیکر مطهرش را زنده زنده سوزاندند. منصور من رفت، به خاطر خط روشن ولایت فقیه و حفظ اسلام؛ از بانوان عزیز سرزمین اسلام خواهش میکنم به خاطر ادامه راه شهدا حجابشان را حفظ کنند.

منبع:دفاع پرس

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 28 تير 1395 ساعت: 19:46

به گزارش تریبون، هرچند طبق ادعای فروشندگان تورهای این مقاصد، گروگانگیری و کودتا در ارمنستان شایعهای بیش نبوده و پروازهای ترکیه هم از سر گرفته شده، در نتیجه شرایط این کشورها کاملا عادی است و مانعی برای سفر کردن وجود ندارد!

با آنکه آمریکا و روسیه پرواز به ترکیه را همچنان متوقف کردهاند و شرکتهای هواپیمایی دیگر کشورها با رصد اوضاع این کشور، جانب احتیاط را گرفته و از شمار پروازها به این مقصد کاستهاند، اما سازمان هواپیمایی ایران از روز گذشته (یکشنبه) رسما پروازها به این مقصد را از سر گرفت.

این در حالیست که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری طبق آخرین اطلاعیه منتشر شده به دنبال کودتای ترکیه، شرایط آن کشور را فوقالعاده اعلام کرد و از دفاتر خدمات مسافرتی و گردشگری خواست تا اطلاع ثانوی و تا زمان برقراری دوباره امنیت و آرامش، از هرگونه ثبتنام و اعزام گردشگر به مقاصد گردشگری این کشور اکیداً خودداری کند.

سازمان هواپیمایی کشور با آنکه به دنبال بیانیه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری تصمیم گرفت تا اطلاع بعدی پروازی از سمت ایران با مسافران جدید به مقصد ترکیه انجام نشود و به مدت دو روز هواپیماهای خالی را به مقصد ترکیه میفرستاد تا مسافران ایرانی باقیمانده در این کشور را بازگرداند، اما روز گذشته در اطلاعیهای رسمی اعلام کرد: با توجه به بهبود شرایط در کشور ترکیه و امکان برقراری دوباره پروازها، ایرلاینها میتوانند پروازهای برنامهای خود به مقصد ترکیه را ادامه دهند. همچنین مسافران برای مشخص شدن شرایط دقیق پروازشان به مقصد ترکیه میتوانند با ایرلاینهای مربوطه در تماس باشند و به شکل دقیق زمان سفرشان را مشخص کنند.

این اقدام سازمان هواپیمایی باعث شد آن دسته از آژانسهای مسافرتی که از همان ابتدا به دستور “ممنوعیت اجرای تور به مقصد ترکیه” بیتوجه بودند، اینبار به بهانه از سرگیری پروازها، فروش تور را بدون موانع قانونی پی بگیرند.

به گفتهی برخی مجریان این تورها، از زمان برقراری کودتا در ترکیه، تعداد تماسها با دفاتر خدمات مسافرتی برای پیگیری پروازها و قیمت آنها – با این احتمال که تحت تاثیر کودتا کاهش خواهد یافت – حتی بیشتر هم شده است.

از سوی دیگر، کانترهای فروش تورهای ترکیه با عادی جلوه دادن اوضاع این کشور سعی در ترغیب مسافران به انجام این سفرها دارند و یا در صورت انصراف، خسارت خود را طلب میکنند. قیمتهای این تورها نیز در این مدت نه تنها کاهش محسوسی نداشته، بلکه در برخی مسیرها بدون تغییر هم مانده است.

با آنکه آخرین دستور سازمان میراث فرهنگی و گردشگری همچنان خودداری از اجرای تورهای ترکیه است، اما برخی مجریان این تورها سعی دارد با استناد به اخبار رسانههای رسمی، اوضاع ترکیه را عادی و کودتا را پایان یافته جلوه دهند.

یکی از آنها به ایسنا میگوید: «پروازها از سر گرفته شده و مشکلی وجود ندارد و مردم هم همچنان متقاضی هستند»، اما وقتی جدول پروازها را چک میکند تا تاریخی را برای سفر مشخص کند، فقط به برقراری پروازهای دو شرکت هواپیمایی اشاره میکند و بعد هم میگوید: «سایر شرکتها به مرور برنامههایشان را باز میکنند و پروازهایشان برقرار میشود و جای هیچ نگرانی وجود ندارد.»

با این حال، ولی تیموری – مدیرکل دفتر نظارت و ارزیابی خدمات گردشگری – در واکنش به این اقدام دفاتر خدمات مسافرتی به ایسنا، میگوید: «پروازها برقرار شده، چون میخواهند مسافران ایرانی را به کشور برگردانند. از نظر ما (سازمان میراث فرهنگی و گردشگری) و البته سایر کشورها، ترکیه فعلا آرام نیست.»

با وجود چنین حکمی، به نظر میرسد برخی آژانسهای مسافرتی تمایلی برای جدی گرفتن دستورهای صادره ازسوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و حتی برخورد واقعگرایانه با مسافرانشان در شرایط فعلی ندارند، چه بسا که وقتی خبر گروگانگیری و کودتای احتمالی در امنستان نیز منتشر میشود، بعضی از فروشندگان تورهای این مقصد، آن را شایعه و شوخی بیش نمیدانند.

با وجود آنکه گروگانگیری ارمنستان از سوی سرویسهای امنیتی این کشور تایید شده و تظاهراتی هم در میدان اصلی پایتخت این کشور در پی داشته، اما برخی از مجریان تورهای این مقصد با استناد به اخبار رسانهها معتقدند؛ امنیت ارمنستان به مخاطره نیافتاده و اوضاع تحت کنترل است و همه تورها هم زمینی و هوایی برقرار است.

این خبر حتی باعث نشد قیمت این تور تکان بخورد و تورهای لحظه آخر آن هم با نرخ بالایی برای فروش گذاشته شده است. یکی از فروشندگان این تورها به ایسنا میگوید: فقط یک گروگان گیری ساده اتفاق افتاده بود، حتی اخبار هم اعلام کرد که کودتایی در کار نبوده و به نظر میرسد که عدهای فقط دوست دارند در شرایط موجود، شایعه پراکنی و با مردم شوخی کنند!
منبع: ایسنا

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 28 تير 1395 ساعت: 19:46

به گزارش تریبون، وقتی معیار و الگوهای واقعی از ارزشمندی و زیبایی تعریف نشود یا این معیارها بیسر و صدا تغییر ۱۸۰ درجهای را تجربه کند و در این چرخش معیارها، نهادها و دستگاههای متولی فارغ از نقشی که برای تعریف الگو و معیارهای «ارزشمندی» دارند در خواب غفلت سر کنند یا خود را کنار بکشند، در خلأ ایجاد شده الگوها و معیارهای دروغین جای ارزشهای واقعی را میگیرند.

اکثریت جامعه هم برای همرنگ جماعت شدن، خود را با معیارهای تازه تطابق میدهند حتی اگر پشتوانه ارزشی این معیارها پوچ باشد. بر همین اساس است که وقتی در سطح جامعه مینگرید با تعداد زیادی از زنان و دختران جوان شبیه به هم مواجه میشوید؛لاغر اندام، موهای بور، بینیهای عمل کرده خلاصهای از توصیف چهرههایی است که در پیش رویمان تکرار میشود. این چهرههای تکراری اما شباهت عجیبی به عروسکهایی دارند که در پشت ویترین اسباببازی فروشی، روی لباس و لوازم تحریر کودکان و در بازیهای رایانهای و انیمیشنهای کودکانه سالهاست میبینیم.

حالا انگار تمام این شخصیتها جان گرفتهاند و در کوچه و خیابان پیش چشم ما رژه میروند تا سندی بر نفوذ فکری فرهنگی غرب در جامعه ما باشند. این نفوذ اما تنها به تظاهر چهرههای عروسکی در سطح جامعه محدود نمیشود بلکه اصل و زیربنای این ماجرا در اقداماتی است که زنان و دختران جوان کشورمان برای شباهت به عروسکهای دوران کودکیشان متحمل میشوند. امروز زنگهای خطر افزایش چشمگیر اعتیاد در زنان به صدا درآمده و خطر شیوع اعتیاد در زنان از ۴ درصد در گذشته به ۱۰ درصد رسیده است.

نکته قابلتأمل اینجاست که اگر تا چند سال قبل زنان تنها با انگیزه همراهی با همسران یا با فشار یکی از مردان خانواده و با هدف همسو شدن با انگیزههای منفعتجویانه مردان معتاد درگیر اعتیاد میشدند، انگیزههایی نظیر کاهش وزن و تناسب اندام، رهایی از استرس و اضطراب، تفریح، در دسترس بودن مواد و اصرار دوستان جزو عوامل اصلی اعتیاد زنان به شمار میآید و موجب شده شیب ابتلای زنان به اعتیاد نسبت به مردان بالاتر برود. بر اساس آماری که مدیرکل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت میدهد، ۲ میلیون معتاد رسمی و تفننی در کشور داریم که حدود ۱۰ درصد از این تعداد زن هستند. نسبت یک دهمی زنان معتاد در جامعه معتادان کشور میتواند هشداری جدی باشد زیرا رشد اعتیاد در زنان بسیار سریعتر از مردان صورت میپذیرد و اثرگذاری اعتیاد یک زن در جامعه و پیامدهای غیرمستقیم آن میتواند دهها برابر آثار و تبعات اعتیاد یک مرد باشد.

همچنین زنان در نقشهایی مانند مادر نقشآفرینی میکنند و بیتردید از نقش محوری در امر تربیت برخوردار هستند و درگیری آنها با اعتیاد قطعاً فرزندان را با مخاطرات فراوانی مواجه میکند. پژوهشها نشان میدهد فرزندان مادران معتاد بسیار آسیبپذیرتر از فرزندان پدران معتاد هستند. علاوه بر این اعتیاد زنان باردار میتواند مخاطرات فراوانی را متوجه نوزادان و کودکان این دسته از مادران کند. الگوی اعتیاد زنانه از نوع اعتیاد به مواد مخدر صنعتی و محرکهاست. آنطور که احمد حاجبی، مدیرکل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت میگوید، الگوی مصرف مواد مخدر از مخدر به محرک تغییر کرده و نسبت زنان در مصرف محرکها در حال افزایش است.

اصلیترین دلیل این افزایش اعتیاد هم سراب زیبایی و کاهش وزن است که باعث شده نسبت آمار اعتیاد زنان تغییر کند. در چنین شرایطی در حالی که در گذشته نسبت مصرف مرد به زن ۹ به یک بود اما اکنون در بحث محرکها نسبت مرد به زن چهار به یک شده است که این زنگ خطر است و خطرناک بودن اوضاع را نشان میدهد.

آرایشگاههای زنانه و باشگاههای ورزشی کانونهایی است که زنان را به استفاده از این محرکها تشویق میکنند. درکنار این اینترنت، ماهواره و حتی تبلیغات تلویزیون خودمان بر القای الگوهایی از زیبایی و جذابیت استوار است که لاغری را یک ارزش میداند و داشتن کمی اضافه وزن را نابودکننده اعتماد به نفس میشمارند. قاطبه جامعه اما بیتوجه به پشت پرده این تبلیغات برای فروش محصولات تجاریشان، الگوهای معرفی شده از زیبایی و ارزشمندی را به سادگی میپذیرند چراکه نهادهای فرهنگی برای بازگرداندن اعتماد به نفس به بانوان ایرانی و بازتعریف ارزشها و اصلاح تصور افراد از زیبایی هیچ اقدامی نداشتهاند. بنابراین الگوی زیبایی شکل گرفته در ذهن زنان و دختران جوان همان چیزی است که از دوران کودکی قهرمان زندگیشان شده و حالا در دوران بزرگسالی حاضرند برای رسیدن به چنین الگویی هر کاری بکنند و اینگونه میشود که زنان و دختران کشورمان برای رسیدن به الگوهایی که به عنوان سنجه زیبایی به آنها معرفی شده در دام اعتیاد میافتند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 28 تير 1395 ساعت: 19:46

به گزارش تریبون، اخیراً در تماس تلفنی از “کمیسیون ماده ۱۰ طرح حذف یارانه های نقدی خانواده های غیر نیازمند” به برخی سرپرستان خانوار اعلام شده است، طبق مصوبه مجلس یارانه همه مردم غیر از خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی، خانوارهای آسیب پذیر و افرادی که بیماران لاعلاج در خانواده خود دارند، حذف می شود.

در این تماسهای تلفنی با تاکید بر اینکه مکالمه ضبط می شود، جهت احراز هویت، نام و نام خانوادگی، کد ملی و آدرس محل سکونت پرسیده و از سرپرست خانوار سوال می شود که آیا ملک مسکونی و یا بیمار لاعلاج در خانواده دارد یا خیر؟

در یکی از این تماس ها، سرپرست خانوار از مسئول مربوطه سوال کرده که با این وضعیت، یارانه حداقل ۶۵ میلیون نفر باید حذف شود که مسئول مربوطه این موضوع را هم تایید کرد.

فایل صوتی برخی از این مکالمات در اختیار ما وجود دارد.

مصوبه مجلس حذف یارانه چه کسانی را در بر می گیرد؟

پرونده حذف یارانه بگیران پُردرآمد که پس از آغاز فعالیت دولت یازدهم مجدداً گشوده شد، در سال ۹۴ علیرغم مصوبه مجلس برای حذف یارانه ۶ میلیون ثروتمند به ثمر نرسید و مجلس برای سال ۹۵ دولت را مکلف به حذف یارانه ۲۴ میلیون ثروتمند کرد ولی این بار شرایطی را برای حذف یارانه ها اعلام کرد.

در بند الحاقی ۱ تبصره ۱۴ قانون بودجه ۹۵ کل کشور، دولت موظف شده است در سال ۱۳۹۵ یارانه نقدی سرپرست خانوار اقشار زیر را حذف نماید:

۱ ــ کلیه تجار و صاحبان مشاغل آزاد که درآمد سالانه آنها حداقل ۳۵۰ میلیون ریال باشد.

۲ ــ نمایندگان مجلس شورای اسلامی، قضات و اعضای هیأت علمی دانشگاهها و مؤسسات آموزشی دولتی و غیردولتی، پزشکان و دندانپزشکان.

۳ــ کلیه کارکنان دولت و قوای سهگانه و شهرداریها و کلیه مؤسسات عمومی و مؤسسات عمومی غیردولتی و کلیه کارکنان نیروهای مسلح و بازنشستگان کشوری و لشکری و کلیه حقوقبگیران و مستمریبگیران مشمول تأمین اجتماعی و همه دریافتکنندگان حقوق و مستمری بخش دولتی و غیردولتی که دریافتی سالانه آنها بیش از ۳۵۰ میلیون ریال باشد.

۴ــ کلیه مدیران و اعضای هیأت مدیره و بازرسان شرکتهای دولتی و غیردولتی و وابسته به دولت و نهادهای عمومی غیردولتی و کلیه مدیران و اعضای هیأت مدیره و رؤسا و معاونان مناطق و شعب بانکها و بیمهها و مؤسسات مالی و اعتباری و کلیه کارکنان اشخاص حقوقی دولتی و غیردولتی که دریافتی سالانه آنها بیش از ۳۵۰ میلیون ریال باشد.

۵ ــ کلیه ایرانیان مقیم خارج کشور.

۶ ــ کلیه اشخاصی که در سه دهک بالای درآمدی کشور هستند و در موارد فوق ذکر نشدهاند.

مسئولان دولت یازدهم پیش از این با مصوبه مجلس مخالفت کرده بود. نوبخت سخنگوی دولت و رئیس سازمان مدیریت پیش از این تصریح کرده بود: “حذف یارانه کارمند تهرانی با ماهی ۳ میلیون درآمد انصاف نیست و دولت نمیتواند یارانه ۲۴ میلیون نفر را حذف کند.”

مخالفت با حذف یارانه ۲۴ میلیون ثروتمند ادامه داشت تا اینکه ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه ۱۱ تیر ماه سال جاری از جلسه خود با رئیس سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور بهمنظور بررسی نحوه اجرای قانون حذف ۲۴میلیون نفر پُردرآمد از دریافت یارانه خبر داد.

در حالی یارانه تیر ماه شب گذشته واریز شد که وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی امروز طی اطلاعیه ای در خصوص نحوه ثبت اعتراض حذف شدگان از یارانه نقدی اعلام کرد آن دسته از خانوارهایی که یارانه آنها در تیرماه سال جاری حذف گردیده است در صورت تمایل به ثبت اعتراض خود از روز چهارشنبه ۳۰ تیرماه ۱۳۹۵ صرفا” به سامانه www.yaraneh10.ir مراجعه فرمایند.

منبع: خبرگزاری تسنیم

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 27 تير 1395 ساعت: 15:49

به گزارش تریبون، شهید علیرضا بریری یکی از شهدای دلاور خان طومان است که در پی پیمانشکنی تروریستها به همراه چند تن از همرزمانش در شرایط آتشبس به شهادت رسید. نام فامیل او ما را به یاد بریر بن خضیر یکی از یاران اباعبدالله الحسین(ع) در کربلا میاندازد که تا پای جان بر سر عهدش با جانان ماند و کربلایی شد. به دلیل شباهتی که نام علیرضا با عموی شهیدش علیرضا بریری داشت، دیروز به این شباهت اسمی در صفحه پایداری پرداختیم و امروز و در این شماره نیز شهید مدافع حرم علیرضا بریری را از زبان همسرش کوثر پوررمضان بیشتر خواهیم شناخت.

فصل آشناییتان با شهید بریری از کجا رقم خورد؟

من و علیرضا هر دو بچه یک محل بودیم؛ «سادات محله» که یکی از محلههای قدیمی بابلسر است. علیرضا متولد ۳۰/۱/۶۶ بود. شناخت زیادی نسبت به هم نداشتیم اما با ایشان از طرف یکی از دوستانشان که هممحلی ما بود به هم معرفی شدیم. از آنجایی که پدر ایشان و پدر من با هم همکار بودند، مراحل آشنایی و خواستگاری به فاصله حدود دو ماه برگزار شد. زمان آشنایی من و علیرضا ایشان دانشجوی دانشکده افسری بود و مهمترین حرفش این بود که شغلش پر از مشغله و بسیار پرمخاطره است و سختیهای زیادی در زندگی آینده خواهیم داشت. او از سختی و نبودنهایش در زندگی برایم گفت. البته از آنجایی که پدر من هم نظامی بودند تقریباً به این سختیها واقف بودم. علیرضا در همان صحبتهای ابتدایی از قناعت برایم گفت و اینکه باید قناعت را در زندگیمان همواره مد نظر داشته باشیم. ما در تاریخ ۱۰ فروردین ماه سال ۱۳۸۷ عقد کردیم. آن زمان ۱۹ سال داشتم. در دوران عقد خیلی کم حضور داشت، اما وقتی که بود در واقع نبودنش را جبران میکرد.

خانواده شما چقدر با مفهوم جهاد و شهادت آشنا بود؟

علیرضا ارادتی خاص به شهدا داشت. همواره به شهدا و سعادتشان غبطه میخورد. علاقه زیادی به شهدای غرب کشور داشت. همیشه هم میگفت شهدای جنگ که در مناطق غرب به شهادت رسیدند مظلومترین شهدای ما بودند. از همان ابتدا حرف از شهادت در خانواده ما بود. همیشه وقتی به مزار عمویشان میرفت میگفت فکر کن عکس من را روزی بر سنگ مزار حک کنند و بنویسند شهید علیرضا بریری. وقتی این صحبتها را میکرد بسیار شاد و خوشحال بود. همواره میگفت دعا کن که من به آرزوی خود که شهادت است برسم. من هم میگفتم دعا میکنم همیشه باشی و در راه اسلام و امام زمان(عج) و برای رهبر و مملکت سربازی کنی و از خاکمان دفاع کنیم. میگفت این خوب است، اما دعا کن به آرزویم برسم. پدر من و پدر علیرضا هر دو از رزمندگان و از جانبازان دفاع مقدس هستند. عمو و دایی علیرضا از شهدای دوران دفاع مقدس هستند. شهید علیرضا بریری عموی علیرضا است که نام علیرضا هم به یاد این شهید بزرگوار از ایشان گرفته شد. عموی خودم هم شهید است و یکی از سرداران شهید بابلسر. در جنگ در زندگی هردوی ما بود. هر دو بچه جنگ بودیم و بعد از آن به خاطر شغل پدرهایمان که هر دو پاسدار بودند، بعد از جنگ باز هم زندگیمان یک سرش به جنگ میرسید.

از شهید فرزندی هم دارید؟

من و شهید هشت سال با هم زندگی کردیم و خداوند بعد از شش سال به ما فرزندی عطا کرد به نام محمدامین؛ پسرمان متولد ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳ است که بیش از دو سال دارد. محمدامین الان خیلی دلتنگ پدرش میشود. این روزها تازه به حرف آمده و شیرینزبانی میکند. اما حیف که پدرش نیست تا من ذوق و خوشحالی این لحظهها را در صورت هر دویشان ببینم. این روزها که محمدامین را میبینم متوجه شباهت زیاد او با پدرش میشوم.

به نظر شما چه شاخصههای اخلاقی در وجود همسرتان ایشان را به سوی شهادت کشاند؟

در مورد ویژگیهای اخلاقی باید به شجاعت، تقوا و توجه خاص ایشان به رزق حلال اشاره کنم؛ همواره میگفت که این رزق روی محمدامین تأثیر میگذارد و بسیار روی این موضوع حساس بود. مهمتر از همه فوقالعاده شوخطبع بود.

از چه زمانی حرف اعزامشان پیش آمد؟

اولین باری که حرف از رفتن و مدافع حرم شدن به میان آمد زمانی بود که بعد از ۹ ماه اسمش برای اعزام در آمده بود. علیرضا ۹ ماه قبل برای رفتن به سوریه ثبتنام کرده بود و کاملاً داوطلبانه برای دفاع از حرم رفت. بعضی از مردم میپرسند همسرت را به اجبار بردند؟ میگویم نه. کاملاً داوطلبانه و با خواست عمیق قلبی رفت. وقتی به من گفت میخواهم بروم سوریه، واقعاً شوکه شدم چون اصلاً حرفی از اسمنویسیشان به من نزده بود. به من گفت: یعنی ناراضی هستی؟ گفتم ناراضی نیستم اما. . . قبل از تمام شدن حرفم به من گفت: فکر کن اینجا صحرای کربلا است. امروز روز عاشورا و آقا امام حسین(ع) هل من ناصر سر داده و تو میخواهی جلوی من را بگیری؟ راستش دیگر حرفی برای گفتن نداشتم. همین برای مجاب شدن صد در صدم کافی بود و خوشحالم و خدا را شکر میکنم از اینکه مانع رفتنش نشدم. سه روز بعد یعنی دقیقاً ۲۰ آبان ماه ۹۴ عازم سوریه شد. مرتبه اول ۴۹ روز طول کشید و ایشان در ۹ دی ماه ۹۴ برگشت، وقتی برگشت کاملاً حالش منقلب بود. میگفت شاید باور نکنی اما من معنی «شهدا شرمندهایم» را با تمام وجود حس کردم. از اینکه موقع برگشت همسنگرانش شهید شده بودند و ایشان سالم مانده بود، واقعاً احساس شرمساری میکرد. فوقالعاده ناراحت بود وقتی برای مدافعان حرم کاروان استقبال گذاشته بودند. ایشان همان ابتدای ورودی شهر پیاده شد و خودشان با تاکسی آمد خانه. بعد از بازگشت از سوریه واقعاً بیتاب بود و همهاش در فکر فرو میرفت و میگفت: کوثر دلم آشوب است. دعا کن بروم. دعا کن به آرزویم برسم. علیرضای من، عاشق دریا بود و مثل همیشه که دلش میگرفت، رفت روی اسکله سنگی تا کمی آرام بگیرد.

از آخرین لحظات وداع و لحظات جداییتان برایمان بگویید.

دفعه دوم حدود ساعت ۱۰ شب به علیرضا زنگ زدند و گفتند که باید ساعت سه صبح بروند. ایشان هم چون محل کارشان ساری بود، برای آماده شدن وقت زیادی نداشتند. همان روز رفته بودیم بیرون برای تهیه لوازم مورد استفادهشان. وقتی اذان شد، سریع از ماشین پیاده شد تا برود مسجد نماز بخواند (علیرضا اکثراً دائمالوضو بود). همان موقع محمدامین را در بغلم فشار دادم و گفتم محمدامین، بابایی این دفعه دیگر برنمیگردد. با تمام وجود حسش کردم.
وقت رفتن ما را به خانه مادرم برد و گفت: مامان بیا این دخترت با یک دانه اضافه، امانت بود دستم مواظب امانتم باشید هوای کوثر را داشته باشید، بیقراری نکند، خیلی مراقب محمدامینم باشید. خوب تربیتش کنید تا همواره باولایت باشد، آخرین باری هم که زنگ زد سه روز قبل از شهادتش بود. راستش همهاش به علیرضا میگفتم خیلی مراقب خودت باش یعنی شاید تا پایان تماسمان ۱۰ بار به علیرضا همین را میگفتم که ناگهان گفت: باشد اما داری میزنی زیرش تو باید دعا کنی من برم باید خودت را آماده کنی که دیگر برنگردم و دیگر برنگشت.
آن روز صبح محمدامین خوابیده بود، علیرضا نتوانست با پسرش صحبت کند، علیرضا گفت غروب زنگ میزنم با محمدامین صحبت میکنم. همیشه وقتی میرفت مأموریت میگفت از همه بیشتر دلم برای محمدامین تنگ میشود. آخر صدای همه شما را میشنوم و با شما صحبت میکنم اما محمد امین که نمیتواند صحبت کند. دلم برایش تنگ میشود اما. . . این آخرین تماس علیرضا بود و دیگر نه محمدامین صدای پدرش را شنید و نه علیرضایم صدای محمدامین را. بزرگترین سفارششان به من همیشه و همیشه اول نماز اول وقت و دوم حفظ حجاب به بهترین شکل و سوم تابع محض ولایت فقیه ماندن بود.

از شهادتشان چطور اطلاع پیدا کردید؟
ایشان چهاردهم فروردین ۹۵ برای دومین بار عازم سوریه شد و ۱۶/۲/۹۵ در سحرگاه مبعث نبی اکرم ساعت ۱:۳۰ بامداد روز پنجشنبه به همراه ۱۲ آلاله دیگر از لشکر ۲۵ مازندران به طور مظلومانه در نقض آتشبس منطقه خان طومان به آرزویش رسید و همنشین مادر سادات فاطمه زهرا(س) شد و پیکر پاکش هرگز به وطن بازنگشت.

واکنشتان به خبر شهادت همراه زندگیتان چه بود؟

در شهرستان ما امامزادهای است به نام امامزاده ابراهیم از فرزندان امام موسی کاظم(ع) که سر این بزرگوار در این شهر دفن است. همان روز اول که خبر شهادتشان تأیید شد رفتم امامزاده و دو رکعت نماز شکر برای شهادتشان خواندم. بعد از آن نماز خدا آرامم کرد، سکینه الهی را در دلم قرار داد.

همسر شما برای دفاع از حریم اهل بیت (ع) و خصوصاً خانم زینب کبری(س) به شهادت رسید. اگر قرار باشد درد دلی برای خانم داشته باشید چیست؟

غم ما در مقابل صحنههایی که بیبی زینب کبری(س) دید چیزی نیست. ما که ندیدیم عزیزانمان چطور جان دادند، ما که اسیری نکشیدیم، ما کتک نخوردیم. برای محمدامینم اسباب بازی خریدند اما … امان از دل زینب که سری را برای آرام کردن نازدانه آقا به ایشان دادند؛ غم ما هیچ نیست. انشاءالله خدا از ما قبول کند و ما را در جرگه رهروان آقا امام زمان (عج) قرار بدهد. امید دارم که علیرضا با سپاهی از شهیدان برگردد. خیلی دردناک است که آدم عزیزترین شخص زندگی و هم نفسش را از دست بدهد، اما خدا را شکر کردم چون همیشه از خدا میخواستم که اگر قرار باشد روزی علیرضا را از دست بدهم با شهادت باشد. حتی در خوابم نمیدیدم که در سن ۲۶ سالگی بشوم همسر شهید، آن هم شهید مدافع حرم بیبی. چه افتخاری از این بهتر و زیباتر. من حتی نمیتوانم برای آخرین بار با پیکرش خداحافظی کنم چون پیکر علیرضایم هنوز بازنگشته است.

این روزها برای دردانه زندگیتان محمدامین چطور میگذرد؟

من هم خبر شهادت همسرم را به بدترین نحو در یکی کانالهای محلی تلگرام خواندم. باور کردنی نبود. تلخترین لحظات عمرم بود، شهادت خیلی شیرین است اما. . . محمدامینم الان حرف میزند و هر روز صبح به عکس بابایش سلام میکند و میبوسدش، منتظر است تا برگردد، هنوز آنقدر نمیتواند این چیزها را درک کند چون فقط دو سال دارد و میگوید که بابایی بیاد بریم موتورسواری.

با توجه به اینکه پیکر همسرتان بازنگشته، مراسمی برای ایشان برگزار کردید؟

بله، مراسم اصلی برای شهیدم را در مصلای امام خمینی شهرستان بابلسر برگزار کردند که واقعاً جمعیت بیسابقه بود.

برخی از چرایی حضور رزمندگان صحبت میکنند و بسیار طعنه میزنند، پاسخ شما چیست؟

راستش من خودم خیلی شنیدم که میگویند مدافعان حرم دستمزدهای میلیونی میگیرند اما واقعاً اینطور نیست. آنها کاملاً بیادعا و داوطلبانه راهی این راه شدند. بدون زور و اجبار و و بدون توقع ریالی پول. اما باید به آنها که ایراد میگیرند و حرفهای کنایهدار میزنند بگویم که ای افرادی که میگویید مدافعان حرم برای پول میروند آیا حاضرید به ازای پول یک انگشت خود را بدهید یا باقی عمرتان را روی صندلی چرخ دار بنشینید؟ یا اصلاً آیا حاضرید که جانتان را بدهید و فرزندتان یک عمر در حسرت دستان و مهر پدری بماند؟ مطمئناً نه. من از اینکه همسر یک مدافع حرم هستم، به خود میبالم و امروز خوشحالم و احساس غرور میکنم و با افتخار سرم را بالا میگیرم که همسر شیرمردی هستم که اجازه نداد علم سقا پایین بماند و بار دیگر اسارت اهل بیت تکرار بشود.
سخن پایانی.

راستش منتظر بازگشت پیکرش هستم. اما میدانم که برنمیگردد یا برگشتنش طول خواهد کشید چراکه آرزوی قلبی خودشان بود. همیشه به شهدایی که پیکرشان برنگشته بود غبطه میخورد. واقعاً خودش این نوع شهادت را دوست داشت.

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 27 تير 1395 ساعت: 15:49

به گزارش تریبون، ردِ شمال میدان «رجبعلی خیاط» را که میگیرید، به خیابان نه چندان گمنام «معروف خانی» میرسید، همان خیابان طویلی که در یکی از گوشههای دنجش، یک اتوبوس نیمهفرسوده زیر سایه ساختمان نیمهکارهای توقف کرده تا اگر مسیر مریضی به آن افتاد، بدون هزینه درمان کند.

اتوبوس سلامت، حالا چند وقتی است که در ابتدای این خیابان ایستاده، یک پزشک دارد و چندین مددکار. پایمان هنوز به پله اول نرسیده، یک نفر نایلون به دست در یک چشم برهم زدن میپرد بالای اتوبوس، دکتر حرف از دهانش خارج نشده، سراسیمه بچه را میگذارد روی تخت، شروع میکند به عجز و لابه کردن… دختر پنج سال بیشتر ندارد، اما یک هفته است که دچار اسهال و استفراغ شده. دکتر میگوید: «ویروسی است»، مادر ولی «روحش هم از تب دخترش خبر ندارد.» دکتر میگوید: «راه حلش یک محلول ors است»، اما مادر حتی از پس یک محلول چند هزار تومانی هم بر نیامده، میخواسته دختر را بگذارد سر راه. خودش تعریف میکند و بعد هم میزند زیر گریه… دختر حتی یک دندان سالم ندارد، مادر هم همینطور. ۱۸ ساله است، اما ۵۰ ساله به نظر میرسد، تا الان ۴ زایمان زودرس داشته، ۱۳ سالگی شوهرش دادهاند و حالا هم زیر مشت و لگدهای شوهر شیشهای، شبش را به زور صبح میکند!

دکتر کارت رایگان حمام «محمدیه» را که میدهد به او، دلش کمی قرص میشود. حدود یک ماه است که تنش به آب نخورده، سر دختر هم شپش زده. مادر، اما آنقدر درمانده است که نمیداند با چه زبانی تشکر کند. بیشتر درماندگیاش به خاطر آشپزخانه زیر زمینشان است، شوهرش یکبار همه هست و نیستشان را در «همین نقطه» از دست داده و زار و زندگیشان را به آتش کشیده، اما هنوزهم دستبردار نیست، تازگیها کلاس آموزشی هم گذاشته، ۱۰۰ هزار تومان میگیرد و شاگرد تربیت میکند، به خیال خودش استاد تمام شده، کوچه «مقدسی»، جای همین آشپزخانههای نصف و نیمه است، زن نه خیال دستگیری شوهرش را دارد و نه قصدی برای لو دادنش، آنقدر دوست و آشنای آشپزخانه دار، دوروبرشان ریخته که ترسی برای آشکار کردن جای خوابشان ندارد…حرفهای این زن تمام نشده، زن دیگری از راه میرسد با بچه نیمه جانی که روی دستش غش کرده…مادر میگوید، تا به حال پایش به مطب هیچ دکتری باز نشده، آدرس اینجا را از همسایه دیوار به دیوارشان گرفته، شوهرش کارگرخانههای مردم است. دکتر میپرسد: «شیر خودت را به بچه میدهی؟» مادر سکوت میکند: «نه هر چه دستمان بیاید، شام سفره باشد یا نه، فرقی نمیکند، مثلاً دیشب آبگوشت سیب زمینی خورده است!» یک بچه ۶ ماهه با یک مادر با ظاهری ۵۰ و اندی ساله…حرف توی گلویمان خشک میشود، پایشان را که بیرون میگذارند، دکتر میگوید «بچه مال خودش نیست، اما حرفی هم نمیشود زد، بفهمد پایش از «اینجا» هم بریده میشود، روزی دهها نفر شبیه او دروغ و راست را به هم میبافند.»

بن بست اول، خانه طاهره

وارد خانه که میشوم، دست و دلم میلرزد، میروم پی طاهره، زنی نه چندان کم سن و سال که روزگار تنهاییهایش هر روز از جایی شبیه همین جا آغاز میشود…. از راهرو که رد میشویم، پرده چرک و وصله پینه دار ورودی را که کنار میزنیم تازه به حیاطی میرسیم که زندگی ۸ خانواده با ۸ سرنوشت مختلف پیش رویمان باز میشود. طاهره تا چشمش به ما میافتد، دستش به روسریاش میرود تا بلکه در همین لحظات آخر، شکل و شمایلش را به قول خودش ردیف کند اما چهرهاش آنقدر تکیده است که با یک سرخاب و سفیداب درست و حسابی هم سرجایش نمیآید. چند سالی میشود که از دست کتکهای شوهر اول معتادش خلاص شده و حالا از سر نداری به مرد ۶۰ سالهای پناه آورده که پدر ۵ فرزند قد و نیم قد است. شوهر صیغهایاش تهرانپارس مینشیند و برای او یک اتاق یک در یک و نیم متری در بلوک قالی شوها اجاره کرده تا بلکه خاطرش از رضایت طاهره جمع شود. ماهی یکی – دوبار مهمان طاهره میشود و باقی روزها هم پیش زن و بچهاش مشغول رتق و فتق دروغهای پس و پیشش است، خرجیاش هم فقط همان کرایه ماهی ۱۵۰ هزار تومانی صاحبخانهای است که این روزها، شبش را با خیال زنده کردن پول پیش ۵۰۰ هزار تومانیاش صبح میکند … داخل حیاط که میشویم، جز چند لگن رختشویی و یک دوچرخه درب و داغان عهد فتحعلیشاه، تنها چند بند رخت پر لباس آویزان شده که داد میزند «اینجا» جای خواب بیش از حداقل ۵۰-۶۰ نفر آدم است. یک خانه حدودا ۲۰۰ متری که دورتادورش، روی ایوان و حتی زیر زمینش پر از اتاقهای تو در توی یک و نیم متری است که با یک دیوار گچی نازک، مرز اتاق دیگری شده است، اما در و دیوار خانهها جز با چند قفل ریز و درشت، نشانه دیگری برای معرفی صاحبخانه هایشان ندارد و اگر راه نابلد باشی، باید یک نفر شبیه طاهره رودرروی در چوبی کهنه رنگ و رو رفته اتاقش بایستد تا کارت به وارسی تک تک خانههای «اینجا» که بر خلاف بیشتر خانهها، پدر داخل خانه نشسته و مادر و کودکانش مشغول دستفروشی در یکی از خیابانهای این شهر هستند، نیفتد.

با تعارف گرم طاهره، وارد خانهاش که نه! همان بیغوله تاریک و نمور یک متریاش میشویم که جز با چند آینه شکسته و یک بالش و پتوی تمیز نه چندان روبهراه، چیز دیگری برای به رخ کشیدن ندارد. نه خبری از یخچال هست و نه حتی یک تلوزیون سیاه و سفید قدیمی و یک پنکه کوچک ایستاده که بیتابی گرمای این روزها را تاب آور کند. اما از این همه نداری، تنها داشتههایش چند دست لباس ترو تمیز بقچه کرده است که به امید آمدن یارش، گاه گداری از روی طاقچه به روی تنش میآید…اصلا همه دلخوشی اش، آمدنهای چند ساعته و رخ نمایی مرد درشت اندامی است که جای خالیش توی بلوک قالی شوها بد جور توی ذوق میزند. طاهره، اما دل نترسی دارد، اصلاً یاد گرفته که نباید باج داد. مردها را از خودش رانده، میگوید حتی همین یکی –دو بار هم که سر و کله همین شوهر صیغهایش پیدا میشود، کسی جرات نمیکند، حرف پیش و پس بزند.

طاهره با اینکه سواد زیادی ندارد، ولی خوب حرف میزند، یعنی شغلش یادش داده که حرفهایش را جابه جا نزند. روزهای آخر هفته پولش به هر جنسی که بخورد، میشود بساطی که لابلای هزار جنس جور و ناجور بساطیهای خط یک مترو باز میشود…درست شبیه همسایههای بغلدستیاش. اصلاً بیشتر زنهای بلوک قالی شوها کارشان پهن کردن بساط خنزر پنزر است. درآمدشان هم بد نیست، روزهای خوش اقبال به ۶۰ هزار تومان میرسد و همین هم برای خانواده تک نفره طاهره که خرجش در ماه شاید به زور به ۵۰۰ هزار هم برسد، کافی است. طاهره؛ اما از شلوغیهای مترو به ستوه آمده، خودش میگوید اعصاب رفت و آمدهای هر روزه را ندارد، بیراه هم نمیگوید، دکترکه آستینش را بالا میزند تا فشارش را بگیرد، دستش شروع میکند به لرزیدن. فشارش ۹روی ۶ است. دکتر دستش را محکم فشار میدهد. قندش طبیعی نیست، روی مرز ۳۰۰ ایستاده، اما نه سابقه دیابت دارد و نه کسی دور و برش مرض قند! دکتر میگوید: «بدون یخچال تو این گرما چطوری غذاهات رو نگهداری میکنی؟» میخندد:«همین جا، زود به زود میخورم، بیشتر وقتام خراب میشه، نمیشه کاریش کرد، گوشتم که ماه به ماه میخورم، نمیرسه به روز بعد.» آشپزخانه طاهره، جایی در انتهای همین خانه یک و نیم متری به اندازه، ۵۰ سانتیمتر است، یک پیک نیک کوچک سبز قدیمی با چندین کاسه و بشقاب رنگ به رنگ…غذاهایش البته رنگ و لعاب نمیخواهد، هرچیزی دستش برسد، میشود قوت روزانه! اما املت و تخم مرغ و سیب زمینی بیشتر همه آن چیزهایی است که سفره طاهره را تشکیل میدهد. دکتر میپرسد در ماه چند بار گوشت و مرغ مصرف میکند و طاهره سرش را با خجالت میاندازد و پایین میگوید: «به زور شاید ماهی دوبار»

دکتر، اما جرأت نمیکند که سؤالش را ادامه دهد، ماهی چطور؟ میگو…یا… دکتر میرود سراغ سؤال بعدی؟ «برنج هم میخوری؟» «همیشه نه! ولی برنج هندی دستم برسه هفتهای دوبار میخورم»

طاهره، اما نه اهل دود و دم است و نه خرج شوهر معتادش را جور میکند، او حالا همه داراییاش را خرج پاهای نیمه جانی میکند که در یک نیمه شب نه چندان دور، با آب جوش کتری، گوشت زاید آورده، چرا؟ چون همان موقع پولی در بساط نداشته تا کرمی که دکتر برایش تجویز کرده بوده را بخرد…. «میوه هم میخوری؟» طاهره چند دقیقه مکث میکند؛ «الان چند هفته است هوس هندونه کردم ولی نشده دیگه. نرسوندم، شوهرمم تو خط خاوران، کارت اتوبوس میکشه، اونم نمیرسونه بیچاره…»

بن بست دوم، خانه ایرج

از دالان تنگ و تاریک بنبست اول که رد میشویم، نرسیده به بن بست دوم، شبیه بیشتر خانههای اینجا، در خانهای نیمه باز مانده است … زنگ در را نزده، سرم را از لای در آهنی زوار در رفته پلاک ۳ رد میکنم تا کسی نرسیده، حال و هوای ساکنان بخت برگشته خانه، بیاید دستم، اما سرم نچرخیده، یک نفر پالپ بهدست، با رکابی رنگ و رو رفتهای که هر طرفش با سوراخهای ریز و درشت، ظاهر تازهای پیدا کرده، در یک صدم ثانیه، در را میبندد و شروع میکند به بد و بیراه گفتن… تا اینکه چند لحظه بعد وقتی خماری از سرو کلهاش پرید، با صدای پزشک همراه ما، به خودش میآید، در را آهسته باز میکند و میگوید: «دکتری؟! رفیقمون حالش بده…» از در که وارد میشویم تازه شکل جدید خانه، خودش را نشان میدهد. راهرو را که رد کردیم، جز یک اتاق سه در چهاری که حالا حدود ۸ جوان بیست تا سی ساله درآن معرکه گرفتهاند، چند پله پایینتر جای زندگی

۴ خانواده دیگر است؛ «یک پیرزن تنها»، «یک مادر و دو پسر بچه ۷-۸ ساله» و دو خانواده دیگر که در اتاقها را قفل زده و رفتهاند، پایم را روی راه پله اول نگذاشته، چهره زنها عوض میشود. زن سی و چند سالهای که درد خماری، چشمهای ریز و چروکیدهاش را برق انداخته، سرش را بر میگرداند و با حالتی اخم کرده با زبان بیزبانی از ما میخواهد که پایینتر نرویم، هرچه میگوییم پزشک آمده تا چکابتان کند، به روی خودش نمیآورد و بعد هم دست بچهها را میگیرد و میبرد داخل اتاق…سرم را که بالا میآورم، درست روبهروی هر کدام از این اتاقها، یک اتاق ۲ در ۳ دیگر هم ساختهاند که هر چه چشم میاندازم، معلوم نیست راه ورودیشان کجاست! اما دقیقتر که میشوم داخل هر اتاق دست کم سه مرد و دو زن پای منقل و وافور چرتشان گرفته است… بیخیال قصه اتاقها که میشویم با اصرار یکی از مردها میرویم داخل همان اتاق روبهرویی…، اما پایمان به داخل نرسیده، دو نفر پشت در کمین میکنند، چهار نفر دیگر هم سراسیمه مشغول جمعآوری سیم و سیخها میشوند تا نشانههای اعتیادشان را به خیال خودشان مخفی کنند، اما هر قدمی که برمیداریم، از پوست نوشمک گرفته تا چاقو و قمههای تیز شده، یک راه بیدردسر، پیش پایمان باز نمیکند، تا اینکه در انتهای اتاق، در کنار لباسهای دست دوم و کفشهای کهنه و کثیفی که روی هم تلنبار شده، یک مرد سیه چرده لاغر اندام رو به موتی را میبینیم که زیر یک پتوی ضخیم با دهان باز خوابیده.

دکتر هنوز دستش را نگرفته، از داغی رهایش میکند. گلویش آنقدر عفونت کرده که هر لحظه ممکن است نیمه جان شود، اما به لطف بساط خماری اش، حتی نمیتواند پتوی سنگینش را از روی بدن نحیف و گر گرفتهاش بردارد. دکتر میگوید باید زودتر به درمانگاه برسانیدش، اما مردها تنها هاج و واج به یکدیگر زل میزنند…خیالشان که از کار ما تمام میشود، در را باز کرده و با تشکر و احترام تا در ورودی که فاصلهاش به زور به یک متر میرسد، بدرقه مان میکنند….اما پایمان را که از در بیرون میگذاریم، دکتر شروع می کند به توضیح دادن: «مرد بیچاره مواد ناخالص مصرف میکنه و ممکنه همین الان هپاتیت داشته باشه….»

بن بست سوم، خانه صولت

خانه «صولت» خانهای است شبیه همه خانههای آن حوالی… یک خانه بزرگ ۲۰۰ متری با اتاقهای تو در تو و دالانهای تنگ و تاریک، یک دستشویی مرکزی، بدون حمام، بدون آشپزخانه، بدون زندگی…. در نیمه باز را که تا آخر باز میکنیم، دسته مگسهای عصبانی با بوی گندی که شبیه فاضلاب راکد رودخانههاست، حمله میکنند به سمتمان، از شدت کثیفی، جرات داخل شدن نداریم. وارد که میشویم در همان ابتدا چشممان میافتد به ظرفشویی فلزی پر از ظرف و لباسی که گوشه حیاط درست در کنار دستشویی جا خوش کرده…اما همچنان خبری از کسی نیست… تا کمی که جلوتر میرویم داخل یکی از اتاقها، یک مرد جوان درشت اندام را میبینیم که دراز به دراز خوابیده، اما هر چه فریاد میزنیم، حتی تکان هم نمیخورد….چند دقیقه بعد علی با یک کیسه بزرگ وارد حیاط میشود، بدون اینکه توجهش برود سمت ما، یکراست میرود سراغ ظرفشویی و شروع میکند به آب خوردن… بعد با حالتی خسته و کلافه، کیسهاش را روی یکی از پلههای حیاط باز میکند و به دقت پولهای مچاله شدهای که معلوم است از صبح تا الان کاسب شده را میگذارد، داخل جیب شلوارش…. تا ۱۰ دقیقه بعد که صولت از راه میرسد و شروع میکند به داد و بیداد کردن…دکتر کارت حمام و بسته بهداشتی را که به صولت میدهد، رنگ چهرهاش تغییر میکند. کم کم خلق و خویش باز میشود و با تو سری، «علی» را میآورد پیش ما! دکتر تا علی را معاینه میکند، میفهمد که انگل دارد، بعد میفهمیم که او به شدت دچار سوء تغذیه است… «این بچه چی میخوره بیشتر؟»

صولت خودش را جمع و جور میکند و با حالتی حق به جانب به دکتر میگوید: «ذلیل مرده از صب تا شب داره میخوره، هر چی کاسبه، میکنه تو این شکم لامصبش… نوشابه، نوشمک.» خودت چی درست میکنی بیشتر؟ «والا هر شیش تاشون عاشق ماکارونی ان و سیب زمینی، صب تا شب دارم پخت و پز میکنم.» مگه چن تا بچه داری؟ «با علی میشه ۶ تا، بقیه شون دخترن، آنقدر زاییدم که بالاخره خدا بهم پسر داد وگرنه «ماشالله» طلاقم میداد.» دکتر صولت را که معاینه میکند، میفهمد مثل بیشتر ساکنان اینجا، خودش هم دچار سوء تغذیه است، دکتر میگوید، آدمهای اینجا کمتر گوشت و مرغ و سبزیحات میخورند، اغلبشان دیابت دارند با تری گلیسیرید بالا، ولی هیچ کدامشان هم سال تا سال دکتر نمیروند. بارداریهای پشت سر هم و خونریزیهای شدید ماهیانه در کنار ازدواجهای سنین پایین، زنان بلوک قالی شوها را خیلی زودتر از عدد شناسنامه هایشان، دچار پیری کرده. «صولت» با اینکه ۳۰ ساله است، اما ۴۰-۵۰ ساله می ماند. علی هم اگر رفتارش سنش را لو ندهد، از قد و قامتش میتوان یک کودک ۵ ساله را تصور کرد. کودکی که اگرچه لاغر است، اما شکمش به خاطر ریزه خواری، چاق و بد شکل شده. از صولت سراغ همسایه هایش را که میگیریم، چهرهاش پر از اضطراب میشود. خودش میگوید همسایه دیوار به دیوارش سه تا بچه دارد که از صبح تا شب مشغول کار و کاسبی اند، اما همین که میپرسیم بچهها مال خودش است، مکث میکند و میگوید: «من چه میدانم خانوم جان، من که فضولی مردم رو نمیکنم. فقط میدونم آقا تو خونه غذا میپزه، جارو پارو میکنه، خانومشم تا ۷-۸ شب سرکاره. خب چه اشکالی داره، نه! ولی فک کنم دستمال فروشه»

بن بست چهارم، خانه لطیف

به سمت خیابان معروف خانی که برمیگردیم، نزدیکیهای ورودی بلوک، یک خانهتر و تمیز به ظاهر شیک، توجهمان را بدجور به خودش جلب میکند. اینجا همه خانهها تقریباً یک دست و یک ظاهر اند، جز همین یک خانه نونوار سنگ مرمر شده که معلوم میکند، وضعیت مالی ساکنانش لااقل از بقیه بهتر است، هنوز چشممان را از ظاهر خانه بر نداشتهایم، زنی ریز جثه با چشمان تنگ و کشیدهای که تابعیت افغانش را لو میدهد، میآید به سمتمان، تا میفهمد پزشک همراهمان است با خواهش و التماس دستمان را میگیرد و میبرد طبقه دوم همان ساختمان رویایی بلوک قالی شوها! اما در که باز میشود، مرد ریز اندام سالخوردهای را میبینیم که پای چپش از شدت درد، ورم کرده و کبود شده. مرد که فهمیده دکتر با ماست با عصایش خودش را کمی جابه جا میکند و شروع میکند به آه و ناله کردن…مرد قبل از این، کارگر ساختمانی بوده و یک روز از بالای یک ساختمان چند طبقه سقوط میکند و حال و روزش میشود دردی که حالا ۲۰ سال است هر روز با آن دست و پنجه نرم میکند. زنش میگوید: «روزی که زمین افتاد، فکرکرد دردش از آن دردهای معمولی است، به روی خودش نیاورد و دکتر نرفت، تا پایش کج و معوج، جوش خورد و دیگر نتوانست راه برود. دکترها بعدها فقط قرص و دوا میدادند. شوهرم از نداری رفت سراغ چرخ کاری داخل خیابانها، الان همین جا را ۱۰ پیش دادیم با ماهی ۳۰۰ تومان اجاره.»

از در که بیرون میرویم دکتر میگوید که مرد دچار ساییدگی شدید مفصل شده و باید هرچه زودترعمل کند، اما ظاهراً هزینه عمل تعویض مفصل حدود ۳۰-۴۰ میلیون تومان است که از عهده آنها برنمیآید.

نیم نگاه

بلوک قالیشوها صفر صفر!

به گزارش ایسنا، روزنامه ایران در ادامه به نقل از حمید صادقیان – مدیر اجتماعی و فرهنگی شهرداری ناحیه ۴ منطقه ۱۲ – آورده است: محله هرندی هم اکنون بیش از ۲۶ هزار نفر جمعیت دارد، بیشتر ساکنان آن را افغانها و برخی اقشار فرودست و نسبتا متمکن از برخی شهرستانها تشکیل میدهند. افاغنه ۲۰ درصد جمعیت کل هرندی را تشکیل میدهند. دیگر اقشاری که از شهرهای مختلف آمده اند نیز در سرتاسر آن به صورت پراکنده زندگی میکنند، برخی از افاغنه بویژه فرزندان آنها در سر چهارراهها و خیابانهای تهران مشغول دستفروشی بوده و یا مشاغل کاذب دارند.

محله هرندی براساس آسیبهای اجتماعی موجود در حال حاضر به ۹ بلوک و پلاکهای قرمز، سبز و زرد تقسیم شده است، «پلاک قرمز» نهایت آسیبهای اجتماعی همچون راهاندازی خانههای فساد را شامل میشود، پلاک زرد به خانوادههایی اختصاص دارد که اگرچه دچار آسیب کمتری هستند، اما در شرایط بسیار سخت زندگی میکنند، «زنان سرپرست خانوار» و «کودکان کار» عمدتا در پلاک زرد ساکنند و «پلاک سبز» نیز مربوط به خانوادههای سالمی است که با توجه به بضاعت مالی، چارهای برای مهاجرت به این نقطه از شهر نداشتهاند. بلوک قالی شوها، «بلوک یک» محله هرندی محسوب میشود، «بلوک یک» آسیبپذیرترین نقطه این محله است؛ جایی که قاچاقچیان و موادفروشان در آن زندگی میکنند.

نام «بلوک قالیشوها» صرف نظر از شغل اهالی، صرفاً از کوچه «قالیشوها» برداشت شده است. این بلوک از نظر فرهنگی و مالی در شرایط بسیار تأسفآوری قرار دارد، با این وجود افاغنه بیشتر از سایر ساکنان برای ارتقای سطح سواد و آموزش خود تلاش میکنند. وضعیت بهداشتی در این منطقه زیر صفر محسوب میشود، بیشتر ساکنان هرندی به انواع بیماریها از جمله بیماریهای «انگلی»، «ویروسی»، «روماتیسم» و «هپاتیت »مبتلایند. حتی در برخی خانهها، «شپش» هم مشاهده شده که شهرداری تهران اقدام به سمپاشی کرده است، اما نتیجه بخش نبوده و همچنان مشکل وجود دارد.

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 27 تير 1395 ساعت: 15:49

به گزارش تریبون مستضعفین،در حالی که این روزها خبرهای متعددی درباره واگذاری نظارت بر مراکز درمان اعتیاد سراسر کشور به بسیج جامعه پزشکی منتشر می شود، انتشار چک لیست مورد ارزیابی ارائه شده از سوی وزارت بهداشت، حاوی فرم نظرسنجی است که در کنار دهها سووال بی ربط از پزشکان، بصورت هدفمند و شبهه برانگیز ،سئوالاتی درباره موافقت یا عدم موافقت پزشکان درباره آزاد سازی حشیش و یا ضرورت نسخه کردن هرویین از سوی پزشکان برای متقاضیان این نوع از مواد مخدر به چشم می خورد.

ماجرای نظرسنجی درباره حشیش و هرویین چیست؟

وزارت بهداشت به همراه چک لیستی که قرار است مراکز درمان اعتیاد سراسر کشور توسط بسیج جامعه پزشکی مطابق با آن مورد ارزیابی قرار گیرد، فرم نظرسنجی را آماده کرده که قرار است توسط بسیج جامعه پزشکان، از نزدیک به ۵۰ هزار نفر از کادر درمانی مراکز ترک اعتیاد سراسر کشور در یک پرسشنامه ۵۱ بندی بی ربط ، سوالات شبهه برانگیزی درباره موافقت یا عدم موافقت پزشکان با تجویز هرویین و یا آزاد سازی حشیش پرسیده شود.

009

008

در بند ۴ این نظرسنجی پرسیده می شود آیا “مصرف حشیش باید آزاد شود” و کادر درمانی باید پاسخ بدهند که موافقند و یا مخالف. همچنین در بند ۸ این پرسشنامه جهت دار از پزشکان می پرسند: “پزشکان باید مجاز باشند تا جهت معتادان حتی هرویین تجویز کنند!” و ظاهرا قرار است نظر علمی و تجربه ۵۰ هزارنفری کادر درمان اعتیاد کشور توسط بسیج جامعه پزشکی جمع آوری و در اختیار وزارت بهداشت قرار گیرد.

مدافعان آزاد سازی تریاک و حشیش به روایت رسانه ها:

سایت خبری تحلیلی پارس در ۶ آیان ماه سال ۹۴ در گزارشی با تیتر “مجمع تشخیص مصلحت بدنبال آزادسازی حشیش و تریاک”به نقل از روزنامه آمریکایی ایندیپندنت اینگونه گزارش داد:

روزنامه آمریکایی ایندیپندنت نوشت: یکی از کارشناسان ارشد مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره گام هایی که می توان برای قانونی کردن مواد مخدر برداشت، سخن گفته است. سیاستی که بر اساس آن با رفع موانع قانونی مخدرهای ساده تر برای افراد خاص، می توان به کاهش انگیزه برای مصرف مخدرهای زیانبارتر، کاهش شمار زندانیان و احکام اعدام، افزایش درآمد بخش کشاورزی و … کمک کرد.

این روزنامه همچنین در این گزارش به نقل از سعید صفاتیان دبیرکارگروه کاهش تقاضای مجمع تشخیص مصلحت نظام می نویسد:

“اما صفاتیان به جای پیشنهاد آزادسازی سریع مخدرهای غیر قانونی، راه دیگری را پیشنهاد داد: باب کردن دوباره کشت گیاهانی همچون خشخاش و تریاک با نظارت دولت؛ قانونی کردن مصرف حشیش و تریاک بر اساس شرایط ویژه ای که در قوانینی برای موارد خاص تعریف شده باشد؛ برای نمونه فقط برای مکان های خاص و برای تریاک و فقط برای افرادی بالای یک سن مشخص. در حال حاضر، پیش از این دستورالعمل مصرف جزئی تریاک را برای معتاداتی که در مراکز اعتیاد دولتی نام آنها ثبت شده است، صادر کرده می شد ؛ از این رو ، زمینه برای قانونی کردن گزینشی تا حدی هموار است.

با توجه به این که حشیش و تریاک هر دو از کشت های بومی هستند که در ایران از سابقه ای تاریخی برخوردارند، گزینه های خوبی برای اتخاذ رویکرد بومی جدیدی در کنترل مواد مخدر اند….”

اما نکته جالب ماجرا اظهارنظر جالب سعید صفاتیان که شرح اظهارات وی در بالا از وی رفت درباره ورود بسیج به حوزه نظارت(منظور همین نظرسنجی است) و موافقت مجمع تشخیص مصلحت نظام با ورود بسیج جامعه پزشکی است!

صفاتیان در گفتگو با ایرنا چنین می گوید: طبق سیاست های مجمع تشخیص مصلحت نظام، واگذاری نظارت به سازمان بسیج جامعه پزشکی اقدامی خوب است و بسیج نیز آمادگی کامل برای نظارت بهتر بر این مراکز را دارد.

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 26 تير 1395 ساعت: 6:14

به گزارش تریبون، راضیه سلیمی بنی سرمربی تیم ملی جودو بانوان کشور مهمان ویژه مردم شهرستان اردل در همایش حجاب و عفاف گفت: حجاب یعنی پوششی که اسلام و شرع گفته در سوره مبارکه نور آیه ۳۰ الی ۳۱ به صراحت بیان شده است و حجاب نه برای یک خانواده بلکه برای یک جامعه لازم و ضروری است.

سلیمی در خصوص آثار و برکات حجاب در جامعه افزود: جامعه ای که حجاب داشته باشد خلاف و گناه در آن کمتر است، پوشش خانم ها برای آقایان هم مفید تر است، ضرب المثلی که در جامعه رواج است که می گویند دلت پاک باشد، ظاهر مهم نیست، اصلا درست و مناسب نیست، اسلام هم در ظاهر و هم در باطن انسان ها است، کسی که ایمان دارد عمل هم باید داشته باشد.

وی دختران محجبه را مورد خطاب قرار داد و اظهار کرد: بعضی ها فکر می کنند که حجاب مانع از کارهای جمعی و یا تفریح های شاد و مفرح بانوان می شود، این تصوری غلط است، بانوان محجبه سینما، پارک و مکان های تفریحی بروند و لباس های شاد در مهمانی های ویژه خانم ها بپوشند و با رفتار و اخلاق خوب و خوش در جذب افراد خیلی موثر و تاثیر گذار می توانند باشند.

سرمربی تیم ملی جودو بانوان کشور با بیان اینکه حجاب و عفاف بانوان باعث سربلندی آنها پیش خدای خود و مادر سادات حضرت فاطمه(س) می باشد گفت:حجابم به من آرامش می دهدو افتخار میکنم که چادری هستم و حجاب فاطمی را الگوی خود قرار دادم.

وی بیان کرد: بانوان چادری باید در همه زمینه ها، علمی، هنری، اخلاقی، رفتاری و… الگو باشند، بانوی محجبه ی چادری که در دانشگاه رتبه اول می شود بدون اینکه خودش بداند دارد تبلیغ حجاب می کند، نگاه و رفتار بانوی چادری به بانوی بی حجاب خیلی موثر است.

* منبع: هفت چشمه

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 25 تير 1395 ساعت: 0:19

به گزارش تریبون، روزنامه «ایران» نوشته است: از آن طرف خیابان شناختمش. فهمیدم او همان مادری است که دخترش تمام آرزوهای او را به دود و خماری و نشئگی فروخته و حالا این مادر است که تنها و بیپشت و پناه روز و شبش را پی یافتن نام و نشانی از دختر میگذراند. حال و روز خوبی نداشت. از نگاهش معلوم بود. شاید به خاطر همین حال عجیب مادرانهاش او را شناختم. سراسیمه به سمتم آمد: «شما همون خبرنگار هستید…. همینجا بشینیم میخوام حرف بزنم، شاید صدای منو کسی بشنوه و کاری برای ما بکنه…» با تمام وجود غمگین است، مثل همان روزهایی که «مهسا » حرفی نمیزد و دردی میکشید و مادر نمیدانست درد مهسا را …

سرش را به هر طرف میچرخاند تا به قول خودش شاید دخترش را در همین پارکی که از دست داده دوباره پیدا کند. اطراف را با دقت نگاه میکند و زیر لب با خود نجوا میکند. پریشان است و پر از تشویش: «خانم پارک اصلاً جای امنی نیست.» پراکنده حرف میزند: «دخترم یعنی کجاست، غذا خورده؟…» بعد نگاهم میکند و دستم را میگیرد و میگوید: «من مقصر اعتیادش نبودم….» مدام این جمله را تکرار میکند و میخواهد باور کنم که او مادری را در حق تنها دخترش تمام کرده حتی حالا که نیست و نمیداند شب و روزش را چه میکند … چند دقیقه بعد افکار پریشانش را جمع میکند و برای من از روزها و شبهایی میگوید که در به در دنبال دختر ۱۷ سالهاش کوچه پس کوچههای این شهر را میگشت؛ همان روزهایی که مهسا به بهانه مدرسه پا به پای دوستان معتادش مواد میزد یا شبهایی که با ترس و لرز به خانه میآمد تا به خاطر توهم ناشی از مصرف مواد مخدر داستان پلیسبازیاش را با مادرش شروع کند.

مادر از روزهایی میگوید که از همه کمک خواسته بود تا بلکه درمانی بر زخم کهنهاش باشد، اما از دست هیچکس هیچ کاری بر نیامد. از شبهایی میگوید که از ترس مردن مهسا تا صبح سر سجاده نماز نشسته بود و خدا خدا میکرد تا بلکه صدایی از دخترش بشنود. اما دستش از همهجا کوتاه بود و دختر خمار و نشئه در کنج خانه دیگری صبح را شب میکرد: «دخترم یک بیمار بود و من ناآگاه بودم. مهسا ترسهای زیادی داشت و من غافل از این ترسها بودم. زمانی که پدرش مصرف میکرد، میآمد به من میگفت مامان حالا کی خرج ما رو میده؟ چیکار کنیم که بابا ترک کنه؟ مامان چطوری میخوای پول دربیاری؟ الان میفهمم که چقدر این بچه ترس از آینده داشت و من بیخبر بودم. یک روز با همسرم دعوای بدی کردم. همسرم پسر کوچیکم رو با خودش برده بود و من هم خبری از پسرم نداشتم. رفتم کلانتری تا از دست همسرم شکایت کنم، عصری که رسیدم خونه دیدم مهسا نیست. گفتم شاید رفته چیزی بخره. به خاطر همین زیاد پیگیر نشدم ساعت ۹ شب شد دیدم مهسا نیومد. دلشوره داشتم. رفتم بیرون دنبالش. اما پیداش نکردم. سه شب در به در دنبالش گشتم تا روز سوم تلفن زد که اسلامشهره، رفتم دنبالش اما این مهسا، مهسای من نبود.»

هیچ وقت از مهسا نپرسیدید که در این دو روز چه اتفاقی براش افتاد؟

نه، راستش جرأت نکردم. دو سه روزی از آن موضوع گذشت. دیدم زخم دهنش خوب نشده. زنگ زدم به دکتر و از دکتر مشاورم پرسیدم که کسی که مواد مصرف کنه دهنش زخم میشه؟ دکتر گفت، شیشه برای نخستینبار دهن رو زخم میکنه. نمیدونستم چیکار باید بکنم واقعاً نمیدونستم. عاجز بودم. از اون شب به بعد مهسا دیگه مهسای سابق نبود … دخترم برای یک نفر تعریف کرد که اون شب ناراحت بودم اومدم توی همین پارک. تو حال خودش نبود، متوجه میشه که چند تا پسر نشستن و دارن مواد مصرف میکنن. مهسا هم میره توی جمع اونها. اون پسرها به مهسا مواد تعارف کردن و اونم کشید. دیگه چیزی نفهمید، حالش بد شد و اون پسرها هم بردنش اسلامشهر، بعد از دو روز زنگ زد که مامان من اسلامشهرم …

بغضش را میخورد و پی در پی حرف میزند. به هیچ کس نگفته که دخترش معتاد شده و خانه را ترک کرده، به کسی نگفته که مهسای پر جنب و جوشش تمام آرزوهای مادر را به باد داده است. کنارم که نشست آرام آرام از به دنیا آمدن مهسا گفت. از همان روزهای بچگی که چه خوابهایی برایش دیده بود: «مهسا همه زندگیم بود. عاشقانه دوستش دارم. دلم میخواد برگرده و درس بخونه….» این کوچکترین خواسته یک مادر برای دخترش است: «شبها که دلم براش تنگ میشه عروسکهای بچگیش رو بغل میکنم و در گوش اون ها لالایی میگم.»

مادر مهسا گزارش خبرنگار «ایران» درباره اعتیاد دانشآموزان را خوانده است. همان روز انتشار مطلب به روزنامه زنگ میزند و میخواهد داستان قصه دخترش را هم ما منتشر کنیم تا شاید مهسا جایی این مطلب را بخواند و به خانه برگردد: «قصه دختر منم مثل همین «ناهید »بود.» میگوید مهسا خیلی وقت ها به خانه میآید و خیلی وقت ها هم نمیآید. میخواست صدایش را مسئولان بشنوند و بدانند یک مادر چه غمی در دل دارد: «فکر کنید دخترم رفته و من چه دردی میکشم. خیلی بده که دختر از یک خونواده معتاد باشه و خونه رو ترک کنه…»

فامیل میدونن؟

نمیدونم. اگر هم بدونن اصلاً به روی من نمیآرن.

مادر مهسا پارک را انتخاب کرده بود تا به ما نشان دهد که در همین تاریکیهای شهر چه اتفاقاتی در پارکها برای دختران و پسران بیپناه میافتد. پر بیراه هم نمیگوید در همان یک ساعتی که من با مادر مهسا حرف میزدم پسران و دختران جوانی در پشت بوتههای این پارک علف میکشیدند. بویش هم به مشام ما میرسید. به راحتی میشد ساقی پارک را هم تشخیص داد.پسری جوان که کلاهی به سر گذاشته بود روی نردههای پارک نشسته بود و از دور با دختران و پسران جوان خوش و بش میکرد. زیر چشمی همه را میپایید و ترسی هم از هیچ چیز نداشت.«من شکایت دارم. چرا باید آنقدر راحت مواد در اختیار بچهها باشه. همین جوری داره میفروشه اما کسی بهش هیچی نمیگه.توی همه پارکها همینه، شما راحت میتونید هر چی بخواین پیدا کنین.»

آهی میکشد و به دخترها و پسرها نگاه میکند: «امروز که فهمیدم برای دخترم این اتفاق افتاده خیلی درد کشیدم اما جلسه میرفتم امروز به این آگاهی رسیدم که من مقصر نبودم و دخترم ژن اعتیاد را داشته است. همسرم مصرف کننده شد و او هم سوء استفاده کرد. من دخترم را رها نکردهام رفتم دنبال اینکه بفهمم اعتیاد چی هست و برای چی این دختر معتاد شده، برای چی فرار کرد، برای چی نتونست به تعارف دوستاش نه بگه. رفتم دنبال اعتیاد که ببینم اعتیاد چی هست برای چی طرف معتاد میشه آیا مقصر من بودم. نه،من مقصر نبودم اما میتونستم مؤثر باشم. مادر مؤثری باشم اما نشد.»

مادر صدایش خسته بود، غمی عجیب در دل داشت و به روزهای گذشته میاندیشید. از او خواستم برای ما از مدرسه و روزهای مدرسه رفتن مهسا بگوید: «بچه سرکشی بود. از همون بچگی باهاش مشکل داشتم مثلاً وقتی دوران راهنمایی رسید بهش میگفتم این لباس مخصوص تو نیست اما مهسا این لباسها رو میبرد بیرون یواشکی دور از چشم من میپوشید. اصلاً توجهی به حرف من نداشت کار خودش رو انجام می داد حتی یواشکی.»

«حرف حرف خودش بود. مهسا اصلاً دوست نداشت مدرسه بره. همهاش میگفت از مدرسه بدم میاد. اونا منو نمیفهمن. درس هم نمیخوند. من با خواهش و التماس این سال ها فرستادمش مدرسه. بهش میگفتم مهسا من آرزو دارم تو با سواد بشی. برای خودت توی این اجتماع کسی بشی. من خیلی سختی کشیدم درس بخونی. هر روز سر مدرسه رفتن باهاش درگیر بودم، هر روز بحث داشتم و روزهای سختی بود، اما خوب بالاخره دیپلم گرفت.»

دوران مدرسه هم مصرف میکرد؟

الان که فکر میکنم متوجه میشم اون زمان میزان مصرفش کم بود. خیلی عصبی و پرخاشگر بود. خودم چند باری به مدرسه رفتم و از مدیرش خواستم که به وضع مهسا رسیدگی کنن که چرا یهو اینقدر افت درسی داشته، چرا مدرسه رو دوست نداره، هر روز بهانه میآورد و نمیرفت. اما مدیر اصلاً براش اهمیتی نداشت ،میگفت ولش کنید بذارید مردود بشه تازه حساب کار دستش میآد.

اما من مادر بودم دلم نمیخواست دخترم مردود بشه. به مشاور هم گفتم مهسا اون مهسای سابق نیست اما هیچ کدومشون توجهی نکردند نهایتش یک هفته از مدرسه اخراجش میکردن که از خداش بود مدرسه نره.»

یعنی واقعاً مشاور مدرسه متوجه وضعیت مهسا نشد؟

«نه. مهسا دوم راهنمایی بود که ابروهاش رو برداشت. مدرسه نفهمید ،خودم رفتم به مدیرش گفتم چرا دخترم ابروهاش رو برداشته شما چیزی بهش نگفتین؟ باید تنبیهاش میکردین. مدیر خندید و گفت خانم ما کلی دانشآموز داریم به کی باید برسیم. این حرف یعنی آنها اصلاً توجهی ندارن. منم اون روزها شک کرده بودم اما با خودم میگفتم اگر مصرف کننده هست چرا صبح زود میره مدرسه. اما این اواخر مدرسه دیدم پاک رفتارش عوض شده. دوران دبیرستان هم با یه پسری دوست شده بود که اون پسر هم معتاد بوده. بعد از مدتی هم مرد. بعدش با یکی دیگه دوست شده بود اونم معتاد بود. الان که فکر میکنم میفهمم که مهسا بیشتر با این پسرها مصرف میکرد. یک روز تصمیم گرفتم ببرمش پیش روان شناس و بفهمم چرا با هر چی پسر معتاده دوست میشه ،تازه اونجا فهمیدم که دختر خودمم معتاده. اون روز زندگی برام تیره و تار شد. واقعاً حالم بد شد ،نمیدونستم چیکار کنم.»

یعنی طی مدت تحصیل هیچکس متوجه نشد؟

فکر میکنم اصلاً در اون سال ها مصرفش زیاد نبود. مشاور و معلم هم که دلی نمیسوزونن. مهسا توی خونه مصرف نمیکرد هر چی بود با همین پسرها بیرون از خونه بود.

زمانی که شما فهمیدید عکسالعمل مهسا چی بود؟

براش خیلی خوب شد به نظرم راحت شده بود که من فهمیدم. بعدش هی خونه رو ترک میکرد خونه نمیاومد. من با پدرش هر چی تلاش کردم بیاریمش خونه نشد با آدمهای ناجور دوست شده بود. با کلی سارق دوست شده بود. الان هم با اون ها زندگی میکنه .بهش مواد میدن، لباس خوب، غذای خوب، جای خواب همه چی میدن با اونu2009هاست. گاهی میاد خونه و بیشتر وقتها خونه نمیاد….

مدام از خودش میگوید: «خیلی حساس بودم، به قدری حساس بودم که خودم مهسا را میبردم و میآوردم. پیش مشاور میرفتم که چطور باهاش برخورد کنم تا ناراحت نشه. دوران راهنمایی دخترم خیلی سرکشی میکرد از مدرسه و مشاورانش خواستم تا کمکم کنند اما خب آنها کمک نکردند اصلاً بلد نبودن که کمک کنن.»

شما این حرفها را میزنید که بگید خودتون هیچ تقصیری ندارین؟

بله. الان که یکی به من میگه تو مقصری من از درون آتیش میگیرم.

به خاطر این حساسیت بیجا نبوده؟

نه. فکر نمیکنم.

با بغض میگوید: «هر کاری کردم تا دخترم ترک کند حتی چندین بار او را به کمپ فرستادم اما زمانی که از کمپ بیرون میآمد دوباره شروع میکرد به کشیدن مواد .»دلش از خیلیها پر است. مدام به جوانهای پارک نگاه میکند و آهی بلند میکشد. «مهسا اصلاً با من تلفنی هم حرف نمیزنه.خیلی وقت ها دلم براش تنگ میشه. خیلی شبها استرس میگیرم که نکنه مرده باشه.»

همینها را میگوید و بغضش میترکد: «هر روز منتظرم تا مهسا در رو بزنه و بیاد خونه. بگه مامان من خستهام. میخوام ترک کنم. میخوام ازدواج کنم و من براش جهیزیه درست کنم و تو لباس عروس ببینمش.»

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 25 تير 1395 ساعت: 0:19

به گزارش تریبون، پیچ قرمزرنگ را میچرخاند؛ یک دقیقه، دو دقیقه … «اکبر» یک لنگه پا ایستاده و منتظر است. صدای هوایی که داخل لوله پیچیده، درحیاط نقلی خانه بلندتر میشود، از آب اما خبری نیست. «اکبر»، ایستاده تا دبه سفیدرنگ پلاستیکی را پُر کند، صدای داخل لوله بلندتر میشود و آخر سر، آب لاغری به داخل دبه سُر میخورد، دبه نصفه نیمه پرشده، نشده، آب قطع میشود. زن خانه، بساط شستن لباس را وسط حیاط پهن کرده، منتظر است تا آب برسد و بقیه لباسها را بشوید.

این ماجرای هر روزشان است؛ اهالی «دره» مرتضیگرد، همانها که پیچ شیرهای آب خانهشان، هرز شده بس که آن را چرخاندهاند تا ببینند آبی از آن بیرون میآید یا نه، کلافه و عصبیاند. هُرم داغ آفتاب بر سر خانههایشان میکوبد اما کولرها، آبی برای خنک کردن هوای خانه ندارند. مشکل اول و آخرشان، آب است: «بعضی وقتها دو سه روز میشود که بدون آب زندگی میکنیم.» این را زن میانسالی میگوید.

از اهالی «دره» است؛ جایی که در پایینترین نقطه مرتضیگرد قرار گرفته، نه آسفالت درست و حسابی دارد و نه کسی زبالههایشان را جمع میکند. بوی تهوعآور جوی آب پُر زباله هم هر روز و هر لحظه، از در و پنجره به صورتشان میزند. زن همسایه، چادرش را با انگشت سبابه روی نیمی از صورتش نگه داشته: «پنجسال است از پاسگاه نعمتآباد آمدیم اینجا تا خیر سرمان خانهدار شویم، از مستأجری فرار کردیم و اینجا گرفتار شدیم. والا آنجا امکاناتش بهتر بود، اما چاره نداریم.»

دختر نوجوانش لنگه در را نگه داشته، با دست جوی آبی که دو سه متر با خانهشان فاصله دارد، را نشان میدهد: «باران که میآید، تمام خانه ما را آب میبرد، فروردینماه رفته بودیم عیددیدنی وقتی برگشتیم همه خانه را آب برده بود. فرشها را خراب کرده بود و زندگیمان را خیس.» آب و لجن از داخل جوی به خانهها سرایت میکند و انواع حشرات را با خود میآورد و میبرد اما لولهها خشکند: «ماشینهای دهیاری، هفتهای یکبار یا دوبار، با تانکر آب میآوردند اما مثلا باید امروز میآمد اما نیامده. ما هم آب نداریم.»

تانکرها، در مرتضیگرد، ماجرا زیاد دارند. بالای سر هر خانه، مثل یک نشانه، خودنمایی میکنند. تانکرهای فلزی که دم صبح، ساعت ۴ و ۵ با جریان باریک آب پر میشوند. اینجا، در پایینترین نقطه مرتضیگرد، آب روزها قطع است و آن موقع صبح در لولهها جریان پیدا میکند و مستقیم وارد تانکرها میشود. تانکرهای ٢٠٠ لیتری که نیاز یک روز هر خانه را هم تأمین نمیکند: «ما یک خانواده پنج نفره هستیم، این آبی که وارد تانکر میشود، کافی نیست، تانکر را هم پرنمیکند. بعضی وقتها شده که ما یک ذره آب هم نداریم، تابستان برای ما کشنده است.» اهالی «دره» تابستان مشکل آب دارند، زمستان معضل «برق». زندگی آنها با چالش برق و آب همیشگی است.

«حسنوند» مرد سالخوردهای است، روی بالکن خانهاش نشسته و از لای در، بیرون را نگاه میکند. ١٧ سالی میشود که با زن و بچههایش از یک شهرستان غربی به تهران آمدهاند: «وقتی آب تانکر تمام میشود، زنگ میزنیم تا برایمان آب بیاورند، یک وقتی میآورند و یک وقتی هم نمیآورند.»

این آب را دهیاری برایشان میآورد، تانکرش ١٠٠٠ لیتری است و از سر کوچه شروع میکند به پُر کردن تانکرهای خانه. به وسط میرسد دیگر خالی شده: «از خانوادهها امضا میگیرند بعد آب میدهند. چند وقت پیش هم برایمان قبض آب آمد، ٢۵٠ هزار تومان. میگفتند برای ۶ ماه مصرف آب است.»

حسنوند، خانه ١٢٠ متریاش را ٢٠٠ هزار تومان خریده: «ما هیچکدام سند نداریم، همه قولنامهای هستیم. اینجا کسی سند ندارد. آن موقع که ما آمدیم، اینجا فضای باز زیاد داشت، بیابان بود، کمکم شلوغ شد، مخصوصا ۵ سال آخر. از آن موقع هم مشکلات ما شروع شد، بیآبی و مشکل برق و زباله و… حالا دیگر به کسی اجازه ساختوساز نمیدهند. اول مرتضیگرد، جلوی ورود مصالح را میگیرند.» آنها همه این مشکلات را به جان خریدهاند، نه پولی برای رفتن دارند و نه برگشتن به جای اولشان. حیاطشان پر از دبههای بزرگ و کوچک است.

دبههای سفید، بخشی از لوازم خانه اهالی است، دبهها برایشان مایه حیات هستند، وقتی آب خانه قطع میشود و تانکرها خالی، همین دبهها هستند که آنها را از بیآبی نجات میدهند. زنان و کودکان هر روز صبح و عصر، با همین دبهها به حوضچههای اطراف میروند و برای خانه آب میبرند. حوضچههایی که به سمت مزارع یونجه جاری میشوند، بچهها همان جا آببازی میکنند، دوچرخههایشان را میشویند و آبتنی میکنند. از لوله بالای همین حوضچه هم دبهها پرمیشوند. کمی آن طرف از این حوضچه، کارخانه رب است. جایی که درست کنارش، چند شیر آبخوری است و همیشه هم کسانی با دبه ایستاده، منتظرند تا با خودشان آب ببرند. «مسعود» یکی از آنهاست. نوجوان همدانی که در یکی از این کارگاهها چوببری کار میکند و همان جا هم میماند. دبهاش پُر میشود، میگذارد روی ترک موتور دوستش: «این آب فقط برای یک ظرف شستن است.»

اهالی، وضع مالیشان خوب نیست، آنها اغلب درگیر فقرند، توانایی خرید بطریهای بزرگ آب معدنی را ندارند: «کولرمان با آب کار میکند اما وقتی آب نیست بادش هم خنک نمیشود. وقتی هم از تانکر آب به داخلش میریزیم، آنقدر آب داغ است که کولر را خراب میکند.» این را «حسنوند» اضافه می کند.مرتضی گرد، چند سالی است که شلوغ شده، از سال ٨٧ بود که روند مهاجرت به مرتضی گرد که بهعنوان شهرک شناخته میشود، شروع شد، بیشتر ساکنان آن از اسلامشهر، کرج، شهریار و… حتی شهرهای دور آمدهاند. کسانی که گفته میشود بدون مجوز خانهسازی کردند و حالا با انبوهی از مشکلات، گذران زندگی میکنند.

کارگاههای چوببُری بیخ گوش ساکنان

محلهشان کثیف است، زباله همه جا هست، نه فقط زبالههای خانگی و شهری که ضایعات چوب و پارچه هم محله را پر کرده. مرتضی گرد، حالا دو سه سالی میشود که تبدیل به مرکز چوببری و مبلسازی شده است. صدای چوببریها، از دو سه کوچه آنطرفتر هم میآید: «از این صدا کلافه شدیم، همه برادهها و مواد رنگی وارد کوچه میشود، بوی رنگ ما را خفه کرده. واقعا زندگی اینجا خیلی سخت است.» این را مرد سبد به دستی می گوید و می رود.

کودکان مرتضی گرد، درمیان همین زبالهها زندگی میکنند، تفریحشان درکنار همین جویهای کثیف است: «همین هفته پیش بود که نوهام داخل جوی افتاد، یکم دیر رسیده بودم، الان زنده نبود.» این را «مرضیه» میگوید؛ زن ۶٠ سالهای که ١٧ سال پیش با همسر و ٨ فرزندش به تهران آمد. «هر وقت آب تانکر تمام میشود یا منتظر تانکرهای دهیاری میشویم که بیاید و برایمان آب بیاورند یا از وانتهای توزیع آب، آب میخریم، هر تانکر ٢٠٠ لیتری هم نزدیک ١٠ تا ١۵ هزار تومان میشود.» خانههایشان پایینتر از سطح زمین است، آب از بالای مرتضی گرد که به جویها جاری میشود، راهش را پیدا کند، به خانهها سرازیر میشود.

مرتضی گرد، بالا و پایین دارد. بالایش خوب است، ساختمانهایش قشنگ و نوساز. زمینش آسفالت شده و تمیز است. پایین آن همان دره است که در بیآبی و بیبرقی و زباله غوطهور. زندگی آنها با همین آب چاه است. چاههایی که از دو سهسال پیش، دهیاری در محلهها حفر کرده و آب مورد نیاز مردم را تأمین میکند: «آب چاه از آبی که فروشندهها میآورند، تمیزتر است، آب تانکرهای خصوصی، چیزهایی شبیه بچه قورباغه دارد، واقعا آلوده است. بچههای ما را هم مریض کرده.» اینها را یکی از ساکنان دره که در نزدیکی یکی از چاهها زندگی میکند، میگوید.

وانت پیاز آمده، زنان با چادرهای رنگی دورش جمع شده تا پیاز بخرند. یکی از آنها می گوید: «اینجا موش دارد، اندازه گربه. جویها کثیف است. معتاد و کارتنخواب هم تا دلتان بخواهد. همه میآیند اینجا. این کارگاههای چوببری هم بلای جان ما شدهاند. اجارهها ارزان است، میآیند اینجا کار میکنند.» شهرداری هیچ مسئولیتی را در این منطقه به عهده نگرفته است. اهالی میگویند اینجا، جزو ناحیه ۴ منطقه ١٩ است اما شهرداری زیر بار نمیرود. نه زبالههایشان را جمع میکند، نه آسفالت میکند و نه اینجا را جزو تهران به شمار میآورد.

مرتضیگرد ۵ سال رها شده بود

سر خیابان یازدهم، ساختمان دهیاری است. جایی که احد باقرنژاد، رئیس شورای اسلامی شهرک مرتضی گرد، از دو سهسال پیش، در تلاش است تا مشکلات زیاد اینجا را حل کند. مشکلاتی که سروته ندارد. از مشکل آب گرفته تا ساختوسازهایی که گفته میشود، غیرمجاز هستند، از وضع خدمات شهری و شهرداری که زیربار پوشش این منطقه نمیرود. «این شهرک در سال ٨٧ و قبل از شکلگیری شورا، به دلیل شرایط خاصی که پیش آمد، از کنترل خارج شد، متأسفانه به دلیل شرایط آن دوره، مرتضی گرد وضع نابسامانی به خود گرفت، این وضع تا سال ٩٢ ادامه داشت، یعنی این شهرک به مدت ۵سال از کنترل خارج بود.»

او ادامه حرفهایش را میگیرد: «مرتضی گرد در این مدت، نزدیک به یکسالونیم، بدون متولی بود، قبل از آن هم نظارت خاص مدیریتی نداشت، همین شرایط هم باعث شد تا این شهرک، تبدیل به منطقهای شود که ساختوسازها در آن به صورت غیرمجاز انجام شود، آب آشامیدنی و امکانات مردم با مشکل مواجه شود و امنیت منطقه به خطر افتد.»

رئیس شورای اسلامی شهرک مرتضیگرد میگوید: «از سال ٩٢، یعنی درست بعد از انتخابات دولت یازدهم، وضع این منطقه هم سروسامان پیدا کرد، شورای اسلامی شهرک مرتضی گرد فعال شدند، البته حجم مشکلات این منطقه آنقدر زیاد است که با یکی دوسال نمیتوان آنها را برطرف کرد، برای رساندن این منطقه به شرایط عادی و متوسط، به همکاری همهجانبه مردم و مسئولان نیاز است.»

شهرکی که یک طرفش جزو تهران است، طرف دیگرش نیست

مرتضی گرد، بلاتکلیف است، این حرف رئیس شورای اسلامی شهرک مرتضی گرد است. او میگوید: یک طرف اتوبانی که به مرتضی گرد میرسد، جزو محدوده شهری است و یک طرف دیگرش که ٣٠هزارنفر جمعیت دارد، درمحدوده شهر قرار نمیگیرد. باقرنژاد این وضع را دور از انصاف میداند. شهرکی که قبلا زیر نظر شهرداری بود اما به دلیل اتفاقاتی که افتاد، از شمول شهرداری خارج شد: «شکل این منطقه شهری است، قانونی هم که باید آن را اداره کند، باید شهری باشد، نمیشود شهر را با قانون دِه مدیریت کرد، تنها راه نجات اینجا، مدیریت شهری است.»

به گفته او، دوسوم نقشه این شهرک، مربوط به ناحیه ۴ منطقه ١٩ میشود و یکسوم آن هم مربوط به دهیاری است، اما با وجود اینکه شهرک درحریم شهرداری تهران قرار دارد، اما شهرداری نمیتواند به آن خدمات دهد، حالا وضع بهگونهای است که زبالههای کنار خیابان را شهرداری جمعآوری میکند اما داخل کوچهها، را جمع نمیکند و دهیاری باید این کار را بکند و با کمک مسئولان استانداری و فرمانداری و بخشداری و دهیاری به جمعآوری زباله میپردازد.

باقرنژاد به مشکل آب و برق و گاز اهالی هم اشاره میکند. مشکلی که باعث شده تا آنها در تابستان از گرما و در زمستان از سرما رنج ببرند و برخی از کوچهها شبکه آبرسانی نداشته باشند. حالا براساس اعلام او، از سال ٩٢ برای نخستینبار، تانکرهای سیار برای آبرسانی به اهالی درنظر گرفته شد و همچنان در برخی بخشهای مرتضی گرد، ادامه دارد.

رئیس شورای اسلامی شهرک مرتضی گرد، به اقداماتی که در چند سال گذشته برای این شهرک و حل مشکلات ساکنان آن شده، اشاره میکند: «بزرگترین کاری که ازسوی شورای اسلامی شهرک برای این منطقه انجام شد، هویتدارکردن آن بود. قبلا در شورا مسئولان، اینجا را بهعنوان منطقهای که هویت خاص خودش را دارد، نمیشناختند، اما زمانی که ما در این منطقه فعالیتمان را شروع کردیم و برای آن طرح هادی گرفتیم، به تدریج وضع از نابسامانی درآمد. همچنین ٣ مدرسه در این شهرک ساخته شد، مجوز راهاندازی کلانتری را گرفتیم، در زمینه بحثهای عمرانی و بهداشتی ورود پیدا کردیم، برای ساماندهی آب آشامیدنی و انشعاب آن مجوز گرفتیم و توانستیم ٢۵٠٠ انشعاب برق را ثبتنام کنیم.»

به گفته باقرنژاد، در این شهرک، نزدیک به ١٠ هزار واحد خانه ساخته شده و ۴ هزار قوارهخانه در محل وجود دارد، در این میان ۴٠ درصد از خانهها هم خالی از سکنه است: «اگر مردم این خانهها را بخرند، این منطقه با حجم گستردهای از جمعیت مواجه میشود و برای ۴٠ هزار نفر امکانات میخواهد.»

باقرنژاد میگوید: «همان شرایط باعث شد تا حالا مردم وضع بدی پیدا کنند، اینجا مردم، آب مورد نیازشان را در یک منبع فلزی که بالای پشتبام است، نگهداری میکنند، در تابستان این آب گرم میشود و ناچارا برای کولر استفاده میشود، از آن طرف هم مردم بخش دیگری از آبشان را میخرند، آبی که بعضا بهداشتی هم نیست. اینها را یک گروه به صورت خصوصی میفروشند، به همین خاطر ما خودمان ماهانه ٣٠ میلیون تومان هزینه کردیم، تانکرهایی را درنظر گرفتیم و آب را به صورت رایگان در اختیار مردم قرار میدهیم.»

ساختوسازهای غیرمجاز موضوع دیگری است که باقرنژاد به آن اشاره میکند: «دولت موظف است نسبت به ساختوسازهای غیرمجاز، اقدام کند، یکی از دلایلی که ساختوسازهای غیرمجاز در این شهرک رخ داد، کمکاری مسئولان آن دوره بود، در یک دورهای روی ساختوسازها نه نظارتی میشد و نه مجوزی داده میشد، اما مردم ساختوساز میکردند. ما از سال ٩٢، این ساختوسازها را متوقف کردیم و ورودی شهر ناظرانی گذاشتیم که از ورود مصالح ساختمانی، به اینجا جلوگیری میکنند.» به گفته او، حالا از طریق دهیاری برای تخریب و نوسازی خانهها مجوز صادر میشود و حتی تلاش میشود تا به متقاضیان وام داده شود.

مشکلات اهالی شهرک مرتضیگرد، همچنان پابرجاست. آنها سالهاست که از وضع بیآبی و بیبرقی و بیگازی مینالند، از شرایط زندگی کودکانشان راضی نیستند، از اینکه با تانکر و دبه، زندگی میکنند، گلایه دارند. نه راه پس دارند و نه راه پیش. نه میتوانند جمع کنند و بروند شهرشان و نه پولی دارند تا درهمین تهران، خانهای رهن کنند. چالش آنها با آب و برق و گاز هنوز هم ادامه دارد.

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 25 تير 1395 ساعت: 0:19

به گزارش تریبون، برای خیلیها این تیتر یک جمله ساده و البته کم اهمیت است:«ایرج خدری درگذشت». اینها شاید وقت هم نگذارند تا همین چند کلمه را بخوانند چه برسد به اینکه بیندیند ایرج خدری که بود و چطور زندگی کرد و چطور رفت؟

مردی که هم در ورزش پله های موفقیت را طی کرد و هم در هنر مقابل دوربین چند کارگردان مطرح نقش آفرینی کرد. اما آخر عمری شده بود گوشنشین میادین تهران و همدمش شده بود عروسکهایی که باید فروخته می شد تا هزینه های درمان خودش و همسرش و البته مخارج دو فرزند خردسالش را تامین کند.

ایرج خدری اولین قهرمان و ورزشکاری نبود که اینگونه زیست و اینگونه رفت، آخرین هم نخواهد بود. او که باید زیر چتر حمایتی خانواده بزرگ ورزش قرار می گرفت روزهای آخر عمرش را گوشه یکی از میادین تهران سپری کرد و در ۴۵ سالگی درحالی جان به جان آفرین تسلیم کرد که تنهایی بیشتر از ضعف مالی آزارش داد.

حالا قطعا همه مسئولان می خواهند بیایند در تشییع پیکرش مقابل دوربین ها قرار بگیرند و از خوبی هایش بگویند و از اینکه قدرش را ندانستند. حالا حتما فدراسیون بسکتبال برایش تاج گل ارسال خواهد کرد و بنر بزرگی هم خواهد زد برای عرض تسلیت. وزارت ورزش هم همینطور. بقیه مسئولان هم که باید به فکر او می بودند از این قاعده مستثنی نیستند.

شاید بتوان به صندوق حمایت از قهرمانان و ورزشکاران نمره قبولی داد که در ماههای آخر عمر ایرج خدری سراغ او رفت و در حد بضاعت و تا آنجایی که قانون اجازه می داد به وی کمک کرد. وزیر ورزش هم در این اواخر به یاری او شتافت و مبلغی را به حقوقش اضافه کرد اما نوشدارویی بود بعد از مرگ سهراب.

خدری

حالا همسر بیمار ایرج خدری مانده و دو کودک خردسال که نمیدانند باید خرج خودشان را در بیاورند یا خرج بیماری مادری که ام اس دارد و هزینه های درمانش بالاست. حالا آنها ماندهاند و خانهای استیجاری که نمیدانند صاحبخانه کی وسایلشان را می ریزد داخل خیابان.

همین چند روز خاکسپاری و مراسمهای ترحیم کسی یاد میکند از خانواده ایرج خدری اما هفته بعد آنها میمانند و تنهایی هایشان و هزاران مشکلی که برسرشان چون آوار فرو خواهد ریخت. باید چه کرد؟ باید چه کرد که خانواده خدری و خدری ها که برای این ورزش زحمت کشیده اند و سلامتی شان را داده اند به چنین سرنوشت تلخی گرفتار نشوند؟

چه کسی باید بیاید سروسامان بدهد به اوضاع نامناسب زندگی این ورزشکاران. اینهایی که خیلی هاشان تا به حال رنگ فیش حقوقی را ندیده اند چه برسد به فیش های حقوقی نجومی. اینها حتی بیمه هم ندارند چه برسد به حق اولاد و حق سختی کار و زیر کولر نشستن و سفر رفتن و …

عروسک فروش میادین تهران هم رفت. در میان خواب بسیاری از مسئولان. در میان بی توجهی ها و کم محلی های آنهایی که باید می آمدند و دست این ورزشکار و هنرمند را می گرفتند و حداقل ها را برایش فراهم می کردند. نمونه این عروسک فروش در ورزش ایران بسیار است. از ورزشکاران تیم های ملی گرفته که کنار خیابان ها دستفروشی می کنند تا قهرمانانی که برای نان شب شان مانده اند.

ایرج خدری رفت اما آیا رفتن او برای مسئولان درس عبرتی می شود که مراقب ایرج خدری های دیگر باشند؟

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 21 تير 1395 ساعت: 3:04

به گزارش تریبون، برای او پیدا کردن مشتری آن قدرها هم سخت نیست. یک جست و جوی کوتاه در اینستاگرام و تلگرام کافی است؛ یک جست و جوی ساده برای پیداکردن زنان و مردانی که مردم به آنها می گویند «بچه پولدار» و نشان زندگی شان، ماشین های گران قیمت و لباس های آن چنانی و البته ساعت های لوکس است و دقیقا همین جاست که کار «امیرِ» ۳۵ ساله شروع می شود. او یکی از معدود کسانی در ایران است که مشتری هایش فقط بچه پولدارهای تهرانی اند؛ کسانی که حالا دو سال است برای خریدن جدیدترین مدل های ساعت ها او سر و دست می شکنند و حتی بعضی وقت ها سرِ یک مدل که تولیدش در دنیا محدود است، دعوای شان می شود.

«امیر»، به قول خودش، از جیب بچه پولدارها بارش را بسته. او هم حالا دیگر دارد کم کم به یکی از همین بچه پولدارها تبدیل می شود؛ موضوعی که البته گفتنش برایش خیلی سخت است و برای همین هم خیلی سخت راضی می شود تا یک ساعت از یک روز عصر بهاری اش را به کافه ای در مرکز شهر بیاید. سوئیچ «بی ام و»اش را بیندازد روی میز شیشه ای وسط کافه و از روزهای نداری اش بگوید که گذشتند و روزهای پولداری اش که یکی یکی از راه می رسند: «من هم مثل خیلی ها همیشه دوست داشتم که پولدار باشم.

مگر کسی هم هست که از پول بدش بیاید؟ البته تا به حال یکی، دو نفر را دیده ام که می گویند پول زیاد مهم نیست و آرامش و اخلاق مهم تر است؛ ولی من این حرف ها را قبول ندارم. مگر می شود آدم اخلاق داشته باشد، پول نداشته باشد و آرامش هم داشته باشد؟ آرامش وقتی می آید که آدم از همه نظر تامین باشد؛ مثلا وقتی من بچه بودم، زندگی مان طوری نبود که آرامش داشته باشیم. پدرم آشپز بود و حقوق بخور و نمیری داشت. فکر می کنید یک روز هم آرامش داشتیم؟ نه. با اینکه پدر و مادرم آدم های بدی نبودند؛ ولی همین که من و سه برادر دیگرم تامین نبودیم، مایه غصه و جنگ و دعوا بود. از من بپرسید می گویم همه اینها که می گویند پول مهم نیست، دروغ می گویند؛ چون هرچه می دوند به آن نمی رسند و برای خالی نبودن عریضه، یک چیزی برای خودشان می گویند».

شاید یاد گذشته است که سگرمه های امیر را بیشتر از قبل توی هم می کند: «من از همان وقتی که دبیرستانی بودم، به خودم قول دادم هیچ وقت زندگی ای را که پدرم برای ما درست کرده بود، نداشته باشم. برای همین هم بود که تصمیم گرفتم هر طور شده گلیمم را از آب بکشم. الان هم نمی گویم توانسته ام به پای مشتری هایم برسم؛ ولی اگر خوب ادامه دهم به پای آنها هم می رسم. خدا را چه دیدی؟».

حالا دیگر نوبت گفتن از آدم هایی است که او آنها را در اینستاگرام و… پیدا و آن قدر اعتمادشان را جلب می کند که ماهی دو، سه بار پا به خانه شان می گذارد: «چند سال بود که در یک شرکت کامپیوتری کار می کردم. حقوقم هم بد نبود. به سه میلیون می رسید؛ ولی همان طور که گفتم من به خودم قول داده بودم که به این حقوق ها راضی نباشم. برای همین به دلیل آشنایی با اینترنت و اپلیکیشن های مختلف، دیدم که مردم کسب و کارهای زیادی راه انداخته اند و سود می کنند. کمی بعد با صفحه بچه پولدارهای ایرانی آشنا شدم. صفحه ای که خیلی پرطرفدار بود و آدم های زیادی در آن نظر می دادند. من همان موقع تصمیم گرفتم به جای اینکه بروم پایین عکس های این صفحه، فحش بنویسم، یک طوری خودم را به آنها وصل کنم.

بعد از آن هم با راهنمایی یکی از دوستانم، پول قرض کردم و زدم توی کار ساعت، ساعت های لوکس و گران قیمت. دوستم گفت الان پول توی این جور کارهاست.» و تازه سختی ها از راه رسیدند: «ارتباط گرفتن با بچه پولدارها خیلی سخت بود.

به بدبختی توانستم خودم را وارد جمع های شان کنم. از دوستانم ماشین های شان را قرض می کردم و از طریق هزار و یک واسطه، به میهمانی های بچه پولدارها می رفتم. هرچند در آن تاریکی و سر و صدا کسی من را نمی شناخت؛ ولی همه اش معذب بودم. می گفتم اینها از کجا آمده اند؟ اینجا ایران است؟ باور نمی کردم. اینکه با چه ماشین هایی و چه سر و وضع هایی به میهمانی می آمدند، چه پول هایی که خرج نمی کردند و با چه سر و وضع هایی دم دمای صبح به خانه می رفتند. من کم کم توانستم بین آنها جایی برای خودم باز کنم و با فروش ساعت هایی که امانی و با قرض می خریدم، خودم را توی لیست خریدشان جا کنم».

هیچ وقت شد که فکر کنی به زحمتش نمی ارزد و به همان کار خودت برگردی؟

بعضی وقت ها این فکرها سراغم می آمد؛ ولی زود از خودم دورش می کردم. من با زحمت زیادی خودم را داخل آنها کردم و به خاطر همین زحمت هم هست که نمی خواهم به این زودی ها از میان آنها بروم. کسب و کار راه انداختن یعنی هر آن منتظر باشی از قله به دره بیفتی؛ بنابراین همیشه آسوده خاطر و در رفاه نیستی و همیشه باید انتظار دو روی سکه را داشته باشی.

مهمترین نکته در کسب و کار این است که ثابت قدم و در عین حال سعی کنی متفاوت باشی. من هم سعی کردم همین طور باشم. سیر پولدار شدن طوری است که اولش باید از کمک خانواده و… دل بکنی و بعد کارهای الکی و سرکاری بکنی و هی ضایع بشوی؛ اما جا نزنی و دوام بیاوری، بعد یک کم ریسک کنی و حسابی پایش بایستی؛ یعنی برای موفقیت در آن، ریسک را به جان بخری و شبانه روز مایه بگذاری و تمرکز کنی روی موفقیت. بعد که خوب روی غلتک افتادی و رونق گرفتی، کم کم از حرص و جوش خوردن و کار تولید، بروی به سمت مدیریت سرمایه و اصطلاحا پا روی پا انداختن و یا فکر و تجربه. پول خود را بیشتر کردن. به هر حال پولدار شدن و ماندن، قیمت زیادی دارد و مرد می خواهد.

گفتی الان به خانه های بچه پولدارها هم رفت و آمد داری. خانه های آنها چطور است و چه مدل ساعت هایی را از تو می خرند؟

خب معلوم است که بهترین مارک های ساعت دنیا را می خرند؛ آن هم با قیمت های خیلی بالا؛ مثلا ساعت های طلاکاری شده و…. آنها با هم رقابت زیادی دارند و در هر میهمانی باید یک ساعت جدید به دستشان باشد، برای همین هم کار من سخت است. من هر دو هفته یک بار به دوبی می روم و آخرین مدل های ساعت جهان را با خودم به ایران می آورم؛ البته برای آوردن شان هم مشکل داشتم.

از خانه های بچه پولدارها پرسیدید. خانه های آنها تجملی است دیگر، ساده که نیست. در محله های گران قیمت تهران، با ساخت و نقشه هایی که دور از تصور آدم است. خیلی وقت ها توی خانه های آنها گم می شوم؛ مثلا می روم یکی از دست شویی های خانه و بعد از چند دقیقه می گردم و به جای قبلی ام برمی گردم. می خواهم بگویم خانه های آنها بعضی وقت ها همین قدر خفن است. وقتی به خانه های آنها می روم خیلی وقت ها انواع و اقسام جانور در خانه شان است؛ از مار بگیر تا تمساح! فکرش را بکنید، بعضی های شان در استخرهای خانه شان تمساح کوچک نگهداری می کنند و وقتی بزرگ می شوند آنها را می کشند و از پوستش و نمی دانم چی اش استفاده می کنند.

تا به حال با پدر و مادرهای شان رو به رو شده ای؟

بله بعضی وقت ها آنها را دیده ام. شاید خیلی ها فکر کنند که بچه پولدارها خانواده های درست و درمانی ندارند؛ ولی واقعا این طور نیست. همه شان این طور نیستند. خیلی از آنها خانواده های درست و حسابی دارند و رابطه شان با هم خوب است. معمولا وقت هایی که من به خانه های آن ها می روم، پدر و مادرهای شان خانه نیستند یا وقتی هستند خیلی کم آنها را می بینم؛ ولی در کل همه جور آدمی بین آنها هست؛ از آدم عقده ای تا آدم های بااعتقاد و خالص.

من این را قبول ندارم که می گویند پول، همه آدم ها را خراب می کند، نه. وقتی آدم ذاتش خوب باشد و جنبه داشته باشد، پول هم نمی تواند او را خراب کند. من الان مشتری دارم که پدر و مادرش خانه شان را که در زعفرانیه است، ۳۰ میلیارد خریده اند، یک خانه مجلل و رویایی؛ ولی وقتی به خانه آنها می روم همه چیز سر جایش و خوب است. مشتری هم دارم که در حیاط خانه شان از فِراری بگیر تا پورشه و… پارک است و وقتی به خانه شان می روم چیزهایی را می بینم که توی فیلم ها هم نیست: انواع و اقسام تفریح ها و البته بعضی کارهای غیراخلاقی.

الان ماهی چقدر درآمد داری؟

کمتر از ۱۰ میلیون نیست؛ ولی برای من بس نیست. من الان یک خانه در خیابان دولت دارم و یک ماشین سوناتا؛ ولی اینها برای من کافی نیست. تا وقتی درآمدم به ماهی ۱۰۰ میلیون نرسد و مثل همین بچه پولدارها به جای بچه، دور و بر خودم شیر و میمون و تمساح نداشته باشم، دست بردار نیستم.

از زغال فروشی تا فرش فروشی به آدم های پولدار

«آذرنگ» هم یکی از کسانی است که حالا کسب و کارش به دلیل رفت و آمد و معامله با پولدارهای تهرانی سکه است. او هم مانند «امیر» بچگی اش را بدون پول گذراند و حالا بزرگ سالی اش را با رضایت می گذراند. «آذرنگ»، ۵۰ ساله است و یکی از بزرگ ترین فرش فروش های بازار تهران. لفظ قلم حرف زدنش او را از خیلی از همصنفی هایش جدا می کند و برای همین هم در بازار فرش، یکی از مغازه دارهای معروف است که مشتری های خاص تر و باکلاس تر دارد.

حرف هایش را با یک نصحیت شروع می کند؛ نصحیت برای آنها که دوست دارند روزی مانند او پولدار باشند، در خیابان فرشته زندگی کنند، مازراتی زیر پای شان باشد و بیشتر کشورهای دنیا را دیده باشند: «من ۱۵ سال از بچگی تا جوانی زغال می فروختم تا اینکه کم کم و با قرض و قوله از این و آن، کارم را عوض کردم و با بدبختی و تلاش زیاد به جایی رسیدم که الان هستم. برای همین هم هست که همیشه فکر می کنم پولدارهایی مثل من، وسیله هستیم. باید بخشید و بی منت و زیاد بخشید. این توصیه من به پولدارهاست.

من از زیر صفر شروع کردم. توصیه من به جوان ها این است که منطقی فکر کنند. پولدارشدن من این طوری نبود که شب بخوابم و صبح پولدار شوم. خاک خوردم و رنج کشیدم و آثار این رنج هنوز در من وجود دارد. اعتقاد من این است که کسی که به دنبال پول است، باید اعتقادش به دست و بازوی خودش باشد، نه جیب پدر و مادر؛ مثل خیلی از این بچه پولدارها که مشتری من هستند. فرمول پولدار شدن فقط تلاش است و تلاش.

درست خیلی از آنها دوست دارند با ثروتی که به دست آورده اند از زندگی لذت ببرند. آنها می خواهند با ثروت خود بهترین ها را بخرند، بهترین ها را بپوشند و بهترین احترام را دریافت کنند؛ ولی خیلی وقت ها این امکان وجود ندارد. نمی خواهم شعاری حرف بزنم؛ ولی واقعیت همین است. خیلی وقت ها نمی شود با پول همه چیز را داشت. شاید الان که سنم بالاتر رفته، اینها را بهتر می فهمم. بچه های من همه خارج کشورند و در ناز و نعمت. مطمئنم کیک لحظه هم غیر از خودشان و زندگی راحت شان به کس دیگری فکر نمی کنند، چون آنها زندگی سختی مثل من نداشته اند. من همیشه جیب شان را لبریز پول کرده ام».

بین مشتری های تان از شما پولدارتر هم هست. درست است؟

بله که هست، زیاد هم هست. الان ایران طوری شده که نمی توانی بگویی چه کسی پولدارترین است. خیلی ها یک شبه ره صدساله را رفته و پولدار شده اند؛ پول های آن چنانی. خیلی وقت ها آنها که برای خرید به مغازه من می آیند، می گویند ما فرشی را می خواهیم که در هیچ خانه ای نباشد. گره هایش طلاکاری باشد، ابریشم درجه یک باشد. خیلی از آنها حرص زیادی دارند.

هرچقدر بیشتر دارند، باز هم می خواهندداشته باشند؛ البته این را هم بگویم که بین شان آدم های خیّر زیاد است و حرص نمی زنند؛ ولی خیلی ها، به ویزه جوان ترها به دنبال بخشیدن به این و آن و جمع کردن ثواب برای خودشان نیستند. آنها یک روز با فِراری به خانه من می آیند و یک روز با پورشه. می آیند و فرش های میلیاردی می خرند و به هم کادو می دهند، بعد هفته بعد یکی دیگرشان می آید فرش گران تر می خرد و به همان قبلی کادو می دهد. تازه جدیدا که پورشه و این جور ماشین ها را قدیمی می دانند و دنبال مدل های جدیدترند.

آنها لباس های بسیار گران قیمت و البته خیلی وقت ها زشتی می پوشند که من گاهی وقت ها با دیدن شان شاخ در می آورم. خب آخر پولدارید که هستید، دیگر دلیل نمی شود که خودتان را به این سر و شکل دربیاورید و بین همه تابلو باشید. اصلا مشکل همین جاست. ما ایرانی ها فرهنگ پولداربودن را نداریم. همیشه از یک ور بام می افتیم. نمی دانیم که هر چیز جایی دارد. واقعا چه کسی گفته که وقتی کسی پولدار می شود باید خودش را گم کند؟ باید برود این ور و آن ور فخر بفروشد؛ البته من اینها را می گویم؛ ولی خودم هم گاهی اوقات این طوری شده؛ به بقیه پز داده و تازه به دوران رسیده بازی درآورده ام.

منبع: ماهنامه جامعه پویا

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 21 تير 1395 ساعت: 3:04

به گزارش تریبون، تصاویر منتشرشده از این کودک که آثار کبودی روی بدنش نمایان است در شبکههای اجتماعی واکنشهای زیادی را به دنبال داشت و موجب شد بار دیگر خلأ قانونی تصویب لایحهای همهجانبه برای حمایت از حقوق کودکان بیش از پیش احساس شود.

سوم تیر پسر پنج ماههای در حالی که آثار کبودی روی گیجگاه و قفسه سینهاش نمایان بود، به بیمارستان پورسینای رشت منتقل شد. مادر کودک که نوزاد بیهوش را در آغوش گرفته بود ادعاهای ضد و نقیضی درباره آثار کبودی و خونمردگی روی بدن او مطرح کرد و موجب شک پزشکان شد. در بررسیهای بعدی روشن شد که این پسربچه از سوی پدرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و آزار داده شده است.

شکنجه

ترخیص از بیمارستان پس از ۶ روز

طلعت کاویانی مسئول امور رسانهای دانشگاه علوم پزشکی گیلان در این باره گفت: «وقتی کودک بدحال به بیمارستان منتقل شد، مددکار بیمارستان به وضعیت او مشکوک شد و بهزیستی را در جریان قرار داد. مداوا روی این کودک انجام شد و او پس از ۶ روز و در حالی که وضعیت عمومیاش بهبود یافته بود، از بیمارستان ترخیص و به خانوادهاش تحویل داده شد اما از آنجا که مددکار اجتماعی و کادر بهزیستی تشخیص کودکآزاری داده بودند پروندهای در این زمینه در دادگستری گشوده شد و قرار است بهزیستی گیلان به بررسی پرونده بپردازد و نتیجه را تا چند روز آینده گزارش دهد.»

جای خالی قانون

طاهره پژوهش عضو هیاتمدیره انجمن حمایت از حقوق کودک نیز در این باره گفت: «ضرورت تصویب لایحهای همهجانبهتر برای حمایت از کودکان بیش از پیش احساس میشود. در زمان مجلس ششم و در سال ۸۱ یک بخشنامه ۸ مادهای از طرف آیتالله هاشمی شاهرودی، رئیس وقت قوه قضائیه در حمایت از حقوق کودکان ابلاغ شد که در آن کودکآزاری را تعریف و آن را جرمی عمومی محسوب کرده بود. در آن بخشنامه همه کسانی هم که شاهد کودکآزاری بودند موظف شده بودند تا آن را به کلانتری و مراکز قضایی اطلاع دهند و چنانچه مشخص شود از این گزارش سر باز زدهاند مجرم محسوب میشوند. این بخشنامه اما خلأهای بسیاری دارد. مشکل اساسی اینجاست که مکانی امن و کانونی حمایتی برای کودک آزاردیده در قانون به رسمیت شناخته نشده است.»

وی ادامه داد: «در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان نیز با چنین خلائی روبهرو هستیم. کودک آزاردیده در خانواده پس از درمان بار دیگر به خانوادهاش تحویل داده میشود و این موضوع آیندهای مبهم را برای وی رقم میزند.»

او گفت: «منظور از محلی امن برای نگهداری از کودکان آزاردیده محلی موقتی است تا پدر و مادری که کودک را آزار دادهاند و قطعا در شرایط بد روحی و روانی قرار داشتهاند، بتوانند تحت درمان قرار گیرند یا با مشاوره درمانی به زندگی عادی برگردند و بتوانند از فرزندشان نگهداری کنند.»

وی افزود: «بیشک پدر و مادری که دست به کودکآزاری میزنند در مقطع زمانی خاصی از مشکلات روحی و روانی رنج میبرند و احتمالا خودشان قربانی شرایط اجتماعی و اقتصادی نامناسب هستند. نگهداری کودک برای مدتی در مراکز موقتی میتواند موجب درمان پدر و مادر آزارگر و بازگشت آنها به زندگی عادی شود. یکی دیگر از خلأهایی که با آن روبهرو هستیم خلأ وجود قانونی جدی برای برخورد با افراد آزارگر است. لازم است در قانون جدید روشن شود پدر و مادر یا هر فردی که کودک را آزار دهد با او برخورد قانونی شدید خواهد شد.»

مرز نامشخص تنبیه و تادیب

پژوهش گفت: «در قانون ما تنبیه در حد تادیب به رسمیت شناخته شده است اما مرز تنبیه و تادیب روشن نیست و مشخص نشده است تنبیه در چه حدی با هدف تادیب کودک است و در چه حدی موجب ضربه زدن به وی میشود. از این رو علاوه بر کودکآزاری از سوی پدر و مادر، ما شاهد آزار کودکان حتی در برخی مدارس و مراکز آموزشی نیز هستیم. امیدواریم لایحه پیشگیری از کودکآزاری با توجه به منافع عالی کودک که مدتهاست در مجلس خاک میخورد بررسی و تصویب شود. در غیر این صورت و با وجود خلأهای زیاد همچنان باید شاهد کودکآزاری در جامعهمان باشیم.»

۲۰ روز قبل هم کودک، آزار داده شده بود

حمزه سرمدی کارشناس اورژانس اجتماعی بهزیستی رشت که مددکار این پرونده است، گفت: «وقتی از بیمارستان با اورژانس اجتماعی تماس گرفتند، من بهعنوان مددکار به بیمارستان اعزام شدم. پسر پنج ماهه در وضعیت بدی قرار داشت و آثار کبودی روی سر، صورت و سینهاش نمایان بود. در عکسبرداریها مشخص شد یک لخته خون در مغز او ایجاد شده که با درمانهای پزشکی این لخته خونی از بین رفت.»

او درباره وضعیت خانوادگی این کودک گفت: «پدر ۳۲ساله این کودک به شیشه معتاد است. وی و همسر ۲۸ سالهاش از مدتها پیش با یکدیگر اختلاف داشتهاند. این زوج که فقط همین فرزند را دارند قبلا نیز تصمیم به جدایی از هم گرفته بودند. ۲۰ روز پیش از این ماجرا نیز پدر معتاد این کودک را بهشدت مورد ضرب و شتم قرار داده و سپس به بیمارستان منتقل کرده بود. مادر کودک از همسرش شکایت کرده ولی این پرونده در دادگاه منتهی به مصالحه شده و این زوج و فرزندشان به خانه بازگشته بودند.»

این مددکار اجتماعی گفت: «پدر معتاد که سابقه شرارت دارد و قبلا هم چهار سال در زندان بوده، گفته است برای ساکت کردن پسرش وی را بهشدت کتک زده بود. پرونده این کودکآزاری در بهزیستی و دادگستری در حالی باز است که این کودک به مادرش تحویل داده شده است. همچنین به دستور بازپرس شعبه یک دادسرای عمومی و انقلاب رشت قرار شده نتیجه پزشکی قانونی کودک به دادسرا ابلاغ شود.»

سرمدی ادامه داد: «متاسفانه بسیاری از کودکآزاریها به بهزیستی اعلام نمیشود و همین موضوع باعث میشود کودکان زیادی قربانی خشونت و کودکآزاری والدین شوند. خلأ قانونی مبارزه با کودکآزاری دست بهزیستی را هم بسته و موجب شده کودکان در دام آزار پدران خشن گرفتار شوند.»

اظهارات عجیب پدر شکنجهگر

روزنامه «ایران» نیز نوشته است که پدر این نوزاد در تماس تلفنی به مأموران گفته: «هر پدری حق دارد فرزندش را بزند»u200d!

منبع: فرهیختگان

- - , .
.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 21 تير 1395 ساعت: 3:04

به گزارش تریبون،ابتدای هفته گذشته بود که اطلاعات ۲۰ میلیون مشترک ایرانسل در کانال های تلگرام و فضای مجازی پخش شد. فردی با استفاده از یک ربات اقدام به انتشار اطلاعات افراد به صورت گسترده در فضای مجازی کرد. واکنش ها به این اقدام باعث شد تا پلیس فتا تحقیقاتش را برای شناسایی و دستگیری عامل انتشار اطلاعات خصوصی مشترکان ایرانسل آغاز کند و سرانجام روز گذشته موفق شد متهم را در یکی از شهرهای غربی کشور بازداشت کند.

خودش می گوید فقط یک کار از روی ساده لوحی انجام داده است تا خودش را در میان همگروهی های تلگرام در حوزه هک و ربات سازی قوی نشان دهد. عامل انتشار اطلاعات ۲۰ میلیون مشترک اپراتور ایرانسل در گفت و گو با خبرنگار گروه جامعه خبرگزاری میزان، جزئیات بیشتری از انتشار اطلاعات مشترکان تلفن همراه و نحوه دسترسی به این اطلاعات را تشریح کرد.

خودت را معرفی کن؟

الف ۱۹ ساله و اهل یکی از شهرهای غربی کشور هستم.

چقدر درس خواندهای؟

دانشجوی کاردانی رشته نرم افزار در شهر خودمان هستم.

سابقه کیفری داری؟

خیر.

از کجا به اطلاعات مشترکان تلفن همراه دسترسی پیدا کردی؟

در یک گروه ۳۰۰ نفره که بیشتر اعضای آن از برنامه نویسی سر در میآوردند عضو شدم. در آنجا هر کسی کاری از جمله هک و کرک را بلد بود. در این گروه بود که فایل های اطلاعات دارندگان خطوط ایرانسل را یکی از اعضای گروه ارسال کرد.

آن وقت چه کردی؟

من میخواستم خودی نشان دهم و بگویم که من هم برنامه نویسی بلد هستم. به همین خاطر این شمارهها را موقعیت خوبی دیدم تا با انتشار این اطلاعات خودی نشان دهم. چندی قبل دیدم یکی از اعضای گروه یک برنامه نوشت و مشهور شد من هم گفتم برنامهای طراحی یا رباتی بسازم تا مشهور شوم.

به اطلاعات دسترسی مستقیم داشتی؟

خیر. گفتم که اطلاعات دارندگان ایرانسل را مدیر گروه در روم عمومی ارسال کرد. در آن گروه من فقط چند نفر را می شناسم.

چگونه اطلاعات را منتشر کردی؟

من برنامه نویسی بلد هستم به همین خاطر سه ربات تلگرام درست کردم و با یکی از آنها این اطلاعات را در دو گروه فرستادم. من ربات دانلود فیلم و جابه جایی فایل را هم طراحی کرده بودم.

بعد چه شد؟

چند روزی گذشت تا اینکه متوجه شدم این موضوع در تمام کشور پیچیده است. آن موقع به خودم افتخار می کردم که توانستم این کار را انجام دهم.

فکر می کردی دستگیر شوی؟

وقتی اینکار را کردم فکر نمیکردم دستگیر شوم وقتی متوجه شدم که این موضوع اینقدر حساس و گسترده شده است مطمئن شدم که به سراغم میآیند و مرا دستگیر می کنند. در این زمان بود که در خانه نشستم و هر لحظه انتظار میکشیدم تا بیایند و دستگیرم کنند.

هیچ وقت از این کار پشیمان نشدی؟

وقتی که اطلاعات بسیار پخش شد پشیمان شدم و سه روز قبل بود که ربات را غیرفعال و اطلاعات را حذف کردم اما چه فایده و دیگر دیر شده بود. من تنها در دو گروه این اطلاعات را فرستادم و بقیه به آن دامن زده و باعث شدند این اطلاعات در تمامی گروه ها پخش شود.

می دانی چه مجازاتی در انتظارت است؟

من نادانی کردم و دلم به حال پدر کارگرم می سوزد. او کار کرد تا ما بزرگ شویم، اما حال مایه سرافکندگی او شدم.

حرف آخر….

پشیمانم و فکر نمی کردم کار به اینجا بکشد. من فقط با طراحی ربات اطلاعات را منتقل کردم و دسترسی به مرکز اطلاعات نداشتم.

منبع:میزان

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 15 تير 1395 ساعت: 1:18

به گزارش تریبون، روزنامه کیهان نوشت: در پی انتشار خبری با عنوان «سهم معاون اولی رئیس جمهور از پاداش ۸۶۵ میلیونی سیمان تهران!» روابط عمومی کارخانه سیمان تهران اقدام به ارسال جوابیه نمود. با آنکه خبر مذکور، مربوط به یک تخلف قانونی معاون اول دولت و نیز بهرهمندی وی از پاداش نجومی بود و کارخانه سیمان تهران در این بین جایگاهی به لحاظ قانونی و حقوقی نداشت، کیهان با استقبال از جوابیه ارسالی، آن را به فال نیک گرفته و فرصتی برای آگاهی بیشتر مردم و ارائه اسناد میداند. در زیر متن جوابیه و پاسخ کیهان را میخوانید:

احتراماً به دنبال درج مطلبی تحت عنوان «سهم معاون اول از پاداش سیمان تهران» روابط عمومی شرکت این اقدام را بزرگنمایی رسانهای برای جذب مخاطب اعلام کرده و توضیحات ذیل را برای تنویر افکار عمومی ارائه مینماید:

۱- شرکت سیمان تهران به عنوان یک شرکت بورسی بصورت شفاف، طبق قانون تجارت و ضوابط سازمان بورس اوراق بهادار مجامع سالیانه خود را برگزار نموده و کلیه درآمدها، هزینهها و پرداختهای آن به تصویب مجامع عمومی خود رسیده است و صورتهای مالی مذکور جهت اطلاع عموم بلافاصله در سیستم کدال بورس اوراق بهادار منتشر میگردد.

۲- پاداش مصوب مجمع عمومی سهامداران طی سالهای ۱۳۸۹-۹۲، براساس مستندات مالی موجود که در سایت کدال بورس اوراق بهادار موجود میباشد و بسیار کمتر از مبلغ پیشبینی شده در قانون تجارت میباشد به نسبت سهام بنیاد مستضعفان در وجه آن بنیاد پرداخت شده است و بنیاد مستضعفان نیز براساس فرمول مورد نظر خود بخشی از آن را در وجه مدیرعامل و دیگر اعضای هیئت مدیره پرداخت نموده است.

۳- آقای دکتر جهانگیری تا پایان خرداد ماه ۱۳۹۲ به عنوان عضو غیرموظف هیئت مدیره با شرکت سیمان تهران همکاری داشته و از تیرماه سال ۱۳۹۲ از عضویت در هیئت مدیره کتباً استعفا نموده و موارد مندرج در جریده کیهان در خصوص عضویت ایشان در هیئت مدیره این شرکت تا سال ۱۳۹۳ کذب محض میباشد.

کیهان:

۱- آنچه در بند اول و دوم جوابیه شرکت سیمان تهران آمده، بیش از آنکه جوابیه باشد، تاییدی است بر خبر کیهان! توضیح اینکه در خبر منتشره، اعلام شده بود که اسحاق جهانگیری، از سال ۸۹ تا ۹۳ عضو هیئت مدیره بوده و در این مدت ۸۶۵ میلیون تومان پاداش به هیئت مدیره پرداخت شده است. در جوابیه هم دقیقا تصریح شده که پاداش وی از طریق صاحب سهام (بنیاد مستضعفان)پرداخت شده است! آیا این عبارت به معنی تکذیب و رد خبر کیهان است یا اقرار صریح به صحت خبر!؟ هرچند در همین جوابیه، از بیم آگاهی مردم از جزئیات، هیچ اشارهای به سهم دریافتی جناب جهانگیری نشده است!

۲- در بند سوم جوابیه ادعا شده، آقای جهانگیری در تیرماه سال ۹۲ از عضویت در هیئت مدیره استعفا داده است! این ادعا با توجه به اسناد موجود و سایت رسمی، کذب محض است و معلوم نیست جوابیهنویسان، چطور بیتوجه به سندی چنین آشکار و روشن، مرتکب چنین خطایی شدهاند!

سیمان تهران در حالی مدعی شده اسحاق جهانگیری از تیرماه سال ۱۳۹۲ از هیئت مدیره استعفا داده که بر اساس گزارش رسمی این شرکت، مجمع عمومی عادی سالیانه صاحبان سهام روز دوشنبه مورخ ۲۳/۴/۱۳۹۳ به ریاست اسحاق جهانگیری برگزار شده است! یعنی وی تا آن تاریخ همچنان رئیس هیئت مدیره سیمان تهران بوده است! این تاریخ یعنی یک سال پس از ادعای استعفای جناب معاون اول!

سند2

تنها در آن تاریخ بوده که جهانگیری از عضویت در هیئت مدیره کنار کشیده است! این یعنی وی در حالیکه به مدت یک سال معاون اول رئیسجمهور بوده، همزمان و برخلاف قانون، به عنوان رئیس در هیئت مدیره شرکت سیمان تهران حضور داشته و از مزایای آن، از جمله پاداش نجومی استفاده کرده است!

سند3

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 15 تير 1395 ساعت: 1:18

فطریه یا زکات فطره یکی از فروع دین اسلام و واجبات شرعی است که هر سال با فرا رسیدن عید سعید فطر پرداخت آن بر مسلمانان واجب میشود. در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان و در آستانه عید فطر استفاتائاتی از مراجع عظام تقلید در خصوص پرداخت فطریه منتشر میشود.

آیتالله خامنهای:
سؤال: پدرى که زکات فطره نمى دهد، تکلیف زن و فرزند او چه مى شود؟
جواب: بر آنان تکلیفى نیست و لازم نیست فطره بدهند.

سؤال: اگر زن به جهت نیاز شوهر، در تأمین مخارج زندگى کمک کند؛ چه کسى باید زکات فطره آنها را بدهد؟
جواب: اگر زن نان خور شوهر محسوب شود، باید شوهر در صورت توانایى زکات فطره خود و همسرش را بدهد و اگر زن نان خور شوهر و کس دیگرى نباشد، باید خودش زکات فطره اش را بدهد.

سؤال: زنى که از تمکین شوهر خود دارى مى کند، آیا زکات فطره او از شوهرش برداشته مى شود؟
جواب: خیر، باید شوهرش زکات فطره او را بدهد؛ مگر آنکه نان خور شخص دیگرى باشد.

سؤال: میهمانی که فقط شب عید فطر به خانه انسان بیاید، تکلیف فطره اش چه می شود؟ اگر میهمان فطره خودش را بدهد، آیا از عهده صاحب خانه ساقط می شود؟ اگر انسان شب عید فطر میهمان داشته باشد و صبح متوجه شود که عید بوده؛ آیا فطره آنها بر او واجب است؟
جواب: الف) فطره او بر عهده صاحب خانه نیست.
ب) در فرضی که نان خور محسوب شود اگر با اجازه صاحب خانه و از طرف او فطره خودش را بدهد، از عهده میزبان ساقط می شود.
ج) ناآگاهی از رؤیت هلال، تأثیری در حکم پرداخت فطره ندارد لکن گذشت که فطره میهمان یک شبه بر عهده خودش میباشد.

سؤال: آیا پرداخت زکات فطره بر کسی که توان مالی ندارد، واجب است؟
جواب: اگر فقیر باشد، زکات فطره بر او واجب نیست و اگر سه کیلو گندم و مانند آن و یا قیمت آنها را دارد، مستحب است آن را به عنوان زکات فطره بدهد و چنانچه افرادی تحت تکفل دارد، می تواند آن را به قصد فطره، بین نفرات خانواده دست گردان کنند و بهتر است نفر آخر، آن را به کسی بدهد که از خودشان نباشد.

سؤال: زکات فطره را باید از قوت متعارف داد، یا قوت شرعی؟
جواب: اگر از گندم، جو، خرما، برنج و مانند اینها داده شود، کفایت می کند و منحصر به قوت غالب نیست.

سؤال: مقدار فطره چقدر است؟
جواب: شخص باید برای خودش و کسانی که نان خور او محسوب می شوند، برای هر نفر سه کیلو از خوراک مردم (مانند گندم، جو، خرما، کشمش، برنج، ذرت و یا مانند اینها) و یا پول یکی از آنها را به مستحق بدهد.

سؤال: اگر شخص فطره را کنار بگذارد، می تواند از آن استفاده کند و بعد به جای آن مال دیگری بگذارد؟
جواب: خیر، باید همان را که کنار گذاشته، برای فطره بدهد.

سؤال: زمان کنار گذاشتن فطره و پرداخت آن چه موقع است؟
جواب: بعد از اثبات حلول ماه شوال میتواند آن را کنار بگذارد اگر نماز عید فطر می خواند، بنابر احتیاط واجب باید پیش از نماز پرداخت کند یا کنار بگذارد و اگر نماز عید نمی خواند، تا ظهر روز عید فطر مهلت دارد.

سؤال: آیا جایز است پیش از ماه رمضان، فطره را به فقیر داد؟
جواب: خیر، کفایت نمی کند؛ ولی می تواند آن را به عنوان قرض به او بدهد و در روز عید فطر، طلب خود را بابت فطره حساب کند.

سؤال: آیا جایز است زکات فطره را در شهر دیگری بدهیم؟
جواب: اگر در محل و شهر خودش مستحق پیدا نشود، می تواند آن را به شهر دیگری ببرد.

آیتالله سیستانی:
پرسش: اگر قبل از عید فطر شخصی از شهر خود به شهر دیگری برود و به خانه کسی برود ایا باید فطریه خود را خودش بدهد یا صاحب خانه دهد؟
پاسخ: اگر در شب عید در خانه او باشد و نان خور او حساب شود فطریه او با صاحب خانه است و اگر از نظر عرف نان خور او حساب نشود فطره او بر خودش واجب است.

پرسش: اگر فرد در شب عید فطر زکات فطره را جدا کند اما سهواً گم شود یا خرج گردد وظیفه چیست؟
پاسخ: لازم است بدل آن را بدهند و بنابر احتیاط واجب به نیت قربت مطلقه باشد.

پرسش: شخصی در غذاخوری بدون اطلاع قبلی که فردا روز عید فطر است میهمانی داده ، بعد از اتمام میهمانی ثابت شده شب عید فطر بوده است آیا زکات فطره میهمانان بر ذمه میزبان می باشد ? اگر بر عهده میزبان باشد آیا میهمانان می توانند از میزبان وکالت بگیرند که زکات فطره را خودشان پرداخت کنند؟
پاسخ: زکات فطره میهمانان در مورد سوال بر عهده میزبان نیست.

پرسش: اگر در آخرین شب ماه رمضان شخصی سر زده به مهمانی برود آیا زکات فطره او به عهده صاحبخانه است؟
پاسخ: فطریه مهمانى که پیش از غروب شب عید فطر وارد شده ، و شب را نزد او مانده و ـ هر چند موقتاً ـ نان خور او حساب شود، بر او واجب است و همچنین ـ بنابر احتیاط ـ اگر پس از غروب شب عید فطر وارد شود و نان خور او شمرده شود، و اگر نه واجب نیست و کسی که تنها براى افطار شب عید دعوت شده نان خور به حساب نمیآید ، وفطره اش بر صاحبخانه نیست.

منبع:باشگاه خبرنگاران

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 15 تير 1395 ساعت: 1:18

یکشنبه ۱۳ تیر ۹۵ | ۱۷:۴۵


تصویری از یک مسکن مهری آواره شده!+عکس

بدون شرح…


بدون شرح…

مسکن مهر

منبع: فرهنگ نیوز

مطالب مرتبط

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 14 تير 1395 ساعت: 3:29

به گزارش گزارش تریبون به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب، بیش از هزار دانشجو از جمله نمایندگان تشکلهای مختلف دانشجویی، عصر روز شنبه در دیداری صمیمانه و صریح با حضرت آیت الله خامنه ای، حدود ۵ ساعت از دغدغه های دانشجویی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نسل جوان سخن گفتند و دیدگاههای رهبری انقلاب را درباره «مسائل دانشجویی و دانشگاهی، وظایف مهم دانشجویان در روند مقاومت ملت و موضوعات و مسائل مختلف روز»، از زبان ایشان شنیدند.

رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با تأکید بر اینکه دیدارهای رمضانی با دانشجویان حقیقتاً شیرین و مطلوب است، گفتند: مطالب متنوع و دیدگاههای متفاوتی که در این دیدار مطرح شد، خوب و لذت بخش بود و نشانگر رشد سطح فکری و مطالبات قشر دانشجو است و نشان می دهد که با گذشت زمان، انگیزه های انقلابی و فکر روشن و استدلال متین در میان دانشجویان گسترش چشمگیر و روزافزونی داشته است.

ایشان دانشجویان را به انس بیشتر با قرآن و ادعیه توصیه کردند و گفتند: سخن اصلی من به دانشجویان تقویت ایمان است زیرا تنها با ایمان قوی می توان در مقابله با مشکلات و فشارها، مبارزه و مجاهدت کرد.

رهبر انقلاب اسلامی اوضاع خاص و حساس کنونی کشور را بسیار شبیه جنگ احزاب در زمان پیامبر(ص) دانستند و افزودند: امروز نیز همه دنیاپرستان و زورگویان عالم در مقابل جمهوری اسلامی ایران صف آرایی کرده و از همه جوانب آن را مورد حمله قرار داده اند.

حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: در چنین شرایطی، کسانی که سست ایمان و شاید دارای گرایشهای درونی به دشمن هستند، اظهار یأس و ناامیدی و خود کم بینی می کنند اما افراد دارای ایمان مستحکم، هر قدر هم شرایط سخت تر شود، با عزم و اراده قوی تر ایستادگی می کنند.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: اگر می خواهیم در مقابل جبهه استکبار ایستادگی کنیم و به عزت و شرف شایسته نظام جمهوری اسلامی برسیم، نیازمند حفظ و تقویت تقوا در رفتارهای شخصی و عمومی خود هستیم.

حضرت آیت الله خامنه ای با استناد به برخی آیات قرآن در خصوص انحطاط نسلهای بعدی ملتهایی که دارای ایمان بودند، گفتند: «ضایع کردن نماز» و «پیروی از شهوات» دو عامل اصلی انحطاط و تضعیف ایستادگی و مبارزه است.

ایشان خاطرنشان کردند: علت تأکید مکرر من به مسئولان مبنی بر جلوگیری از برگزاری اردوهای مختلط دانشجویی بر همین اساس است، زیرا رعایت نکردن حد و مرزهای دینی موجب تضعیف ایمان درونی می شود.

رهبر انقلاب اسلامی بعد از تبیین نقش ایمان در ایستادگی، به «مبارزه سرنوشت ساز و اجتناب ناپذیر ملت ایران با جبهه استکبار» اشاره کردند و گفتند: سرآغاز این مبارزه از آنجا بود که ملت ایران تصمیم گرفت مستقل و پیشرفته شود که این موضوع با منافع قدرتهای مسلط جهانی ناسازگار است.

حضرت آیت الله خامنه ای، سخن برخی افراد را مبنی بر اینکه نظام جمهوری اسلامی به دنبال بهانه جویی برای ناسازگاری با قدرتها است، سخنی سطحی و نااندیشیده خواندند و افزودند: این مبارزه نیازمند بهانه نیست زیرا تا زمانی که ملت ایران براساس غیرت و سابقه انقلابی و اسلام، ایستاده است، این مبارزه وجود دارد و برای پایان آن نیز فقط دو راه متصور است، یا جمهوری اسلامی به آنچنان قدرت و توانایی دست یابد که طرف مقابل جرأت تعرض نداشته باشد یا اینکه جمهوری اسلامی هویت اصلی خود را از دست بدهد و یک ظاهر بی جانی از آن باقی بماند.

ایشان با تأکید بر اینکه برای پایان این مبارزه، راه اول یعنی «دستیابی به اقتدار کامل» مورد نظر ملت ایران است، گفتند: البته شاید امروز سیاستهای آمریکا اینگونه اقتضا کند که بخواهد میان مسئولان نظام اسلامی تفکیک قائل شود و آنها را به مسئولان خوب و بد تقسیم کند، اما امریکاییها اگر توانایی پیدا کنند، همان مسئولان به اصطلاح خوب نیز از نظر آنها بد خواهند شد.

حضرت آیت الله خامنه ای، اصل و هویت نظام اسلامی را هدف اصلی مقابله دشمنان با ملت ایران دانستند و افزودند: منظور از نظام اسلامی، مجموعه ساختار نظام و ارزشها و اهداف آن همچون عدالت، پیشرفت علم، اخلاق، مردم سالاری، قانونگرایی و آرمانگرایی است.

ایشان با تأکید بر اینکه در این مبارزه، مشکلات بزرگی وجود دارد که می توان با ایستادگی و تدبیر از آنها عبور کرد، گفتند: در این مبارزه و همچنین در مسیر حل مشکلات، دانشجویان به عنوان عصاره توانایی های ملت، جایگاه و نقش ویژه ای دارند.

رهبر انقلاب اسلامی «مطالبه گری دانشجویان» را بسیار با اهمیت خواندند و تأکید کردند: برطرف کردن مشکلات کلان کشور بر عهده مسئولان عالی رتبه است اما مطالبه گری دانشجویان اگر با مطالعه و اطلاعات دقیق و درست همراه باشد، قطعاً زمینه ساز تلاش بیشتر مسئولان برای حل مشکلات خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای به برخی مطالب دانشجویان در این دیدار، از جمله موضوع قراردادهای جدید نفتی اشاره کردند و افزودند: تا زمانی که در چارچوب منافع کشور، اصلاحات لازم در این قراردادها انجام نشود، قطعاً این قراردادها منعقد نخواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به برخی دیگر از انتقادات دانشجویان در خصوص تصمیم گیریهای جاری دستگاهها در کشور گفتند: براساس قانون و منطق، رهبری نمیتواند در تصمیم گیریهای جزیی و اجرایی دستگاهها وارد شود و اگر مسئولین اجرایی دچار اشتباه شوند، باید مجلس از ابزارهای نظارتی همچون استیضاح استفاده کند و یا اینکه رئیس جمهور مانع از اجرای آن تصمیم اشتباه شود.

حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: البته رهبری در مواردی که احساس کند، برخی اقدامات حتی اقدامات جزیی، موجب انحراف نظام از مسیر اصلی می شود، باید ورود پیدا کند و مانع از آن کار شود.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به مشکلات ناشی از مبارزه و ایستادگی، در روند حرکت کشور افزودند: در این زمینه برخی مسائل از جمله تقویت اقتصاد و افزایش توان دفاعی جزو موضوعات کلان کشور است که تحقق آنها و برطرف کردن مشکلاتشان، وظیفه مسئولان است.

رهبر انقلاب تأکید کردند: برخی مشکلات نیز به درون کشور مربوط می شود که تشکلهای دانشجویی باید در ارائه راه حل آنها، به کمک مسئولان بشتابند.
ایشان پرهیز کامل از ناامیدی و خستگی را از رموز حل مشکلات خواندند و به تشکلهای دانشجویی گفتند: اگر ایستادگی کردید و با بسیج ذهنی مردم، خواسته ها را به گفتمان عمومی تبدیل کردید، مسئولان هم مجبور می شوند به مطالبات شما عمل کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با اشاره به سخن یکی از دانشجویان درباره تبعات منفی بیان حرفهای مخالف حرف رهبری خاطرنشان کردند: بارها گفته ایم حرف مخالف رهبری، نه جرم است و نه معارضهای با آن میشود.

رهبر انقلاب اسلامی در ادامه سخنانشان، دانشجویان کشور را فرصتی بزرگ، ثروتی عظیم و از نقاط قوت نظام دانستند و با تأکید بر لزوم توجه خاص مسئولان به این قشر در برنامه ریزیها، گفتند: دانشجویان کنونی در مقایسه با دانشجویان اول انقلاب از لحاظ کمّی و کیفی بالاتر و دارای تفکرات عمیق تر انقلابی و اسلامی هستند.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: بسیاری از دانشجویان انقلابی و با انگیزهی اول انقلاب، اکنون در زمره محققین و دانشمندان کشور هستند، بنابراین هیچ منافاتی میان انقلابی بودن و درس خواندن وجود ندارد.

ایشان، دانشجویان را به خوب درس خواندن در کنار تقویت ایمان و معنویت سفارش کردند و گفتند: دانشجو همچنین باید دارای بصیرت باشد و به محیط دانشجویی و مسائل و تحولات کشور، منطقه و جهان با چشم باز نگاه کند.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: اگر چشم باز و بصیرت وجود نداشته باشد، ممکن است دانشجو در تشخیص دوست و دشمن و یا در تحلیل مسائل منطقه ای و بین المللی دچار اشتباه و خطای محاسبه شود.

ایشان عموم دانشجویان را به «سوءظن به جریان رسانه ای دشمن» توصیه کردند و گفتند: دشمنان با هزینه های گزاف، جریان رسانه ای پیچیده و گسترده ای را بر ضد نظام اسلامی به راه انداخته اند که هدف اصلی آن، پوشاندن نقاط قوت جمهوری اسلامی و برجسته سازی برخی نقاط منفی برای ایجاد یأس و ناامیدی در مردم و جوانان است.

رهبر انقلاب اسلامی برجسته نشدن و یا انعکاس نیافتن حضور گسترده و پرشور مردم در راهپیمایی روز قدس در رسانه های بیگانه را نمونهای از عملکرد جریان رسانه ای دشمن برشمردند و تأکید کردند: راهپیمایی روز قدس در روز جمعه در هوای بسیار گرم و با زبان روزه، حقیقتاً یک پدیده است اما این پدیده کم نظیر در رسانه های بیگانه انعکاس لازم را پیدا نمی کند، در حالی که اگر نقطه ای منفی وجود داشته باشد، آن را صدها برابر بزرگنمایی می کنند.
رهبر انقلاب در ادامه سخنانشان مسئولیت دانشجویان عضو تشکلها را فراتر از وظایف دیگر دانشجویان برشمردند و با اشاره به پیچیدگی و چند لایهگی اوضاع سیاسی کنونی افزودند: در دهه اول انقلاب و دوران دفاع مقدس، مقابله با دشمن وظیفه ای روشن و برای عموم قابل درک بود اما امروز در هم تنیدگی مسائل مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی، اوضاع کاملاً پیچیده ای را ایجاد کرده و وظایف بسیار سنگین تری به همراه آورده است، که لازمه مواجهه با این شرایط نیز داشتن چشمانی باز و «دقت، عقل و تدبیر است».

حضرت آیت الله خامنه ای پس از تبیین پیچیدگی و چند بُعدی بودن فضای کنونی، ۱۲ توصیه را در تشریح وظایف تشکلهای دانشجویی بیان کردند.
توصیه اول ایشان به دانشجویان فعال، «حضور فکری در مسائل اصلی کشور و حضور فیزیکی در مواقع لازم» بود.

رهبر انقلاب، اعلام مواضع تشکلهای دانشجویی در مسائل اصلی را مهم دانستند و افزودند: اگر این مواضع قوی و اصیل، به خوبی و روشنی اعلام شود، دوستان انقلاب مستحکم تر می شوند و دشمنان کشور از جمله امریکاییها می فهمند که نباید به گزارشهای تحریف شده و غیرواقعی درباره جوانان ایرانی دل خوش کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای، «برجام»، «ارتباط با امریکا»، «اقتصاد مقاومتی» و «آینده کشور» را از جمله مسائل مهمی خواندند که تشکلهای دانشجویی در جایگاه افسران جنگ نرم، باید مواضع انقلابی، مستدل و محکم خود را درباره آنها بیان کنند.

ایشان، «اطلاعات دقیق و صحیح، مستدل بودن و به هنگام بودن» را از الزامات موضع گیری تشکلهای دانشجویی برشمردند و افزودند: این مواضع باید به خوبی در نشریات دانشجویی انعکاس یابد، ضمن اینکه می توان با روشهای دیگر از جمله سخنرانی نمایندگان تشکلها پیش از خطبه های نماز جمعه شهرهای بزرگ، این مواضع را به گوش جامعه نیز رساند.

رهبر انقلاب، اجتماع و حضور فیزیکی دانشجویان را نیز گاه لازم دانستند اما با شیوه های درست و قانونی.

ایشان با تأکید بر مخالفت همیشگی با برهم زدن هر اجتماع و مجلسی، افزودند: این کار مضر و یا حداقل بی فایده است و در مواقع لازم باید با تشکیل اجتماعات و جلسات، حرف خود را در قبال اجتماعات مخالف به گوش دانشجویان رساند چون دانشجو به دنبال فهمیدن حقیقت است.
رهبر انقلاب در همین بحث، مسئولان وزارتخانه های علوم و بهداشت و مسئولان دانشگاهها را به کمک به تشکلهای انقلابی فراخواندند و خاطرنشان کردند: البته همه تشکلها در برخورداری از حقوق عمومی یکسان هستند اما طبیعی و منطقی است که مسئولان دانشگاهی از تشکلهای انقلابی و متدین، دفاع و حمایت کنند و زمینه حضور فعال تر آنها را به وجود آورند.

«تبیین و قانع کردن دلها» دومین توصیه رهبر انقلاب به تشکلهای دانشجویی بود.

ایشان تأکید کردند: در تفکر اسلامی، اقناع و جذب دلها، یک اصل مهم است و تشکلهای دانشجویی باید با استدلالهای محکم و روشن، مواضع خود را برای دانشجویان و مردم تبیین کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای، موضوعاتی نظیر «اقتصاد مقاومتی، پیشرفت علمی، سبک زندگی و ارتباط با امریکا» را از جمله زمینه هایی خواندند که نیاز به تبیین مواضع گروههای فعال دانشجویی دارد.

رهبر انقلاب درباره روابط با امریکا خاطرنشان کردند: تشکلهای دانشجویی در خصوص بعضی مواضع رهبری از قبیل «ردّ رابطه با امریکا و نفی مذاکره با این کشور به جز در موارد خاص و معین»، تأمل کنند و با درکی روشن از استدلالهای مستحکم موجود، آنها را به شیوه های متقن و مستدل برای مخاطبان دانشجو و غیردانشجو تبیین نمایند.

ایشان، «استمرار و بیان صحیح، روشن، و مستدل مواضع تشکلهای انقلابی دانشجویی» را در شکل دهی مطالبات عمومی و حرکت کشور در مسیر صحیح، مؤثر و ضروری خواندند.

«افزایش سطح آگاهی سیاسی و دینی» سومین توصیه رهبری به تشکلهای دانشجویی بود.

حضرت آیت الله خامنه ای، همچنین «توسعه مخاطبان دانشجو» را از دیگر وظایف مجموعه های دانشجویی برشمردند و افزودند: اخلاق، حوصله، تحمل شنیدن حرف مخالف و تسلط بر مطالب ارائه شده، از پیش نیازهای عمل به این وظیفه است.

پنجمین توصیه رهبری به دانشجویان، «دفاع صریح و بدون تقیّه از نظام اسلامی» بود.

ایشان خاطرنشان کردند: دشمن با تکیه بر کمبودها، نقصها و قصورها، انقلاب را کم ارزش جلوه می دهد و پیشرفتها و موفقیت ها را نادیده می گیرد که لازم است تشکلهای انقلابی این نامعادله را برهم بزنند.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: پایداری در مقابل ۳۷ سال دشمنی تمام عیار جبهه عظیم قدرتهای مادی، مهمترین موفقیت نظام شرافتمند و پرافتخار اسلامی است، آنهم در اوضاعی که یک اخمِ این قدرتهای مادی، فلان حکومت پرمدعای پادشاهی را به تعظیم و تسلیم می کشاند.

ایشان، کمیت و کیفیت نشاط انگیز دانشجویان انقلابی را نشانه زنده بودن و استعداد و ظرفیت ذاتی انقلاب دانستند و افزودند: البته منظور از دفاع از نظام، دفاع از رهبری نیست بلکه دفاع از مجموعه ارزشهای در هم تنیده ای است که انقلاب با تکیه بر آنها به رشد و بالندگی خود ادامه می دهد.

«تداوم و توسعه اردوهای جهادی در روستاها و مناطق محروم» ششمین توصیه ای بود که رهبر انقلاب در این دیدار بیان کردند.
ایشان افزودند: اردوهای جهادی، هم خودسازی است، هم خدمت و هم آشنایی با فضای واقعی کشور.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تذکر مستمر خود به دولت کنونی و همه دولتهای قبلی درباره رسیدگی به روستاها افزودند: تحقق این مسئله راههای روشنی دارد که ایجاد صنایع کوچک و تبدیلی از جمله آنها است، البته عمل به این توصیه مستمر، همت می خواهد.

«توجه به سبک زندگی ایرانی اسلامی در اندیشه و عمل» و «تقویت گفتمانهای اصلی انقلاب از جمله عدالت، اقتصاد دانش بنیان و مقاومتی، پیشرفت اسلامی ایرانی و شتاب علمی» توصیههای هفتم و هشتم رهبر انقلاب به مجموعه های دانشجویی بود.

ایشان در همین زمینه تأکید کردند: بنده توسعه غربی را به هیچ وجه قبول ندارم چرا که پایه ها و مبانی آن غلط است و به همین علت، «گفتمان پیشرفت اسلامی ایرانی» را مطرح کرده ایم.

رهبر انقلاب درباره اقتصاد مقاومتی نیز گفتند: بر اساس گزارش هایی که رسیده، کارهای خوبی در دست اقدام است به شرط اینکه تداوم یابد.
حضرت آیت الله خامنه ای در نهمین توصیه، مجموعه های دانشجویی را به «تشکیل یک جبهه واحد ضد امریکایی – ضد صهیونیستی در سطح دانشجویان جهان اسلام» فراخواندند.

ایشان افزودند: می توان با وسایل پیشرفته ارتباطاتی و در فضای مجازی، کمپین های عمومی دانشجویان مسلمان را بر اساس مخالفت با سیاستهای امریکا و رژیم صهیونیستی شکل داد تا در مواقع لازم، میلیونها جوان دانشجوی مسلمان با موضع گیری خود، حرکتی عظیم را در جهان اسلام بوجود آورند.
«پرهیز از زدن اتهام غیرانقلابی به افراد» دهمین توصیه رهبری به تشکلهای دانشجویی بود.

ایشان به دانشجویان خاطرنشان کردند: انقلابی بودن، مراتب و معیارهای مشخصی دارد و نباید کسانی را که دیدگاههایشان با شما انطباق کامل ندارد اما دارای این معیارها هستند، به غیرانقلابی بودن متهم کنید.

«هم افزایی تشکلهای انقلابی دانشگاهها از طریق تکیه بر نقاط مشترک» یازدهمین توصیه رهبری به دانشجویان بود.
ایشان تأکید کردند: اختلافات نباید به کشمکش تبدیل شود و تشکلهای انقلابی به گونه ای عمل کنند که رواداری و تحمل مخالف در محیطهای دانشگاهی جا بیفتد.

«نگاه راهبردی به انقلاب و تفکر درباره آینده» آخرین توصیه حضرت آیت الله خامنه ای به مجموعه های دانشگاهی بود.
ایشان به دانشجویان گفتند: رؤسای جمهور دهه های آینده، نمایندگان مجلس و مسئولان آینده کشور از میان شما عزیزان انتخاب خواهند شد، بنابراین با نگاهی کاملاً امیدوار و پرنشاط، تصویر آرمانی ۲۰، ۳۰ سال آینده کشور را ترسیم کنید و حرکت امروز خود را براساس آن افق روشن، سامان دهید.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنان خود نکاتی را درخصوص مسائل داخلی بیان کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای با انتقاد از رویه برخی افراد که در عین ادعای حمایت از نظام و امام و انقلاب، موضع خود را در خصوص فتنه روشن نکرده اند، تأکید کردند: مواضع من درباره فتنه سال ۸۸ کاملاً صریح است و برروی این موضوع حساس هستم و ملاک هم، عدم حمایت از کسانی است که سردمدار فتنه بودند و یا از آن سوءاستفاده کردند و تاکنون نیز اعلام تبری نکرده اند.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه تقسیماتی همچون اصولگرا و اصلاح طلب و یا اصلاح طلب مدرن و اصولگرای سنتی، به هیچ وجه مهم نیستند، افزودند: موضوع مهم، محتوا است.

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین به مباحثی که درخصوص لزومِ عقلانیت در کشور مطرح می شود، اشاره کردند و گفتند: این روزها درباره عقلانیت و لزوم گفتگوی عقلای جناحها مطالب زیادی مطرح می شود که اصل موضوع عقل گرایی بسیار پسندیده و مورد تأیید اسلام و قرآن است و امام (ره) نیز یکی از عقلای بزرگ جهان بود.

ایشان انقلاب اسلامی را انقلابی عقلایی خواندند و افزودند: براساس عقل گرایی، باید گفت کسانی که معتقدند برای پیشرفت کشور باید به غرب پناه برد، عقل خود را باخته اند زیرا عقل می گوید باید از تجربه ها درس گرفت.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تجربیات بسیار بد ملت ایران از غرب از جمله تحمیل دیکتاتوری و استبداد پهلوی، سرنگون کردن دولت ملی، و تأسیس دستگاه سرکوب وحشتناک ساواک، گفتند: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز اولین تحریم ها، خیانتها، جاسوسی ها، تهاجم های وسیع تبلیغاتی، حمایت از گروههای ضد انقلاب، تحمیل جنگ هشت ساله، حمایت همه جانبه از صدام، ساقط کردن هواپیمای مسافری تا بدعهدی ها و کارشکنی ها در برجام، همه از جانب غربی ها و به ویژه امریکا بوده است.

ایشان با اشاره به عملکرد بسیار بد فرانسوی ها و امریکاییها در قضیه برجام افزودند: در قضیه برجام ثابت شد که امریکاییها اعم از کنگره و دولت همچنان سرگرم دشمنی با ملت ایران هستند.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: عقلانیت حُکم می کند که با چنین دشمنی با خرد و تدبیر برخورد شود و فریب او را نخوریم و وارد میدانی که او ترسیم کرده، نشویم.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به ادعای امریکاییها مبنی بر تمایل برای مذاکره و هماهنگی با ایران درخصوص مسائل منطقه از جمله سوریه گفتند: ما چنین هماهنگی را نمی خواهیم زیرا هدف اصلی آنها قطع حضور ایران در منطقه است.

ایشان با تأکید بر اینکه جمهوری اسلامی ایران خواستار عدم حضور و مداخله امریکا در منطقه است، افزودند: این مواضع نظام اسلامی درخصوص مسائل منطقه، در چارچوب عقلانیت است.

حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: من براساس وظیفه دینی و شرعی و اخلاقی، تا جان در بدن دارم خواهم ایستاد و به مردم هم اعتماد دارم؛ همچنان که به نتیجه ایستادگی یعنی پیروزی یقین دارم.

ایشان خاطرنشان کردند: در میان نخبگان کشور به ویژه دانشگاهیان و دانشجویان نیز عناصر مؤمن و معتقد به ایستادگی بسیار زیاد هستند به گونه ای که هر فرد دلسردی را هم دلگرم میکند.

در ابتدای این دیدار ۸ نفر از نمایندگان تشکل های دانشجویی، آقایان:

– احسان ابراهیمی – نماینده بسیج دانشجویی
– محمدحسین قائد شریف – نماینده اتحادیه تحکیم وحدت

– مجتبی رئیسی – نماینده جنبش عدالتخواه دانشجویی
– محمد آهنگران – نماینده گروههای جهادی
– علیرضا احمدی – نماینده انجمن اسلامی دانشجویان مستقل
– محمدعلی کامفیروزی – نماینده مدیران مسئول نشریات دانشجویی
– حسین زینلیان بروجنی – نماینده اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان

و خانم:
– فاطمه سادات ضرابی – نماینده اتحادیه تشکل های دانشگاه آزاد
بیش از ۲ ساعت دیدگاهها و دغدغه های جامعه دانشجویی را بیان کردند.

مهمترین محورهای سخنان نمایندگان تشکلهای دانشجویی به این شرح است:
– ابراز نگرانی از خطر استحاله درونی به وسیله افراد و جریانهایی که اعتقاد عمیقی به مبانی انقلاب و امام ندارند
– ضرورت اصلاح ساختارهای فسادآور در نظام بانکی و اداری و برخورد قاطع با مفسدان و متخلفان
– انتقاد از عدم پایبندی جدی برخی مسئولان به اصول قانون اساسی و سیاستهای نظام در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی
– ضرورت تبیین نحوه مطالبه گری دانشجویان در قبال اشکالات و نواقص
– انتقاد از زدن برچسب های سیاسی به مطالبه ها و پیگیری های دانشجویی از مسئولان
– تبیین صریح و روشن اصول دفاعی کشور برای مردم و جوانان و بیان علت حمایت از مقاومت در منطقه
– انتقاد از رواج اشرافی گری در میان برخی مسئولان
– انتقاد از بی توجهی مسئولان وزارت علوم به مسائل فرهنگی
– ایجاد تسهیلات مناسب برای ازدواج آسان دانشجویان
– انتقاد از ایجاد زمینه نفوذ بیگانگان به دانشگاهها تحت عنوان دیپلماسی علمی
– اظهار نگرانی از نفوذ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و آموزشی بیگانگان تحت عنوان جهانی سازی
– انتقاد از تلاش برخی برای تسری مدل برجام به مسائل منطقه ای، دفاعی و حقوق بشری
– چگونه باید در مقابل جریان غیرانقلابی داخل نظام ایستاد تا دو قطبی ایجاد نشود؟
– انتقاد از اظهارات شعاری برخی مسئولان در موضوع اقتصاد مقاومتی
– انتقاد از عملکرد شهرداریهای کلان شهرها و گسترش بی محابای مراکز تجاری و تبعات سوء فرهنگی اجتماعی این مراکز
– ضرورت جوانگرایی در بدنه مسئولیتی کشور
– انتقاد از برخی برخوردهای قضایی با بعضی مطبوعات و تشکل های دانشجویی و صنفی
– لزوم تبیین شیوه تعامل با معتقدین به نظام که دارای دیدگاههای متفاوتی هستند
– اظهار نگرانی از پروژه آرمان زدایی از انقلاب اسلامی در سیاست خارجی
– انتقاد از عملکرد برخی مسئولان قضایی و عدم اطلاع رسانی شفاف درباره احکام دادگاهها
– انتقاد از مسکوت ماندن طرح نظارت بر عملکرد نمایندگان مجلس
– گلایه از عملکرد برخی مسئولان در توجیه دشمنی های امریکا و تلاش برای بزک کردن چهره امریکا
– انتقاد شدید از برخورد نکردن با کارشکنی ها و نقض برجام از سوی امریکا
– ضرورت تدوین سند بالادستی برای پیشرفت روستاها و گسترش فعالیت گروههای جهادی در مناطق محروم
– اهمیت چشم انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی و روند نامناسب کنونی در دستیابی به اهداف آن

در این مراسم دانشجویان نماز مغرب و عشا را به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی اقامه و روزه خود را با ایشان افطار کردند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 14 تير 1395 ساعت: 3:29

به گزارش تریبون، در ادامه متن صحبت ایشان آورده شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم
فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما

هر گاه از جهاد سخن به میان می آید آنچه بیشتر جلوه می نماید جوانانی هستند که همانند چمران، با تعهد به اسلام ناب، نام و نان و مقام و عنوانهای دنیای دون را رها میکنند و در پی انجام تکلیف می روند حتی اگر آنجا دوردست ترین نقطه محروم باشد. اگرچه امروز در عصری به سر می بریم که شهادت چون معبری تنگ و صعب العبور می نماید، اما آنها که در سر سودای اجر عظیم دارند، از پای نمی نشینند و باب دیگری برای جهاد می جویند و قدم در راه خدمت به محرومان و مستضعفانی می گذارند که ولی نعمتان این انقلابند. همانها که امام راحل عظیم الشأنمان، خدمتگزاری شان را افتخار خود می دانست و این گونه به فرزندان انقلابی اش شاه کلید بقای انقلاب اسلامی را نشان می داد. کلیدی که در پی چشم دوختن به شرق و غرب، درآرزوی تحقق توسعه سیاسی و اقتصادی گم شد و توسعه لیبرال محدود به مناطقی خاص و محصور به عاریت گرفتن ظواهر زندگی غربی گشت.

ترکیب نامتناسب و توسعه نامتوازن و غفلت از گسترش یافتن همه جانبه پیشرفت، موجبات به وجود آمدن مناطق محروم و مستضعف در کشور را فراهم نموده است، که متاسفانه با آرمانهای بلند انقلاب اسلامی هم خوانی ندارد. تمدن نوین اسلامی که ریشه در عمق تاریخ اسلام دارد و تحقق آن هدف غایی انقلاب اسلامی است ، پیشرفتی همه جانبه و عمیق را می طلبد، که از سویی فواید و مزایای آن به همه مناطق کشور برسد و از سوی دیگر همه این مناطق چه شهری و چه روستایی بتوانند در آن نقش آفرین باشند. مسأله مناطق محروم و به ویژه روستاهای محروم که دغدغه اصلی جهادگران است، باید در این بستر تحلیل شود و برای رفع آن اقدامات و برنامه ریزی های اساسی صورت گیرد.

نگاهی به گذشته نشان می دهد محرومیت و روستا واژه هایی توأمان نیستند و روستا ذاتاً منطقه ای محروم نیست که باید رهایش کرد تا معضلات آن به طور طبیعی حل شود. روستا در گذشته به صورت یک واحد خودکفا علاوه بر تأمین مایحتاج خود، نیازهای شهر را در زمینه های مختلف پاسخگو بوده است اما این وضعیت با شرایط امروزین اغلب روستاها قابل مقایسه نیست، چرا که بسیاری از آنها امروز تبدیل به مصرف کننده ای وابسته به شهر و فاقد امکانات اولیه زندگی شده اند و ماندن در آنها جز برای مدتی کوتاه جهت تفریح و استراحت، منطقی نیست. برای رفع این معضل و تبدیل روستا به عنصری فعال و پویا در مسیر پیشرفت کشور، باید در دو عرصه اقتصاد و فرهنگ اقداماتی صورت گیرد. در عرصه اقتصادی که از قضا چندی است مورد توجه فرزندان جهادیتان قرار گرفته و موجب گشته که عزم خود را بر احیای مجدد روستاها جزم نمایند، در نخستین گام اقدام به ارائه آموزشهای علمی-مهارتی، کارآفرینی و تقویت کسب و کار روستایی گردیده است. انجام این گونه فعالیت ها در برخی موارد به حمد ا… چنان موفقیت آمیز بود که مهاجرت معکوس به روستا را در پی داشت. در جهت تکمیل چرخه اقتصادی، به مقوله توزیع نیز توجه شد. با اقداماتی نظیر: استفاده از ابزارهای جدید و راه اندازی فروشگاه هایی در فضای مجازی برای فروش محصولات تولید شده در روستا.

و اما در حوزه مهم و حیاتی فرهنگ، باید دو فعالیت اساسی را مورد توجه قرار داد. نخست: تقویت روحیه کار و تلاش و زدودن آثار فرهنگ راحت طلبی از اذهان مردم و دوم: تقویت حیات فرهنگی روستا از طریق توانمندسازی روستاییان نخبه؛ با این هدف که روستایی بودن و زندگی در روستا بار ارزشی مثبت پیدا کند و روستاییان به هویت روستایی خود افتخار کنند. اقتصاد و فرهنگ در روستا ملازم یکدیگر هستند. چنانچه اقدامات عرصه اقتصادی به ثمر برسند فعالیت در عرصه فرهنگی نیز با سهولت بیشتری انجام می شود و به ثمربخش بودن آن بیشتر می توان امید داشت. هنگامیکه روستا از نظر اقتصادی پویا باشد، آبادانی در پی آن ایجاد خواهد شد؛ روستایی به موطن خود احساس تعلق خواهد کرد و به جای عزیمت به حاشیه شهرهای بزرگ و زندگی مشقت بار و گرفتار شدن به انواع آسیبهای اجتماعی، ماندن در روستا را ترجیح خواهدداد. تحصیل کردگان روستایی نیز، سرزمین آبا و اجدادی را برای خدمت کردن انتخاب و توان خود را صرف آبادانی آن خواهند کرد.

آنچه به محضر مبارکتان تقدیم شد گزیده ای از اقداماتی بود که جهادگران در سطح خرد و با اتکا به توان و ظرفیتهای خود انجام داده اند. اما پیشرفت همه جانبه و فراگیر در کشور، نیاز به اتخاذ رویکرد احیای روستا در سطح کلان و تقویت نیروهایی دارد که به احیا و پویایی مجدد روستاهای کشور اهتمام دارند. یکی از نیازهای اساسی در این زمینه وجود سند بالادستی و نقشه راهی جامع برای پیشرفت روستا در افق کلان جمهوری اسلامی ایران است. سندی که با نگاهی نظام مند، همه نقاط ضعف و قوت موجود در روستا را مورد توجه قرار داده و برای پیشرفت همه جانبه آن برنامه داشته باشد. همچنین ایجاد سازمانی پویا با بدنه اجتماعی و مدیرانی جهادی که متولی امور روستا باشد و همه ظرفیتها و مجموعه های فعال در روستا را جهت احیا، و هویت بخشی زندگی روستایی به کار گیرد.

گروههای جهادی به عنوان مجموعه ای خودجوش، مردمی و انقلابی از جمله بهترین بسترها برای تحقق پیشرفت روستا به شمار می روند. مزیت هایی مانند تقدس مفهوم جهاد، داوطلبانه بودن فعالیتها و انعطاف ساختاری موجود در آنها، توان جذب اقشار و افراد با تخصصهای مختلف را فراهم کرده است. خوشبختانه امروز بسیاری از دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته های مختلف در سراسر کشور به شوق خدمت خالصانه به هم وطنانشان، جذب گروههای جهادی در اقصی نقاط کشور می شوند و ما باور داریم که با استفاده از این نیروی جوان و سرشار از انگیزه انقلابی، می توان به اهدافی دست یافت که سالیان سال چشم انتظار تحقق آنها بوده ایم. در سالهای نخست پیروزی انقلاب اتکا به نیروی جوانان انقلابی با روحیه جهادی موجب ارائه خدمات بی سابقه ای به روستاها شد، امروز نیز تنها مکملی که باید به نیروی عظیم جهادگران افزوده شود، باور توان آنها و بسترسازی برای فعالیتهایشان است.
آقا جان!
از میان بیشمارجهادگرانی که به شوق اطاعت امرتان، خدمت به ولی نعمتان انقلاب را بر خود فرض دانسته و با آرمان رفع محرومیت در ایران اسلامی وارد میدان سازندگی شده اند، جمعی نیز با پیدایش ضرورت مبارزه رویاروی با دشمن تکفیری، سلاح به دست گرفته و قدم در راه صعب و خونین دفاع از حریم ملکوتی اهل بیت نهاده و شربت شهادت نوشیده اند. و ما امروز به نمایندگی از همه آن عزیزان، خالصانه و صادقانه خدمتتان عرضه میداریم:

فرزندان جهادیتان که امروز در اقصی نقاط جهان اسلام دنبال کننده الگوی جاوید جهادالبنا هستند، در هر عرصه دیگری هم که نیاز به حضور باشد با تمام وجود وارد عمل شده و تا آخرین قطرۀ خون پای عهدی که با علمدار انقلابی شان بسته اند، می مانند انشا الله…

سفر برد با خود سفیر سحر را علم ماند و دست علمداری تو/JAHADGARAN.ORG

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 14 تير 1395 ساعت: 3:29

به گزارش تریبون،از دغدغههای مهم مردم کرمانشاه و البته به اعتقاد بسیاری از کارشناسان دغدغه اصلی آنها، غول رو به رشد بیکاری است.

استان کرمانشاه گرچه سالهاست که با مشکل بیکاری آشنا و همنشین است اما آنچه دادههای آماری سازمانهای رسمی کشور ازجمله مرکز آمار ایران نشان میدهند این است که طی سه سال گذشته این معضل با سرعتی افسارگسیخته روند صعودی داشته است.

عدد و رقمهای مرکز آمار ایران نشان میدهد که درست در روزهای ابتدایی آغاز مدیریت جدید استان کرمانشاه در دولت یازدهم (اواخر تابستان ۹۲) نرخ بیکاری فصلی کرمانشاه چیزی حدود ۱۰.۵ درصد بوده و این استان پانزدهمین نرخ بیکاری کشور را به خود اختصاص داده است

این در حالی است که طی سه سال گذشته استان کرمانشاه همواره در رأس بیکاری کشور قرار داشته و آخرین آمار (پایان زمستان ۹۴) نیز نشان میدهد که با نرخ بیکاری ۲۳.۱ درصد صدرنشین این جدول شوم است

200

بسیاری از تحلیلگران وضعیت کنونی استان کرمانشاه را حاصل ضعف مدیریت استان میدانند نه مشکلات ریشهدار بیکاری و یا وضعیت اقتصادی کشور

درجازدن کرمانشاه در حل بیکاری ربطی به مشکلات ریشه دار ندارد

در همین راستا علیرضا جانپناه از اساتید اقتصاد دانشگاههای استان کرمانشاه گفت: رشد بیکاری در استان کرمانشاه به میزان بسیار اندکی به مشکلات ریشهدار در سالهای گذشته بازمیگردد و عمده دلایل آن رها شدن مدیریت استان و تلاطمهای سه سال اخیر است.

جانپناه گفت: بهترین دلیل برای این استدلال رهایی استانهای همنشین کرمانشاه در صدر جدول بیکاری سالیان گذشته از این معضل است. استانهایی مانند همدان و لرستان با شرایط مشابه اقتصادی و جغرافیایی و فرهنگی امروز خود را از ردههای اول بیکاری جدا کرده و در شرایط بسیار بهتری نسبت به کرمانشاه به سر میبرند.

استان کرمانشاه طی سه سال گذشته شاهد تغییر مدیریت ارشد استان به خاطر آنچه ضعف مدیریت خوانده شد بوده است.

اما آنچه روشن است بسیاری از شاخصهای رشد و توسعه در استان کرمانشاه ازجمله نرخ اشتغال طی دوران مدیریت جدید استان (استانداری اسدالله رازانی) نیز به افت خود ادامه داده است.

خروج از این شرایط با نزدیک شدن به سفر رییسجمهور به استان کرمانشاه تبدیل به یک مطالبه جدی شده است بهگونهای که در جلسات هماهنگی سفر روحانی معمولاً بهعنوان مطالبه نخست مطرح میشود.

کاهش فاصله بیکاری با کشور مطالبه ما از سفر دولت است

استاندار کرمانشاه در یکی از جلسات آمادگی برای سفر رئیس جمهور کم شدن فاصله نرخ بیکاری استان با متوسط کشوری را یکی از اولویت های پیگیری در سفر رییس جمهور به کرمانشاه عنوان کرد.

اسدالله رازانی گفت:کرمانشاه ۱۴۰ هزار نفر بیکار دارد که سالانه ۷ هزار نفر هم به این امار اضافه می شود.

وی افزود: برای رسیدن به متوسط کشوری که عددی حدود ۷۰ تا ۷۵ هزار نفر بیکار در استان است باید طی ۵ سال بتوانیم ۷۵ هزار شغل ایجاد کنیم و البته برنامه ریزی برای زمانی کمتر از ۵ سال هم چندان واقع بینانه نیست.وی همچنین قرار گرفتن ۲۴ طرح و پروژه کلیدی در اولویت رسیدگی برای سفر رییس جمهور که هیچ یک از آنها جدید نیستند را نیز از برنامه های اصلی دولت در سفر به کرمانشاه عنوان کرد.

300

کرمانشاه در تخصیص بودجههای مؤثر عمرانی وضعیت مناسبی نداشته است

نماینده مردم کرمانشاه در مجلس گفت: شعار اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل باید محور کار همه مسئولان باشد و رفع معضل بیکاری بهویژه در کرمانشاه نیازمند همت مسئولان و عمل به وظایف خود در چارچوب امر مهم اقتصاد مقاومتی است.

عبدالرضا مصری با اشاره به معضل بیکاری جوانان کرمانشاهی گفت: در استان ظرفیتها و پتانسیلهای عظیمی وجود دارد اما متأسفانه شاهد وضعیتی نامناسب در بخش اشتغال و توسعه استان هستیم.

وی بر ضرورت توجه جدی دولت به رفع مشکل بیکاری در کرمانشاه تأکید کرد و افزود: استان کرمانشاه در تخصیص بودجههای مؤثر عمرانی وضعیت مناسبی نداشته است.

مصری با اشاره به وجود پروژههای ناتمام بسیار در استان کرمانشاه، بر اصلاح نظام بانکی و حمایت از تولید داخل تأکید کرد و گفت: اصلاح نظام مالیاتی، کنترل قاچاق و توجه به امر مهم اقتصاد مقاومتی و اقدام و عمل در این خصوص باید موردتوجه مسئولان قرار گیرد.

این نماینده مجلس با اشاره به آمار بالای بیکاری در کرمانشاه خواستار توجه جدی دولت به کرمانشاه شد و گفت: بیکاری از مهمترین مشکلات این مردم است و باید به این مشکل رسیدگی شود.

لزوم جذب اعتبارات برای اتمام پروژههای نیمهتمام

سید قاسم جاسمی دیگر نماینده مردم کرمانشاه در مجلس نیز بیکاری را مهمترین مشکل در کرمانشاه دانست و اظهار داشت: متأسفانه مشکل بیکاری و نبود اشتغال سالها است که بر کرمانشاه سایه افکنده و باید اقدامی اساسی برای رفع این مشکل صورت گیرد.

وی همچنین با اشاره به آمار بالای بیکاری در کرمانشاه، بر اجرای کامل مصوبات سفر مقام معظم رهبری و جذب اعتبارات برای اتمام پروژههای نیمهتمام در کرمانشاه تأکید کرد.

جاسمی همچنین ایجاد مشاغل متنوع و مهارتآموزی را امری مؤثر در کاهش بیکاری در کرمانشاه عنوان و اظهار کرد: نمایندگان مردم در مجلس همه تلاش خود را برای رفع معضل بیکاری به کار خواهند گرفت و امیدواریم به نتایج مطلوبی دستیابیم.

داشتن موقعیت استراتژیک و همسایگی با کشورهای خواهان تجارت با دولت جمهوری اسلامی ایران نظیر عراق، وجود ۲ مرز رسمی در کنار ۵ بازارچه، منابع طبیعی ارزشمند، ظرفیتهای عظیم در بخشهای کشاورزی و گردشگری و … از پتانسیلهایی است که استفاده مطلوب از آنها میتواند جبران عقبماندگیهای کرمانشاه را به دنبال داشته باشد.

همچنین فراهم کردن زمینه برای جذب سرمایهگذاری و ورود سرمایهگذاران موضوع مهم دیگری است که درراه توسعه استان باید به آن توجه ویژهای شود.

به گفته استاندار کرمانشاه سفر هیئت دولت به این استان احتمالاً یک هفته پس از ماه مبارک رمضان صورت خواهد گرفت.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 12 تير 1395 ساعت: 23:32

به گزارش تریبون، پانزدهین جشن مدیران تولید سینمای ایران شب گذشته با حضور چهره های هنری، سیاسی و مدیران تولید سینمای ایران برگزار شد.

کامران ملکی که اجرای این مراسم را برعهده داشت، در ابتدای این مراسم گفت: همه ما خوب میدانیم که سینمای ایران که هم در عرصه داخلی و همچنین بینالمللی خوب عمل میکند و میدرخشد، مدیون زحمات افراد زیادی است که در این میان مدیران تولید سینمای ایران سهم بهسزایی در آن دارند و مثل چرخ زیرین آسیاب همه فشارها را تحمل میکنند تا یک پروژه سینمایی به سامان برسد.

وی افزود: شاید باید سینمای ایران برای افراد این صنف مراسمی را برگزار کند که امیدواریم این امر محقق شود. همچنین خبری در چند روز گذشته مبنیبر درگذشت یکی از همکاران خوبمان خاطر همه ما را آزرده کرد. ناصر برهان آزاد فردی بود که در عرصه فعالیتهای دانشگاهی هم شناخته شده بود.

چمران، رئیس شورای شهر تهران هم در این مراسم گفت: تشکر میکنم از عزیزانی که دراین مجلس حضور به عمل آوردهاند تا از پرتلاشترین افراد در پشت صحنه سینما تقدیر شود؛ امیدوارم سینماهای کشور روز به روز پر رونقتر شود.

سردار مهدی ربانی معاون عملیات سپاه پاسداران در این مراسم اظهار کرد: خداوند را شاکرم هستم که این فرصت را من داد تا در این مراسم حضور پیدا کنم و از کسانی در سینمای ایران تشکر کنم که کمتر در چشم مخاطبان سینما شناخته شدهاند.

ایستاده

وی با اشاره به اکران فیلم سینمایی«ایستاده در غبار» گفت: افتخار من این است که در سنین جوانی در کنار حاج احمد متوسلیان حضور داشتم. بسیار تشکر میکنم از تهیهکننده، کارگردان و تمامی عوامل فیلم «ایستاده در غبار» برای ساخت چنین فیلم ارزشمندی که یاد و خاطر احمد متوسلیان را در ذهنها زنده کرد.
ایستاده1
ایستاده2

در ادامه این مراسم با یادی از مرحوم برهان آزاد از معصومه وافری مسئول دفتر خانه سینما، علی واجد سمیعی، مقصود جباری، محمد طلوع و حمید مدرسی به عنوان پیشکسوتان عرصه مدیران تولید تقدیر به عمل آمد که هر کدام در صحبتهای خود از انجمن مدیران تولید سینما و خانه سینما تشکر کردند.

در پایان این مراسم از محمود محمدطائمه مدیر تولید فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» به خاطر تولید این پروژه تقدیر به عمل آمد. این جایزه توسط سردار مهدی ربانی و علی قائم مقامی مدیر تولید سینما اهدا شد.

مهدی چمران، سردار مهدی ربانی، مصطفی کواکبیان، شیخ لَر رئیس دفتر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، خانواده سرلشکر خلبان شهید شیرودی، سید علی قائم مقامی، حسن آقا کریمی و حبیب اسماعیلی، منوچهر محمدی، محمد بزرگ نیا، محمد مهدی عسگرپور، محمد رضا مویینی، حسن حسن دوست، علیرضا زرین دست، جهانگیر الماسی، فخرالدین صدیق شریف، ناصر عنصری، ابراهیم مختاری، ابراهیم فروزش، اصغر هاشمی، قربان محمد پور، سعید سعدی، غلامرضا موسوی، محمود موسوی نژاد، دانش اقباشاوی، مجتبی امینی، حسین محب اهری، پرویز صفری، یوسف صمد زاده، اصغر و محمد بانک، سعید سهیلی و کاظم راست گفتار و مسعود اطیابی از جمله چهره هایی بودند که این مراسم حضور داشتند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 12 تير 1395 ساعت: 23:32

به گزارش تریبون، روزنامه جوان نوشت: ۱۲ تیر ۱۳۶۷ هواپیمای مسافربری شماره ۶۵۵ شرکت هواپیمایی ایرانا یر با شناسه «IR655» تهران را به مقصد دبی ترک کرد. هواپیما پس از توقف بین راهی در بندرعباس به سمت دبی در حرکت بود که با شلیک موشک هدایتشونده از ناو یواساس وینسنس متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده امریکا بر فراز خلیج فارس سرنگون شد و تمامی ۲۹۰ سرنشینش که شامل ۶۶ کودک میشد جان باختند. این جنایت از نظر میزان تلفات انسانی، هشتمین جنایت مرگبار هوایی تاریخ است. ویلیام راجرز فرمانده ناو جنگی امریکا که مسبب این حادثه بود در پایان خدمت خود مدال شجاعت گرفت تا زخمی که بازماندگان این حادثه بر روح و جانشان داشتند عمیقتر شود. علیاصغر اکرمی ۴۵ ساله یکی از مسافران این هواپیما بود که وقتی از سه فرزند و همسرش خداحافظی کرد هیچگاه فکر نمیکرد به دستور فرمانده ناو وینسنس، دیگر خانوادهاش را نخواهد دید. حالا مهدی اکرمی پسر شهید که آن روزها کودکی هفت ساله بود از نبود پدر در زندگیاش و داغ غمی که در تمام این سالها تازه مانده میگوید.

برای شروع برگردیم به ۱۲ تیر ماه سال ۱۳۶۷٫ آن روز خاطرتان هست دقیقاً چه اتفاقی افتاد و چطور متوجه ماجرا شدید؟

آن روز هنوز هفت سالم تمام نشده بود. ظهر در خانه خوابیده بودم. بعضی از دوستان و اقواممان از ماجرا باخبر شده بودند ولی خانوادهما هنوز از واقعه خبر نداشت. ناگهان چند نفر از اقوام به خانهمان آمدند و گفتند یک ناو امریکایی هواپیمایی که مقصدش دبی بوده را با موشک زده و هواپیما سقوط کرده است. آن لحظه نگفتند همه سرنشینان هواپیما شهید شدهاند و این طوری خبر را گفتند تا ما راحتتر بتوانیم موضوع را هضم کنیم. چند روز که گذشت رفته رفته اخبار بیشتر و موثقتری آمد و فهمیدیم اصل قضیه چه بوده است. آن زمان دامادمان در آن مناطق سرباز بود و جزو کسانی بودند که در جزیره «هنگام» اجساد را از آب بیرون میآوردند و تعریف میکرد چه اتفاقاتی افتاده است. من تا مدتها باورم نمیشد که برای همیشه پدرم را از دست دادهام.

به نظر شما چقدر باورپذیر است که یک ناو جنگی بر اثر یک اشتباه یک هواپیمای ایرباس را با موشک بزند؟

من از بچگی علاقه زیادی به خلبانی داشتم و از همان زمان عکس هواپیماها را جمع میکردم و مطالب زیادی درباره هواپیماها میخواندم و یکسری مطالب درباره هواپیما میدانستم. اصلاً باورم نمیشد که یک ناو با آن عظمت و بزرگی که قابلیتهای ویژهای در تشخیص هدف از راه خیلی دور دارد و جزئیات خیلی خاصی از هدفش به دست میآورد اشتباهی یک هواپیما را بزند. این ناوها حتی اگر هدفشان اندازه یک لکلک باشد را تشخیص میدهند و میفهمند جزئیاتش به چه شکل است و برایم جالب بود چطور یک هواپیما از فاصله ۸۰۰ متری را تشخیص نداده و به آن شلیک کرده است. از همان کودکی این برایم سؤال بود و میگفتم آخر چرا امریکاییها باید این کار را انجام بدهند و این همه انسان را بکشند؟ بعدها شنیدم که انگار آن زمان آنها به حریم دریایی ایران تجاوز کرده بودند. بعد مثل اینکه پیغامی که برای هواپیما فرستاده بودند هم درست و واضح نبوده است. به هرحال به عمد هواپیما را زده بودند. منتها حتی مسببان این حادثه مدال افتخار گرفتند. از اینکه ۲۹۰ انسان بیگناه را کشتهاند مدال افتخار گرفتند و هضم این اتفاق از هر چیزی حتی شنیدن خبر شهادت پدرم سختتر بود.

احساستان از دیدن صحنه مدال گرفتن کاپیتان قاتل امریکایی چه بود؟

به مرور که بزرگتر شدم و چیزهای بیشتری شنیدم روزی که تصویر مدال گرفتن فرمانده ناو را دیدم به حدی در من تنفر ایجاد شد که اگر زمانی مجالی پیدا شود حتماً این کارشان را جبران میکنم و حتماً جبران خواهم کرد. امکان ندارد عکسهای مدال دادن و مدال گرفتنشان از ذهنم پاک شود. حساب کنید یک پسر هفت ساله که قرار بوده پدرش به سفری چند روزه برود و برگردد ناگهان ظهر از خواب بیدار میشود و میبیند هواپیمایی که پدرش داخلش بوده را با موشک زدهاند. هر روز وقتی آن ساعات میشود آن احساس کابوسوار سراغم میآید و هنوز رهایم نکرده است.

یعنی بعد از این همه سال آن احساسی که در ۱۲ تیر سال ۶۷ داشتید باز به سراغتان میآید و همراهتان است؟

ساعت۲ تا ۴ بعدازظهر هر روز برایم کابوسوار است. دقیقاً مانند یک کابوس است. وقتی به یک بچه که شدیداً به پدرش وابسته است بگویند پدرت جانش را در هواپیما از دست داده تأثیرش تا پایان عمر هیچوقت از بین نمیرود. بعد که بزرگتر میشوی با خودت فکر میکنی واقعاً پدر من و دیگر مسافران آن هواپیما به چه گناهی جانشان را از دست دادند؟

بعد از فوت پدر زندگیبرایتان چگونه گذشت؟

زندگی برایمان خیلی سخت شد. واقعاً زندگیمان عوض شد و نبود پدر برایمان سخت بود. مادرم در این سالها تلاش بسیاری کرد تا کمتر متوجه سختیها باشیم. سعی میکردیم نبود پدر را هضم کنیم و واقعاً روزهای دشوار و سختی را پشت سر گذاشتیم. بالاخره توکل به خدا کردیم و زندگیمان را ادامه دادیم. پدرم خیلی محبوب بود و خیلی دوستش داشتند. ما آن زمان بندر لنگه بودیم و یکی از دوستانش که از ریشسفیدهای آن محل بود تعریف میکرد یک روز با پدرت کنار مغازه ایستاده بودیم که پیکر شهیدی را برای تشییع آوردند. پدرت به من گفت که میشود یک روز ما هم شهید شویم و این همه آدم برای تشییع جنازهمان بیاید. تعریف میکرد که چند وقت بعد هم پدرت شهید شد و هم خیلی بیشتر از آن آدم برای تشییع جنازهاش آمد.

توانستید پیکر پدرتان را پیدا کنید؟

بله، کمی آسیب دیده بود ولی خدا را شکر پیدا شد. البته یک دوستی داشت که همسفرش بود، هیچ اثری از پیکرش پیدا نشد. حتی خانوادهاش جایزهای برای پیدا کردن پیکرش گذاشتند که در آخر پیدا هم نشد.

شما با دیگر خانوادههای آسیبدیده ارتباط داشتید تا از حال و روزشان آگاه شوید؟

تا حدودی در جریان بعضی از خانوادهها بودم. در مناطق جنوبی به این صورت است که امرار و معاش خانواده به شدت به پدر خانواده وابسته است و نانآور اصلی پدر خانواده است. ممکن است در خیلی مناطق مادر شاغل باشد اما در منطقه ما خانوادهها خیلی به پدر وابستگی داشتند. چند خانوادهای که من میشناختم از جمله خانواده خودمان به لحاظ مسائل مالی و معیشتی خیلی اذیت شدند و عذاب کشیدند. روحیهشان خیلی به هم ریخته بود و عذاب میکشیدند. بیشترشان توسط فامیل و بستگان حمایت شدند. یادم هست بیشتر خانوادهها از لحاظ روحی و روانی خیلی به هم ریخته بودند. زمان دانشگاه دوستی داشتم که کاملاً با جزئیات ماجرا آشنا بود و فکر میکردم کسی از خانوادهاش در هواپیما بوده و جانش را از دست داده بود، بعدها که صحبت کرد گفت به قدری از این واقعه ناراحت شده بود که جزئیات ماجرا را درآورده بود و میگفت چقدر احمقانه است کسی بخواهد حرفهایشان را باور کند. اینکه امام فرمود امریکا شیطان بزرگ است واقعاً اینها شیطانی روی زمین هستند. همین الان ببینید در سیاست چه بلایی سرمان درمیآورند.

آیا شما و خانوادهتان امریکاییها را بخشیدید و میتوانید به آنها و حرفهایشان اطمینان کنید؟

به هیچ عنوان! آنها بچه نبودند که بگویند ما اشتباه کردیم. زمانی که ناو امریکایی هواپیمای ایرانی را زد آنها بیتجربه نبودند. اینها مدال افتخار برای این کار گرفتند. حالا میگوییم آن موقع آنها را جو گرفت و آن حادثه اتفاق افتاد ولی بعدش دیگر چرا به آنها مدال دادند. آخر این کار مدال دادن دارد؟ شما بیایید نزدیک به ۳۰۰ آدم بیدفاع و بیگناه را تکه تکه کنید بعد بیایند مدال افتخار هم بهتان بدهند. اصلاً این کار و رفتارشان قابل پذیرش نیست. کسانی که در محیطهای جنگی و شرایط جنگی فرمانده میشوند آدم معمولی نیستند و افراد صبور، باحوصله، باتجربه و باهوش را فرمانده میکنند. چطور آن فرمانده اشتباه جبرانناپذیری به آن بزرگی انجام داد؟ مگر میشود بلایی که سرمان آوردند از ذهنمان پاک شود؟ کارشان یک نامردی به تمام معنا بود. اگر امروز امریکا بگوید من تمام بدیهایم در حق شما را کنار میگذارم و با شما صادقانه خوب خواهم شد مثل این میماند که یک نفر در روز بگوید شب است. باورش برایم سخت است. اگر همین امروز بگویند ما غلط کردیم و از امروز میخواهیم با شما خوب باشیم من میگویم قبول است فقط به یک سؤالم جواب بدهید. این سؤالی است که همیشه همراهم بوده و هیچوقت جوابش را پیدا نکردهام. اینکه چطور از هزاران کیلومتر آن طرفتر این همه هزینه میکنید تا بیایید اینجا حضور داشته باشید و بخواهید با من احوالپرسی کنید؟ آخر شما با ایران چه کار دارید؟ به نظرتان عاقلانه است کسی از آن طرف دنیا بکوبد و بیاید اینجا بعد خیرمان را هم بخواهد. اگر کمی کلاهمان را قاضی کنیم میبینیم حرفهایی که میزنند خندهدار است. نمیدانم چه فکری کردهاند و خیال میکنند با بچه طرف هستند.

آن سال هم سال امضای قطعنامه بود و شاید میخواستند از این طریق روی ایران فشار بیاورند؟

صد در صد بدون ارتباط نیست. اینها میخواستند دو کشور قطعنامه را بپذیرند و سعی میکردند از حوادث اینچنینی به عنوان اهرم فشار استفاده کنند. البته نمیدانستند هر چقدر فشارها بر ایران بیشتر شود مردم مقاومتر میشوند. میدیدند هر کاری با ایران میکنند ایران تسلیم نمیشود. رفته رفته وضعیت جنگ هم با وجود تحریمها به نفع ایران میشد. در طول هشت سال جنگ برای آسیب زدن به ایران، صدام را جلو انداختند وقتی در پایان جنگ به اهدافشان نرسیدند خواستند با زدن هواپیمای ایرباس از ایرانیها زهر چشم بگیرند.

آیا غرامتی از امریکاییها برای این جنایت گرفتید؟

ایران به دادگاه لاهه شکایت کرده بود و غرامتی هم پرداخت شد. خوشبختانه ایران آن زمان تلاشهای زیادی کرد و توانست غرامت این خسارت را بگیرد. البته هفت، هشت سال برای پرداخت غرامت زمان برد ولی این پول برای تمام بازماندگان فاجعه هیچ اهمیتی نداشت. هیچ کس راضی نبود جان یکی از اعضای خانوادهاش را بگیرند بعد برای جبران بخواهند به او پول بدهند. مگر میشود با جان انسانها معامله کرد؟ مگر میشود با پول جانباختگان آن جنایت را زنده کرد؟ این فاجعه هیچگاه از یاد هیچکس نخواهد رفت.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 12 تير 1395 ساعت: 23:32

به گزارش تریبون، رحیم صداقت یکی از دهها کودکی است که در هفتم تیرماه سال ۶۶ در بمباران شیمیایی سردشت قربانی سلاح شیمیایی شد و امروز عنوان جانباز شیمیایی را یدک می کشد. خانه رحیم یک اتاق ۱۰ متری دارد با یک آشپزخانه کوچک که سقفش با تیرچه های چوبی پوشیده شده است. خبری از لوازم خانگی نیست و می توانید سادگی زندگی رحیم و زریان را حس کنید.

سردشت

همسر رحیم به زبان کردی از رحیم می خواست تا از میهمان ناخوانده پذیرایی کند. دیگر داشت صحبتمان گل می انداخت که رحیم تنها عکسی که ۲۵ سال تا کنون نزد خود نگاه داشته بود را به من نشان داد. عکس کودکی ۵ ساله که با تاولهای شیمیایی بر روی تخت بیمارستان شهید چمران تهران بستری شده است.

*۵ساله بودم که شیمیایی شدم

می گفت: آن زمان پنج سال بیشتر نداشتم و چیزی یادم نمی آید اما از دوستان، همسایگان و کسبه داستان آن روز را در سینه ام نگاه داشتم تا روزی برای کودکانم بازگو کنم. آن روز پدرم برای گرفتن کوپن مرغ و تخم مرغ رفته بود مغازه کاک محمد و من همراه با مادر و خواهرم در مغازه میوه فروشی پدرم منتظر او بودیم. من دائما به میوه ها دست می زدم و مادرم می گفت: رحیم این میوه ها کثیف است دست نزن مریض می شوی. مادرم هم زن رنج کشیده ای بود و با زن دوم پدرم با هم زندگی می کردند.

ساعت چهارو نیم عصر بود که صدای هواپیماهای دشمن فضای منطقه را پر کرد. همه مردم و کسبه بازار سراسیمه به بیرون خانه ها و مغازه ها ریختند. ناگهان با اصابت یک بمب در روبروی مغازه پدرم در میدان سرچشمه سردشت همه چیز به هم ریخت. آن بمب حاوی گازهای شیمیایی بود و بعد از اصابت با فشار زیاد گاز خردل را به اطراف پراکنده می کرد. مادر و خواهرم از شدت صدمات بیهوش شدند و من هم در داخل جوی آب خیابان افتادم. زن دوم پدرم سراسیمه خود را به مغازه رساند و مرا از جوی آب در آورد و به درمانگاه شهر برد. بعد از چند روز مرا به بیمارستان شهید چمران تهران منتقل کردند. همانجا بود که عکاسان از من عکس گرفتند و آن عکس تا امروز در تمامی کتابها و نمایشگاه های ارائه و چاپ شده است.

*زندگی بعد از حمله شیمیایی

رحیم که سرفه های خشک چاشنی کلامش بود گفت: پدرم چند ماه بعد من را به همراه مادرم و خواهرم به عراق برد اما بعد از چند سال نتوانستم آنجا زندگی کنم هر چه باشد آنها دشمن ما بودند و برای من زندگی در آنجا سنگین بود و برای همین به سردشت برگشتم. دوران کودکی سختی داشتم. به فوتبال علاقه مند بودم با این حال وقتی چند دقیقه بازی می کردم نفسم می گرفت. یادم هست وقتی کلاس راهنمایی بودم همکلاسی هایم مرا معتاد می نامیدند چرا که نمی دانستند که این ناتوانی تنها دلیلش ریه های پژمرده و خلتهای خردلی یادگار سال ۶۶ است. هرچه بود گذشت و امروز به عنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر در اداره ارشاد سردشت کار می کنم. کارمند نیستم اما حقوق کمی دارم.

*«زریان» پا سوز من شده است

همسرم نامش زریان است که به زبان فارسی طوفان می گویند. نمی دانم چرا زریان خود را پاسوز من کرده با این حال وقتی در کنار من است احساس آرامش می کنم. از رحیم در مورد آشنایی خود با زریان پرسیدم که گفت: زریان را در یک میهمانی دیدم و بعد از او خواستگاری کردم. آن زمان زریان دانشجوی رشته کامپیوتر دانشگاه علمی کاربردی تهران بود که بعد از ازدواج مشکلات من نگذاشت به تحصیلش برسد. یادش بخیر عروسی شلوغی بود بیش از ۵۰۰ نفر میهمان داشتیم. تنها تالار عروسی سردشت پر شده بود از اقوام و آشنایان … البته خدا خیرشان بدهد تمام هزینه عروسی را اقوام تقبل کردند. از زریان پرسیدم: اگر شرایط مهیا باشد دوست داری ادامه تحصیل بدهی؟ اشک در چشمانش حلقه زد و…

*ماهیانه ۷۵۰هزارتومان درآمد دارم

رحیم می گفت: زریان در خانه کار تایپ می کند. البته میز کامپیوتر ندارند. رحیم با بازی در تئاتر می تواند ماهیانه ۷۵۰ هزار تومان درآمد داشته باشد. او بعد از گذشت ۲۹ سال تازه توانسته ثابت کند که جانباز است و او را جانباز ۲۰ درصد می نامند. ۲۰ درصد یعنی اینکه حقوقی از بنیاد نمی گیرد و تنها بیمه است آن هم برای درمان شیمیایی اش… . رحیم بیشتر روز را در خانه است چرا که اعصاب تضعیف شده او و موج انفجار توان کارهای سخت و اداری را از او گرفته و حتی نمی تواند مدتی کوتاه با همسرش صحبت کند.
رحیم هم می گفت: من تا به حال دهها تئاتر را نوشته و در سردشت بازی کرده ام اما به قول معروف در سردشت دارم می پوسم جایی برای شکفتن استعدادهای من نیست درحالی که گروه هنری که داریم در سطح ملی می تواند کار کند. اما افسوس که نمی توانم در تهران زندگی کنم و یا اینکه در کلاسهای هنرمندان بزرگ تئاتر و سینما شرکت کم … نه پولش را دارم و نه جایی برای زندگی کردن. همینجا هم که هستیم ماهیانه مبلغ زیادی کرایه خانه می دهیم چه رسد به اینکه به تهران بیاییم.

به رئیس جمهور بگوئید…

به رحیم صداقت گفتم از رئیس جمهور چه می خواهی؟ نگاهم کرد و گفت برای خودم… نه من که چیزی نمی خواهم ولی تو را به خدا به آقای رئیس جمهور بگویید به فکر درمان جانبازان شیمیایی سردشت باشند. بگوئید اشتغال نداریم. بگوئید می شود روزانه صدها هزارتومان از راه باربری قاچاق درآمد داشت و یا با ماشین تا روزی یک یا چند میلیون تومان اما من دارم کار فرهنگی می کنم آیا حق جانبازانی مانند من این است!

حالا این روزها رحیم صداقت حالش خوب نیست. در بیمارستان اعصاب و روان فجر تبریز بستری شده و زریان با دختر ۵ ساله اش صایما یک پایش سردشت است و یک پایش تبریز… درآمد خانه با زریان است و روزها خیاطی می کند. رحیم هم حال خوشی ندارد و روی تخت بیمارستان خوابیده …می گویند اعصاب و روانش بهم ریخته که ناشی از موج انفجار است.

برای سلامتی رحیم صداقت و ۵۰۰ هزار قربانی سلاح شیمیایی کشور دعا کنیم …

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 8 تير 1395 ساعت: 23:06

به گزارش تریبون، همسر شهید قاضی خانی در گفت و گو با خبرگزاری دانشجو ، درباره گفتگوی دختر خردسالش، نهال با رهبر معظم انقلاب در دیدار خانواده شهدا با معظم له گفت:

نهال

برای مدتی از نهال غافل شدم و متوجه نشدم کجا رفته است وقتی برگشت، پرسیدم کجا بودی؟ گفت رفته بودم پیش حاج آقا من گمان کردم کسی از آقایان را دیده و مشغول بازی و صحبت شده، اصلا نمی دانستم منظورش از حاج آقا مقام معظم رهبری است. پرسیدم خب حاج آقا چی می گفت؟ گفت:« من دیدم حاج آقا یک کلاهی روی سرش دارد، به او گفتم این کلاه را مادرت برایت درست کرده؟ او هم گفت: بله، گفتم کلاهت را میدهی به من؟ گفت: این مال خودم است، لازمش دارم. برای تو یکی دیگر میخرم. من هم گفتم پس اگر میخواهی برای من بخری، صورتی اش را بخر…»

از نهال پرسیدم آقا دیگر چه گفتند؟ گفت: حال تو و داداش ها را پرسید و گفت چرا برادر هایت را نیاورده ای؟… قند توی دلم آب شد. سرتا پای نهال بوسیدم که همچین سعادتی نصیبش شده است.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 8 تير 1395 ساعت: 23:06

به گزارش تریبون،شب نوزدهم، شب بررسی امور است و «لیله التقدیر» است. شب بیست و یکم، شبی است که امور سال آینده هر کس، نگاشته می شود و در روایت از آن، به «لیله القضاء» تعبیر می شود و شب بیست و سوم هم، شب «توشیح و لیله الإمضاء» است که در روایت آمده است در این شب، هر چه که برای سال آینده ثبت و ضبط شده است، باید این به توشیح ولیالله الأعظم برسد تا تثبیت شود، مقدرات ثبت شده در شب بیست و سوم، به صاحب العصر و صاحب الزمان(عج) عرضه می شود که او این ها را امضا کند، این روند کارها است، بنابراین میبینیم میان روایات، نسبت به شب بیست و سوم بسیار سفارش شده است، برای این جهت است. پس این فرصت، یک فرصت بسیار مغتنم است و امشب، شب سرنوشت همه ما، نسبت به سال آینده مان، است، شب سرنوشت ساز، امشب است.

به همین منظور در ادامه به گزیدهای از سخنان مرحوم آیتالله آقا مجتبی تهرانی از استاد فقید اخلاق اشاره میکنیم که ایشان در شب بیست و سوم رمضان ۸۹ توصیههای کاربردی برای بهرهبرداری بیشتر از شب سرنوشتساز دارند:

*توسل به امام زمان(عج) و قسم به باطن این شب

شما میدانید ما امشب کجا داریم میرویم؟!

آیا می شود ما هم امشب برویم سراغ امام زمان(عج) به او بگوییم، آقا ما بد کردیم، شما کارها را درست کن!

مگر می شود که ما را رد کنند؟ به خدا نمی شود!

حالا فهمیدی! مدعو خود را بشناس! بعد درخواست هایت را میتوانی تنظیم کنی.

حالا می خواهم بروم سراغ توسلم.

آقا یا امام زمان!

شما ظاهر لیلهالقدری!

امشب فرشته ها خدمت شما می آیند و برای سال آینده ام تقدیراتی را میآورند که شما توشیح کنید.

تقاضای من از شما این است که سال آینده من را، چه دنیوی و چه اخروی، از هر جهت به بهترین وجه ترسیم کنید و پای آن را امضا کنید.

این توسل برای ظاهر لیلهالقدر بود.

اما مگر این ظاهر باطن ندارد؟ این ظاهر، باطن دارد.

در روایات هم ما داریم و ما حضرت را به باطن شب قدر قسم می دهیم.

میدانید باطن امشب، چه کسی است؟ زهرا(س) است.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 8 تير 1395 ساعت: 23:06

به گزارش تریبون، میگوید خوششانس بوده که با اتوبوس به اهواز نرفته است. از دوستان همخوابگاهیاش میگوید که ۱۰ نفرشان دوستان صمیمیاش در دوره آموزشی بودهاند و در سانحه سقوط مرگبار اتوبوس سربازان به دره، فوت شدند.

آرش امیدوار که عکس سلفیاش با سربازان پادگان ۰۵ کرمان دستبهدست میچرخد و در شبکههای اجتماعی بهطور گسترده پخش شده است، در گفتوگویی درباره این عکس میگوید: «وقتی از آموزشی ترخیص شدیم و گوشیهایمان را جلوی در به ما دادند، در لحظه آخر قبل از خروج، با گوشیام عکس سلفی را گرفتم. البته کسانی که در تصویر دیده میشوند، جز سه نفری که در آخر عکس هستند، بقیه خوشبختانه زنده ماندهاند.»

سلفی

آرش توضیح میدهد: «من هم قرار بود با همان اتوبوس بروم، اما کار خیلی واجبی برایم پیش آمد که مجبور شدم به شیراز بروم تا از آنجا به لار پیش خانوادهام عزیمت کنم. در اتوبوس شیراز بودم که خبردار شدم این اتفاق افتاده است.»

او درباره اتوبوسهایی که سربازها را از پادگان آموزشی ۰۵ کرمان به اهواز بردند، میگوید: «اتوبوسها در اخیتار تعاونیای بودند که پادگان با آنها قرارداد دارد و نقل و انتقالهای پادگان با اتوبوسهای همان شرکت انجام میشود. سربازها هم بیشترشان میخواستند با اتوبوس پادگان بروند چون مسیر طولانی بود و هزینهبر.»

آرش درباره نامهای که از سربازان پادگان درباره رفتار فرمانده گروهان و گردان پخش شده است، میگوید: «این نامه صحت ندارد چون فرمانده گروهان و گردان با ما برخورد بدی نداشتند. همه ما افسر وظیفه بودیم و وقتی برخی سربازها رفتار نادرستی داشتند، فرمانده گروهان یا گردان میگفتند شما تحصیلکرده هستید و این رفتار در شأن شما نیست اما هرگز برخورد بدی با ما صورت نگرفت.»

این سرباز به همخدمتیهایش اشاره میکند که در این سانحه جانشان را از دست دادهاند: «همه آنها با ما در یک آسایشگاه بودند. حداقل با ۱۰ نفرشان دوست صمیمی بودم. بیشتر بچهها خوشحال بودند که محل ادامه خدمتشان تقریبا نزدیک به محل سکونتشان است. تصویر هم همین را نشان میدهد که بچهها خوشحال بودند.»

او همچنین میگوید: «قبل از پایان دوره، شایعه شد که با توجه به ماه رمضان، بیست و پنجم خرداد از آموزشی ترخیص میشویم. بعد هم گفتند سیام ترخیص میشویم اما همان موقع هم فرمانده گروهان و هم فرمانده گردان اعلام کردند که ترخیص ما یکم تیر است.»

منبع: ایسنا

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 7 تير 1395 ساعت: 0:32

به گزارش تریبون، شاید بسیاری از ما با ورود به ۳۰ سالگی همچنان خود را جوان فرض کنیم، اما نباید فراموش کنیم که با ورود به این سن، در واقع نیمی از راه بازنشستگی را پیمودهایم؛ پس اگر در این دوران پساندازی نداشته باشیم، فرصت زیادی برای توشهاندوزی و آماده سازی مالی برای سنین بازنشستگی نخواهیم داشت.

وقتی به سی سالگی وارد میشوید شاید همچنان احساس جوانی و شکستناپذیری کنید اما حقیقت ترسناک این است که به نیمه عمر بازنشستگی خود رسیدهاید. بنابراین، سی سالگی، درست سنی است که باید در آن اهمالکاریهای دهه قبلی زندگی را جبران کرده و و برای سالهای پیشرو خود را مهیا کنید. در این نوشتار به نقل از پایگاه اینترنتی اینوستوپیدیا، به درسهای مالی اشاره میشود که ازسی سالگی خود را مهیای بازنشستگی کنید.

بودجهبندی دقیق داشته باشید

بیشتر زمان افراد در سنین بیست تا سی سال، حول نرمافزارهای مختلف یا حتی خواندن مقالههایی راجع به اهمیت بودجهبندی میشود. بااینحال، تعداد اندکی واقعا خودرا متعهد به دنبال کردن یک سیستم بودجهبندی میدانند. وقتی وارد دهه چهارم زندگی میشوید، زمان آن است که روند آبکی بودجهبندی خود را احیا کنید. آنچه که اهمیت دارد این است که هر پولی که درمیآورید را بودجهبندی کنید و به این برنامه متعهد باشید. این یعنی اگر مثلا تنها میخواهید هفتهای فقط ۱۵ دلار برای قهوه یا ساندویچ هزینه کنید، باید خود را ملزم کنید که در سههفته باقیمانده ماه این هزینه را از بودجه خود حذف کنید.

اهمیت بودجهبندی این است که نیازی نیست زندگی خود را تباه کنید بلکه آنچه که مهم است این است که بدانید پولتان دقیقا کجا میرود. هیچ اشکالی ندارد که پولتان را برای خرید یا تفریح هم هزینه کنید اما توجه داشته باشید این کار تا جایی منطقی است که با بودجه شما همخوانی داشته باشد و شما را از مسیر پسانداز دور نکند. دانستن عادتهای هزینهای، به شما کمک میکند تا کشف کنید چه جاهایی باید هزینهها را کاهش دهید تا بتوانید پول بیشتری پسانداز کنید.

همه حقوق خود را خرج نکنید

افراد ثروتمند جهان، با خرج کردن همه درآمد ماهانه خود پولدار نشدهاند. درواقع، بسیاری از افرادی که با تلاش خودشان پولدار شدهاند، درآمد خود را خردخرد خرج میکنند. برای این کار، بهتر است با خرج کردن ۹۰ درصد درآمد ماهانه خود شروع کنید و ۱۰ درصد باقیمانده را پسانداز کنید. این مبلغ خودبهخود برای ایام بازنشستگی شما پسانداز میشود. رفتهرفته سعی کنید این مبلغ را افزایش دهید. در ایدهآلترین حالت باید ۶۰ تا ۸۰ درصد درآمد را خرج و ۲۰ تا ۴۰ درصد باقیمانده را پسانداز کرد.

نسبت به اهداف مالی خود واقعگرا باشید

اهداف مالی شما چه هستند؟ واقعا بنشینید و راجع به آنها فکر کنید و این اهداف را روی کاغذ بنویسید و سپس با خود فکر کنید که تا چهاندازه شدنی هستند. اگر اهداف خود را روی کاغذ نیاورید و یک طرح جامع برای آن درنظر نگیرید، قطعا این اهداف محقق نخواهند شد. بهعنوان مثال، اگر قصد دارید به ایتالیا سفر کنید، از رویاپردازی درباره آن دست بکشید و یک نقشه راه برای آن طراحی کنید. آیا تابهحال درباره هزینههای چنین سفرهایی تحقیق کردهاید؟ آیا فکر کردهاید چقدر باید در ماه پسانداز کنید تا بتوانید به این سفر بروید؟ اگر یک برنامهریزی صحیح و واقعی داشته باشید، رویای سفر شما به ایتالیا ظرف یکی دو سال محقق خواهد شد. درباره اهداف دیگر مالی نظیر کم خرج کردن و بیشتر پسانداز کردن هم همین امر صادق است.

وضعیت بدهی خود را مشخص کنید

بسیاری از افراد وقتی وارد سی سالگی میشوند، از وضعیت بدهیهای خود ابراز نارضایتی میکنند. برای آنهایی که بدهی تحصیلی، قسط خودرو، وام و… دارند، بازپرداخت وام یکی از روالهای عادی زندگی محسوب میشود و شاید برخی نیز آن را طبیعی بدانند. اما حقیقت این است که شما مجبور نیستید کل زندگی خود را به پرداخت اقساط و بدهیها اختصاص دهید. بهتر است اول از هرچیزی میزان بدهیهای خود را برآورد کنید. تعیین یک بودجهبندی کمک میکند تا از افزایش بیشتر این بدهیها جلوگیری شود.

شیوههای مختلفی برای تصفیه بدهیها وجود دارد اما یکی از محبوبترین آنها پرداخت با استراتژی موسوم به «گلوله برفی» است که به شما انگیزه میدهد سریعتر بدهیهای خود را بپردازید. تمام بدهیها و اقساط خود را بدون توجه به میزان بهرهای که به آن تعلق گرفته، از بزرگ به کوچک بنویسید. بهجز بدهیهای کوچک، در سایر بدهیها از کمترین میزان پرداخت شروع کنید. هدف از این استراتژی این است که بدهیهای کوچکتر را ظرف چند ماه تصفیه کنیم و سپس شروع به صاف کردن سایر بدهیهای بزرگتر کنیم. پرداخت بدهیها تاثیر فاحشی روی وضعیت مالی شما دارد و در این صورت فضای بیشتری برای بودجهبندی خود خواهید داشت.

یک پسانداز اضطراری قدرتمند ایجاد کنید

کنارگذاشتن یک پسانداز اضطراری برای سلامت وضعیت مالی شما بسیار مهم است. اگر یک صندوق پسانداز اضراری ندارید احتمال اینکه در موارد اضطراری به پسانداز خود دست بزنید یا مجبور به گرفتن قرض یا وام شوید، افزایش مییابد.

بازنشستگی را فراموش نکنید

بسیاری از مردم، بدون حتی یک ریال پسانداز برای بازنشستگی وارد سن سی سالگی میشوند یا اینکه پول بسیار کمی برای این ایام کنار گذاشتهاند. اگر میخواهید در ایام بازنشستگی در رفاه و آسایش باشید، دست از تعلل بردارید. در دهه چهارم زندگی، شما همچنان زمان دارید اما فرصت تعلل ندارید. سعی کنید مطمئن شوید که از مزایای بازنشستگی محل کار خود استفاده میکنید. بسیاری از ادارات و شرکتها بیمه بازنشستگی را برای کارکنان خود رد میکنند.

حرف پایانی این است که اگر در دهه سوم زندگی (۲۰ تا ۳۰ سالگی)، عادتهای بد مالی دارید، دیگران این را ناشی از بیتجربگی و خامی شما میدانند اما اگر همین اشتباهات را در دهه چهارم زندگی (۳۰ تا ۴۰ سالگی) خود نیز تکرار کنید، دیگر هیچکس با شما همدردی نخواهد کرد پس سعی کنید با درنظر گرفتن این درسها، خود را برای دهه حساس زندگی خود آماده کنید.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 7 تير 1395 ساعت: 0:32

انتشار حقوق مدیران بیمه، ضربه ای بود نه چندان قوی بر پیکره این قانون کهنسال که البته با استعفای زودهنگام مدیرعامل مربوطه، گمان می رفت این افشاگری به ساحل آرامش رسیده است، غافل از آنکه این موج، سونامی وسیع تری را به راه انداخته تا جایی که دامنگیر مدیران عامل بانک ها، صندوق توسعه و وزارت بهداشت می شود.

همزمان با این موج رسانه ای، ذوق و سلیقه فعالان مردمی، کار را به ابداع کمپین ها و چالش هایی رساند که حقوق و مزایای مدیران به صورت خودجوش و توسط خودشان اعلام شود و البته این روزها در مقام مقایسه، کار به انتشار فیش حقوقی برخی شهدای مدافع حرم هم کشیده شده است.

حال لابلای این امواج سهمگین، یک پرسش جذاب رسانه ای رخ داده است: عاقبت این افشاگری ها به کجا خواهد انجامید؟ آیا این غائله به یک بحران ویرانگر سیاسی بدل خواهد شد تا جایی که دولت حاکم را ناچار خواهد کرد به اضطرار ریزش آراء، پاستور را به تیم جدید سیاسی تحویل دهد و یا اینکه رسانه چی های حامی دولت، با تدبیر روانشناختی خواهند توانست ادامه این موج را مدیریت کرده و در مهار آن موفق شوند.

البته باید توجه نمود که در آخرین نسخه قانون رسیدگی به دارایی مسؤولان، افشاء دارایی آن ها جرم اعلام شده است، ولی فراگیری شبکه های مجازی و نحوه انتشار این فیش ها، باعث شده سخنگوی دستگاه قضا، این مسأله را جرم نداند: «انتشار فیشهای حقوقی جرم نیست، اما اگر به حیثیت افراد و خانوادهشان لطمه وارد کند صحیح نیست.»

اما به هرحال در این هفته ها پیگیری حقوق مدیران دولتی، به یک حساسیت اجتماعی تبدیل شده، ولیکن ممکن است این حساسیت اجتماعی چندان خوش عاقبت نباشد و در دراز مدت انتشار گاه و بیگاه این فیش ها، نوعی از کرختی و یا بی حسی سیاسی را برای مردم به یادگار بگذارد و بعد از روزگاری صحبت از حقوق چندصد میلیونی مدیران، صرفاً به یک تفریح و فکاهی مردمی بدل شده و فقط بتواند گنجینه جوک ها و کاریکاتورها را سنگین تر کند.

به نظر می رسد وقت آن است که نخبگان سیاسی اجتماعی کشور، در یک اجماع عمومی سعی کنند از پدیده پیش آمده حسن استفاده را برده و برای اصلاح وضع موجود، گام های جدی برداشته و دولتهای فربه و وابسته به نفت را وادار به بازآرایی و چابک سازی نمایند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 7 تير 1395 ساعت: 0:32

به گزارش تریبون، رسول شجری رییس اتحادیه کفش دوزان اظهارداشت: سال گذشته شهرداری مصوبهای داشته که واحدهای تولیدی کوچک صنفی باید از سطح شهر به شهرکهای صنعتی اطراف تهران انتقال یابند که مشمول ۷ واحد صنفی از جمله کفاشان، پیراهندوزان، سراجان و چند صنف دیگر میشود.

وی اضافه کرد: شهرک صنعتی قرچک در ۴۰ کیلومتری تهران برای جابجایی این اصناف در نظر گرفته شده که متاسفانه هنوز زیرساختهای لازم برای جانمایی اصناف را ندارد، فقط در حد یک بیابان برهوت و جدولبندی زمینها آماده شده و حداقل یک تا ۲ سال زمان لازم است تا به شکل شهرک صنعتی درآید.

رئیس اتحادیه کفاشان دستدوز تهران با اشاره به اینکه از این منطقه بازدید داشته و حتی ۲۰۰ فعال حوزه کفش را به شهرک صنعتی قرچک معرفی کرده تا کارهای نقل و انتقال خود را انجام دهند، افزود: به دلیل آماده نبودن این شهرک تنها ۱۶ نفر توانستهاند به نتیجه برسند،مضاف بر آنکه شهرداری بابت تغییر کاربری واحدهای مسکونی به تجاری مستقر در منطقه ۱۲ تهران که خیابان صف و سعدی را هم شامل میشود رقمهایی بین ۳۰۰ میلیون تومان تا ۸۰۰ میلیون تومان حتی به صورت اقساط دریافت کرده است.

شجری تصریح کرد: حال چگونه است که با وجود دریافت چنین مبالغی به یکباره اقدام به پلمپ ۱۰۰ واحد تولیدی کفش که در هر کدام ۱۰ تا ۱۵ نفر مشغول به کارند میکند یعنی ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر به دلیل ناهماهنگی باید خانهنشین شوند و این در شرایطی است که مسئولان مدام به فکر اشتغالزایی برای کارگران هستند.

وی به برگزاری جلساتی با شهردار منطقه ۱۲ تهران برای مهلت دادن به این واحدها تا آماده شده شهرک صنعتی قرچک اشاره کرد و گفت: شرکت شهرکهای صنعتی متولی راهاندازی این شهرک است و امیدواریم مسئولان در این راستا برای پیشگیری از تعطیلی واحدهای تولیدی چارهای بیاندیشند چرا که هدف ما هم انتقال این واحدهاست اما حتی خط متروی قرچک برای انتقال کارگران به این شهرک ۳ سال آینده راهاندازی میشود.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 3 تير 1395 ساعت: 8:15

در شب میلاد کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام، جمعی از اهالی فرهنگ، استادان شعر و ادب فارسی و شاعران جوان و پیشکسوت کشور و تعدادی از شاعران از کشورهای پاکستان، هندوستان و افغانستان با رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در این دیدار، شاعران را سرمایهها و ذخایر ارزشمند کشور خواندند و با تأکید بر لزوم «زنده، بهنگام و موضعدار بودن شعر در خصوص مسائل اصلی و نیازهای کشور»، خاطرنشان کردند: امروز جنگ دیگری از نوع جنگ نرم و مبارزه ای سیاسی و فرهنگی در جریان است و در این مصاف، شعر باید بهعنوان ابزاری مؤثر به مسئولیت خود عمل کند.

رهبر انقلاب اسلامی با تکریم و گرامیداشت یاد مرحوم حمید سبزواری، قریحه سرشار و تسلط بر انواع شعر و دایره وسیع واژگان را از امتیازات آن شاعر ارجمند برشمردند و افزودند: ویژگی بینظیر مرحوم سبزواری سرودهای تأثیرگذار، با کیفیت و بهروز او بود.

ایشان از همین زاویه سرود را مؤثرترین نوع شعر خواندند و گفتند: سرعت و فراگیری عمومی سرود از همه انواع شعری بیشتر است و سرود مانند هوای تازه و بهاری در جامعه نفوذ میکند، بنابراین باید با تولید سرودهای خوب و ترویج مناسب آنها، کمبود و خلأ موجود در این عرصه را برطرف کرد.

حضرت آیت الله خامنهای سپس در تبیین جایگاه و مسئولیت شعر، شاعران را جزء عزیزترین و فاخرترین سرمایههای کشور دانستند و افزودند: این سرمایه باید در بزنگاهها و در مقاطعی که کشور در مسائلی همچون مسائل سیاسی، فرهنگی، ارتباطات مردمی و پیوندهای اجتماعی و مواجهه با دشمنان خارجی نیاز به کمک دارد، به میدان بیاید و نیازهای کشور را پاسخ دهد.

رهبر انقلاب تأکید کردند: شعر باید زنده باشد و نسبت به مسائل جاری و نیازهای کشور موضع داشته باشد.
ایشان با تأکید بر لزوم ترویج اشعار و سرودهای زنده و موضعدار در سطح وسیع، و مسئولیت صداوسیما و سایر دستگاههای مسئول در این زمینه، خاطرنشان کردند: امروز نسبت به گذشته اشعار زنده و برجستهای همچون شعر درباره فلسطین، یمن، بحرین، دفاع مقدس، شهدای غواص، شهدای مدافع حرم یا مظلومیت مجاهدانی همچون شیخ زکزاکی شیخ مظلوم، شجاع و مصمم نیجریه گفته میشود اما متأسفانه این شعرهای مؤثر و روحیهبخش، به خوبی ترویج و منعکس نمیشوند و در این خصوص کوتاهی و کمکاری وجود دارد.
حضرت آیت الله خامنهای، «بیان خیانتهای آمریکاییها در قضیه برجام» را یکی دیگر از عرصههای ممکن برای سرودن شعر زنده خواندند و گفتند: علاوه بر سیاسیون، هنرمندان و بهویژه شاعران باید این واقعیتها را به افکار عمومی منتقل کنند.

رهبر انقلاب با انتقاد از برخی اقدامات غلط در ترویج و تجلیل هنرمندانِ بدون اعتقاد و ولنگار، افزودند: متأسفانه گاهی از فردی که ذرهای گرایش به مفاهیم اسلام و انقلاب اسلامی نشان نداده است، تجلیل میشود اما از هنرمندی که همه عمر و سرمایه هنری خود را در راه اسلام و انقلاب گذرانده است، تجلیل و به او توجه نمیشود.
توصیه بعدی رهبر انقلاب اسلامی، «استفاده از فرصت اقبال و توجه مردم و جوانان به اشعار پرکاربرد نظیر نوحهها و اشعار مرثیه» بود.

ایشان با اشاره به نمونههایی از نوحههای پر مضمون و شورانگیز در دوران مبارزه علیه رژیم طاغوت و همچنین در دوران دفاع مقدس، گفتند: البته میدان و نوع جنگ امروز با دوران مبارزه و سالهای اول انقلاب، متفاوت است و ما اکنون در میدان جنگ نرم، و جنگ سیاسی، فرهنگی، امنیتی و مقابله با نفوذ قرار داریم که در این میدان، فکرها و ارادهها در حال مبارزه هستند و یکی از ابزارهای اصلی و مؤثر در این مبارزه نیز، ابزار شعر است.

تأکید بر «تدوین، ترجمه و انتشار موضوعی اشعار برجسته در مسائلی همچون فلسطین، دفاع مقدس، منطقه، یمن»، «تبدیل کردن مضامین و الفاظ عالی ادعیه و متون دینی به شعر» و «سرودن اشعار آئینی مضموندار و قوی با هدف انتقال معارف ائمه معصومین علیهم السلام»، توصیههای بعدی رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار صمیمی به شاعران بود.
حضرت آیت الله خامنهای همچنین بر ضرورت ارتقاء و تعالی بخشیدن به شعر و متوقف نشدن شاعران در مسیر پیشرفت تأکید کردند و افزودند: لازم است برای ارتقاء شعر و تربیت شاعران، مجموعههای مردمی و فنی تقویت و حمایت شوند.

در ابتدای این دیدار، ۲۳ نفر از شاعران، اشعار خود را در حضور رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند.
همچنین شاعران نماز مغرب و عشا را به امامت رهبر انقلاب اسلامی اقامه و روزه خود را همراه با ایشان افطار کردند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 2 تير 1395 ساعت: 3:38

صفحه بندی